<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770</id><updated>2011-07-28T15:10:00.124+04:30</updated><title type='text'>نقشی ازیک آدمک</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>120</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-879321514574354485</id><published>2010-02-06T23:55:00.002+03:30</published><updated>2010-02-07T01:15:07.358+03:30</updated><title type='text'>جهل دیکتاتور</title><content type='html'>حکومت ایران از ابتدای انقلاب 57 تدریجا تمامی احزاب مخالف را با عناوین مختلف از صحنه سیاسی کشور حذف کرد و یا با محدود کردن فعالیت های آنها عملاً احزاب را خانه نشین کرد. هدف حاکمیت از این عمل تک صدایی کردن فضای سیاسی کشور بود. آنها می خواستند با این کار مانع گرد هم جمع شدن مخالفان در غالب احزاب و در نتیجه تشکیلاتی و قوی شدن آنها شوند. بنابراین حاکمیت تصور می کرد با این عمل مخالفان هیچگاه نمی توانند به صورتی جدی و سازمان یافته اقدامی علیه تمامیت حکومتشان کنند. این اقدام سرآمدان قدرت اما راهکاری نامناسب برای دنیای مدرن و تکنولوژیک امروز است. مخالفان امروز خود رسانه هستند. به عنوان مخالف در خیابان ها حاضر می شوند، به عنوان عکاس و فیلم بردار خبری فیلم و عکس تهیه می کنند، به عنوان خبرنگار و شبکه های خبری تصاویرشان را در کنار آنچه دیده اند در شبکه های اجتماعی قرار می دهند، به عنوان تحلیل گر آنچه را شاهد بوده اند تفسیر می کنند، با سایر مردم در شبکه های مجازی بحث می کنند و از یکدیگر آموزش می بینند!&lt;br /&gt;دیکتاتوری ایران با گسترده و پراکنده کردن مخالفانش در سطح جامعه عملاً تیشه به ریشه خود زد. امروز دیگر نمی دانند با بازداشت کردن چه کسی می توان جلوی این جنبش را گرفت وبا بستن دفتر کدام پایگاه خبری می توان صدای آن را خفه کرد. &lt;br /&gt;در هفته اول پس از ک ودتا دولت دست به دستگیری های وسیع اما هدفمند زد. تعداد زیادی از رهبران و سرآمدان گروه ها و تشکل ها و ته مانده های احزاب دستگیر شدند. پس از آن دست به دستگیری وسیع روزنامه نگاران زدند تا جایی که ایران را به بزرگترین زندان خبرنگاران در دنیا تبدیل کردند اما آیا این دستگیری ها کارساز بود؟ جنبش فراگیرتر و عمیق تر شد. دادگاه هایی نمایشی ترتیب داده شد تا توسط اعترافات گرفته شده جنبش ناامید شود اما جهل دیکتاتوری مانع شد تا این واقعیت را ببیند که احزابی را که امروز از آنها اعتراف می گیرد و تحقیر می کند قبلا بارها کشته است و این کارش فقط لگد زدن به جسد است. پس از آن دست به خشونت فراوان زد. جنبش کمی احساسی تر شد اما خواسته هایش ریشه دارتر و عمیق تر شدند.&lt;br /&gt;امروز حاکمیت وامانده از همه جا، مجنونانه دست به دستگیری های بی هدف و در لایه های پایین تر و بازداشت های غیر سیاسی زده! افرادی را که ماه ها قبل از انتخابات در زندان داشته را به حوادث انتخابات ربط می دهد و اعدام می کند. جرم پسر بیست ساله را SMS و Email زدن اعلام می کند و اعدامش می کند. عکس برداری، ارسال تصاویر، ارسال پیام و عضویت در شبکه های اجتماعی را جرم تلقی کرده تا بلکه از این طریق بتواند با توده مردم مبارزه کند.&lt;br /&gt;در دادگاه ها روح ماکس وبر را کحاکمه می کنند. هابرماس را رهبر اغتشاشات می دانند و در یک روز 5 هنرمند را زندانی می کنند!&lt;br /&gt;دیکتاتور مانند کودکیست که در آخرین لحظاتی که می خواهند اسباب بازی اش را از او بگیرند عاجزانه شروع به لگد انداختن و گاز گرفتن می کند و نهایتا کارش به جیغ کشیدن و گریه می رسد!&lt;br /&gt;در حال حاضر شبکه مخالفان به صورت گسترده در متن جامعه پراکنده شده اند و نابود کردن آنها توسط قدرت تقریبا ناممکن است بنابراین حاکمیت دست به بازداشت های کور و بی برنامه زده که بیش از آنکه بخواهد ایجاد ترس کند نشان از وحشت و واماندگی و بی برنامگی خود قدرت دارد و تلاشی مضحک برای بقاست.&lt;br /&gt;جنبش بایستی با پرهیز از خشونت به صورت هر روزه و پیوسته بر روی خواسته هایش پافشاری کند. از تمامی ظرفیت هایش استفاده کند و حاکمیت را وارد یک جنگ فرسایشی و آرام کند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-879321514574354485?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/879321514574354485/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=879321514574354485' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/879321514574354485'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/879321514574354485'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2010/02/blog-post.html' title='جهل دیکتاتور'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-8003975059168693025</id><published>2009-08-14T01:34:00.007+04:30</published><updated>2009-08-15T01:40:24.641+04:30</updated><title type='text'>گذاری سرنوشت ساز</title><content type='html'>در یکی از نوشته های اخیر گفتم که حاکمیت با نا آگاهی و یا انتخابی اشتباه در صدد متمرکز کردن قدرت برآمده است. در این پست می خواهم بیشتر در این رابطه صحبت کنم.&lt;br /&gt;یک نظام دیکتاتوری ـ شامل نظام سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ... ـ می تواند به شکل های مختلف حکومت کند. یکی از این روش ها شبکه بندی روابط قدرت و گسترده کردن آن در طول و عرض بدنه نظام است. در چنین نظامی به جای تمرکز قدرت، شبکه ای از روابط و تعاملات قدرت در تمامی لایه های نظام وجود دارد. البته چنین نظام هم دارای مرکزی به نام مغز سیستم می باشد، اما مکان و جغرافیای آن، لااقل برای بدنه سیستم، قابل رویت نیست.تصمیم گیری ها به طور مستقیم در بدنه جامعه  تزریق می شود و تمام افراد کارگذاران سیستم اند. در چنین نظامی امکان ایجاد شرایط دو قطبی به دو دلیل بسیار مشکل است. اولا به علت وجود روابط پیچیده درون نظام، بدنه سیستم به نقاط مشکل ( Problem ) مشترکی دست پیدا نمی کنند مگر "سردرگمی از شرایط"، که چون "سردرگمی" نیز خود همراه با ترس است پس این مشکل نمی تواند چندان به صورت جدی برجسته شود. و دوم اینکه یک چنین نظامی از عنصر "عدم شناخت" ـ به علت گستردگی قدرت و همزمان محو شدگی آن و در واقع حضور سراسر بین ( Panopticon ) قدرت  ـ استفاده کرده و آن را تبدیل به یک وحشت عمومی از تحت نظر ( Monitoring) دائمی بودن می کند. بنابراین تمامی افراد این نظام دچار یک ترس همیشگی حتی از دوستان و اطرافیان خود خواهند بود. در چنین شرایط بی اعتمادی و عدم شکل گیری و برجستگی یک درد مشترک کمونی به وجود نمی آید.&lt;br /&gt;اما ایجاد و حفظ چنین نظامی احتیاج به آموزش، امکانات زیاد، هوش فراوان و هزینه بالا دارد.&lt;br /&gt;نوع دیگری از یک نظام مستبد و خودکامه می تواند نظامی متمرکز با ساختاری هرمی شکل باشد. در این نظام راس هرم قابل رویت و روابط قدرت دارای سلسله مراتبی است. چنین نظامی هم به راحتی دوچار شرایط دو قطبی نخواهد شد زیرا در فاصله راس تا قاعده هرم ( توده در قاعده قرار دارد )ـ که این فاصله قسمت عمده و در حقیقت بدنه هرم است ـ نخبگان جامعه قرار دارند که دارای مناصب قدرت اند و جزئی از حاکمیت محسوب می شوند.&lt;br /&gt;بنابراین توده، برای فروپاشی راس هرم و به زیر آوردن آن بایستی ابتدا دست به فروپاشی بدنه هرم بزند و این کار چندان ساده ای نیست. نخبگان اغلب از جنس افراد در قاعده قرار گرفته اند بنابراین راهکارهای قهر آمیز چندان معقول و انجام پذیر نیست. از طرف دیگر این نخبگان نان خور دستگاه حاکمیت اند پس بایستی انگیزه های موجود در قاعده هرم کاملا موجه باشند تا بتوانند نخبگان را به سوی خود جذب کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیستمی که امروز حاکمیت ایران به دنبال دستیابی به آن است، فرار از حالت اول که امروز تنها ویرانه های آن باقی مانده به سمت یک نظام متمرکز اما نه حتی به شکل هرمی آن است.&lt;br /&gt;از ابتدای انقلاب تا اواخر دهه 60 و ابتدای دهه 70، به اقتضای شرایط بحرانی بعد از انقلاب و دوران جنگ، مردم ایران هنوز دوچار ایدئولوژی زدگی بودند و به دور از تفکر و اندیشه در امور زندگی و حقوق نادیده گرفته شدیشان، پایبند نظام نوع اول بودند. به این معنی که مردم ایران بدون آموزش و صرف هزينه دولتی و امکانات، تنها به علت وجود شرایط بحرانی موجود و عدم فرصت کافی برای فکر کردن، خود، خود را سانسور و حذف می کردند. اما در اواسط دهه 70 شرایط تغییر کرد و رشد شهر نشینی و افزایش سطح درآمد و فراغت از درگیری های ذهنی و شکل گیری و تبدیل قسمت اعظم جامعه به طبقه متوسط آگاه و تحصیل کرده، جامعه به مرور به فکر احقاق حقوق خود افتاد. خواسته ای که مرتبه اول در خرداد 76 مطرح شد و این بار با شدتی بسیار بیشتر از خرداد 76 در میان بدنه جامعه به وجود آمد.&lt;br /&gt;اما این بار حاکمیت، که مانند همیشه خواهان دست یابی به کوتاه ترین اما بی فکر ترین و البته خطرناک ترین مسیر حفظ قدرتش بود دست به کودتا زد.&lt;br /&gt;این امر به یک باره مشکل مشترکی که در دهه 70 به مرور مطرح شده بود را عمیق تر کرده و با دور کردن آخرین نفرات از اردوگاه حاکمیت آن را ایذوله تر از گذشته کرد. به طوری که قبل از پیدایش هرم، راس آن به نقطه ای فرسنگ ها دورتر از بدنه و قاعده آن افتاد و حاکمیت با معدود افرادش در یک سو و کل جامعه با تمامی ظرفیت هایش در مقابل آن قرار گرفت. تنها عامل نگهدارنده راس به هرمی که امروز دیگر هرمی بی سر نیست بلکه توده ای بی شکل اما مخالف است، ریسمان نازک سپاه و بسیجی است که قصد دارند با ایجاد رعب و وحشت و شرایط حکومت نظامی راس را برگردانده و با بستن و محدود کردن جامعه به آن شکل دهند.&lt;br /&gt;اما تنها راه شکل دادن به این توده متحد اما بی شکل و به دور از روابط قدرت، تزریق اعتماد به آن است. که به دلیل شکاف عمیق و نادانی های حاکمیت، امروز این اعتماد سازی هزینه زیادی را بر دوش نظام خواهد گذاشت و شاید هزینه این اعتماد سازی برابر با موجودیتش باشد! بنابراین سیستم که بر موضوع واقف است تصمیم گرفته عجالتا با همین ریسمان نازک به حیاتش ادامه دهد و در کنار آن منتظر فرصت هایی استثنایی جهت شکل دادن به این توده باشد. فرصت هایی مانند فشارهای غیر منطقی و نادرست خارجی مانند جنگ و ...&lt;br /&gt; اما در حال حاضر می خواهد این ریسمان نازک را مانند ظرفی فولادی جلوه دهد تا شاید با ایجاد نا امیدی و ترس بتواند شرایط را به حالت عادی و کنترل شده بازگرداند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظام در حال گذاری سرنوشت ساز است. و بنابر اقتضای شرایط گذار در حالتی بحرانی. بر یال کم عرض کوهی بلند راه می رود که اگر به هر سو بلغزد دیگر بازگشتی ندارد و اینک سرنوشت ما بیش از هر زمان دیگری در دستان خود ماست.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-8003975059168693025?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/8003975059168693025/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=8003975059168693025' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/8003975059168693025'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/8003975059168693025'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2009/08/blog-post_14.html' title='گذاری سرنوشت ساز'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-1103729560437059139</id><published>2009-08-10T00:50:00.002+04:30</published><updated>2009-08-10T02:26:04.074+04:30</updated><title type='text'>اینک پایان</title><content type='html'>امروز دیگر فقط به حقوق و آرایمان تجاوز نمی کنند. وقاحت، آنها را به چوب و چماق، تجاوز به دختران و پسران و قتل رسانده! چه پایانی قطعی تر و غیر قابل بازگشت تر از این برای یک نظام می توان انتظار داشت؟ &lt;br /&gt;اینک پایان! اینک آخرین فراز گوش خراش ارکستر نا هماهنگ  دیکتاتوری که تنها صدای ضجه آرشه بر ویولن ویولنیست از سن خارج شده اش باقی مانده است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-1103729560437059139?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/1103729560437059139/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=1103729560437059139' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/1103729560437059139'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/1103729560437059139'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2009/08/blog-post_10.html' title='اینک پایان'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-6623473967855394697</id><published>2009-08-08T01:11:00.000+04:30</published><updated>2009-08-08T02:08:23.333+04:30</updated><title type='text'>جنبش سبز</title><content type='html'>اگرچه روز 23 خرداد تمام کشور در بهت و حیرت و افسردگی فرو رفت اما این افسردگی شاید برای اولین بار در دوران معاصر منجر به خانه نشینی و گوشه گیری و یا از سوی دیگر حرکات رادیکال نشد.&lt;br /&gt;انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران یکی از بهترین شتاب دهنده های رشد آگاهی اجتماعی در ایران بود. توده ها از یک ماه مانده به انتخابات در خیابان ها حضور داشتند و برای پیروزی کاندیدای مورد نظرشان تلاش فراوان کردند اما این حضور مردمی نه تنها به خشونت کشیده نشد که یکسر شور و شوق و شادمانی بود! حتی پس از شروع مناظره های گاه کینه جویانه و پر از تنش کاندیاهایشان!&lt;br /&gt;شاید مردم ایران این سطح از آگاهی و شعور اجتماعی را مدیون دو دوره پیشرفت های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و سپس یک دوره رکود شدید همه جانبه در دولت نهم باشند. انبساط و انقباضی که به رفتارها و افکار جامعه نوعی اعتدال و واقع گرایی بخشید.&lt;br /&gt;چند هفته ای که قبل و بعد از انتخابات بر ایران گذشت شاید یکی از ناب ترین تجربه های اجتماعی ما باشد. این بار ملت ایران ـ و به واقع ملت ایران و نه گروهی از روشنفکران و دگر اندیشان ـ تصمیم گرفتند که از حقوق خود دفاع کنند. حقوق شهروندی ای که تمام حکومت های پس از مشروطه همانند حاکمان پیش از آن، زیر پایش گذاشته بودند.&lt;br /&gt;اینبار مردم بدون هیچ تشکل و حزب و سازمانی ( زیرا که اساسا احزاب و تشکل های سیاسی در ایران پس از انقلاب معنای خود را از دست داده اند ) و بدون محوریت هیچ فرد و ایدئولوژی خاصی حرکات و رفتار های اجتماعی اش را برنامه ریزی و اجرا می کند و ذهنیت مشترک اش حقوق انسانی و شهروندی اش است. نکته شگفت آور این است که این جنبش بی رهبر بوده اما کور نبوده و تا امروز با وجود برخوردهای ضد بشری و وحشیانه ای که با آن مواجه شده به خشونت کشیده نشده و همچنان آگاهانه به دنبال خواسته های خود است.&lt;br /&gt;اینبار مردم می دانند چه می خواهند و خواستیشان را بی خستگی و صبورانه تکرار می کنند. حتی زمانی که حاکمیت می خواهد که با نسبت دادن این جنبش به گروه ها و بازداشت کردن رهبران آن ها و اعتراف گیری و خورد کردن شخصیت آن ها مردم را به سمت نا امیدی سوق دهد، باز هم مردم با رنگ سبز به خیابان ها می روند، شب ها شعار می دهند و مبارزات مدنیشان را ادامه می دهند.&lt;br /&gt;اینبار، ملت خود، نقاط ضعف و قدرت حرکتش را می شناسد. می داند که تنهاست و می داند که راز اصالت جنبشش در همین تنهایست. چرا که این امر نشانگر یک تحول عمیق اجتماعی است و نه فقط بازوی اجرایی و نوعی پیاده نظام بودن. در این جنبش فرد مفهوم دارد. قدرت ابتکار دارد. رسانه دارد. پیشنهاد و راهکار می دهد. در تظاهرات و مبارزات مردمی شرکت می کند. حرفش را می زند. افکارش را منتشر می کند و اخبار  حرکاتش را به دنیا مخابره می کند.&lt;br /&gt;این جنبش اگر همینگونه آگاهانه به سمت اهدافش حرکت کند به زودی به پیروزی خواهد رسید زیرا که در بر گیرنده تمامی گروه های اجتماعی به صورت آگاهانه و آشنا با شرایط و موقعیتشان است. بدنه جامعه به همراه نخبگان و روشنفکران و مدیران برجسته و حتی باقی مانده ذخیره فکری نظام هر کدام جزعی از این جنبش اند.&lt;br /&gt;و نظامی که تمامی نخبگان را ترد و محکوم کند و حلقه دوستی و تحمل اش را هر روز تنگ تر کند و با دستان خود شبکه های قدرت را از میان برده و در صدد متمرکز کردن قدرت باشد با نا آگاهی و حماقت خود، هر روز آسیب پذیر تر شده و پایان خود را نزدیک تر می کند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-6623473967855394697?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/6623473967855394697/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=6623473967855394697' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/6623473967855394697'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/6623473967855394697'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title='جنبش سبز'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-8096671119096468130</id><published>2009-06-16T02:25:00.001+04:30</published><updated>2009-06-16T02:25:35.538+04:30</updated><title type='text'>4. مبارزه علیه کـ ودتا</title><content type='html'>همانطور که در پست 3 گفته شد این کـ ودتا علیه سه گروه مختلف صورت گرفته است وجالب اینجاست که تنها بیانیه های صادر شده هم از طرف همین گروه هاست. اولین بیانیه را یاران امام یعنی هاشمی ( نامه به رهبر )، موسوی و کروبی و پس از آن نبوی و موسوی خوئینی ها صادر کردند. بیانیه دوم را مردم با حضور گسترده شان در خیابان ها و سومین بیانیه را جامعه مدرسین قم صادر کرد.&lt;br /&gt;سوالی که در اینجا مطرح است این است که برای مقابله با این اتفاق چه کاری می توان انجام داد؟ در یکی از پست های چند ماه قبل، نوشته بودم که تنها راه اصلاحات در حکومت هایی توتالیتار با انتخاباتی نمایشی، باز هم شرکت در انتخابات است و نه تحریم آن اما شرکت در انتخابات و پی گیری آن مانند برگذاری راهپیمایی های گسترده.&lt;br /&gt;همانطور که در پست شماره 1 گفته ام کـ ودتا بایستی یک شبه ( در مدت زمان بسیار کوتاهی ) به نتیجه برسد.حصر اطلاعات در دراز مدت امکان پذیر نیست بنابراین با به درازا کشیده شدن کـ ودتا، مردم وارد صحنه شده و خیابان ها شاهد برخورد نیروهای کـ ودتاچی و مردم خواهد شد که این امر هزینه گزافی را بر کـ ودتا تحمیل خواهد کرد. علاوه بر این، سایر پایگاه های قدرت هم فرصت مطاله شرایط را به دست خواهند آورد و امکان دخالت و کارشکنی های گسترده در کـ ودتا به وجود می آید.&lt;br /&gt;امروز در ایران این کـ ودتا انجام شده اما دولت هنوز مجال به دست گرفتن اوضاع را نداشته. به این معنی که هنوز نتوانسته خود را تماماً بر گروه های مورد حمله اش تحمیل کند. پس می توان گفت کـ ودتا در حال به درازا کشیده شدن است. علاوه بر آن در ایران به علت درگیر بودن مذهب با حکومت و همچنین وجود سایه سنگین انقلابی که ایران را به مرور از دنیا جدا ساخت، همیشه در میان رده های مختلف قدرت ـ با تمامی مشکلات عمده میانشان ـ نوعی همراهی و اخیراً رودربایستی وجود داشته است. اما امروز رهبری، تمام این موانع را برداشته و همه مخالفین را در یک جبهه واحد علیه خود قرار داده، به این معنی که رهبری، برای به نتیجه رسیدن این حرکت، خودش را تمام و کمال هزینه کرده. مشروعیت زدایی خود خواسته رهبری می تواند مورد استفاده دو گروه یاران امام و حوزه قرار گیرد و به درازا کشیده شدن کـ ودتا مورد استفاده مردم. به این صورت که یاران امام با کمک فتوا ها و پشتیبانی حوزه دست به جابه جایی و حذف از بالا زده و مردم دست به تغییر از پایین بزنند. وظیفه ارتباط میان مردم و حوزه را هم یاران امام بر عهده خواهند داشت زیرا هم از طرفی دارای پایگاهی مردمی هستند ( با وجود افرادی مانند موسوی، خاتمی و کروبی ) و هم در حوزه دارای نفوذ اند ( با وجود افرادی مانند هاشمی، کروبی و موسوی خوئینی ها ). اگر مردم و حلقه یاران امام ـ که امروز نه تنها اصلاح طلبان بلکه طیف بسیار گسترده ای را شامل می شود ـ بتوانند از این فرصت پیش آمده نهایت استفاده را با پا فشاری بر خواسته های مردم و هدایت مردم به سمت ارائه خواسته های مشخص و همینطور با نشان دادن حسن نیت ( که همه آن ها شهرت چندان خوبی در این زمینه ندارند! )ببرند و اگر مردم از ناملایمات و سختی های راه نا امید نشده و صحنه را ترک نکنند می توان امید این را داشت که به زودی کـ ودتا به پایان راه برسد. زیرا تا همین جا هم کـ ودتاپیان منتظر چنین مقاومتی از سوی مردم و دیگر گروه ها نبوده اند.&lt;br /&gt;هر یک روز در صحنه ماندن مردم هزینه سنگینی را بر کـ ودتا تحمیل خواهد کرد و هر برخورد نیروهای امنیتی با مردم ما را یک روز به پایان عمر کـ ودتا نزدیکتر می کند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-8096671119096468130?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/8096671119096468130/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=8096671119096468130' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/8096671119096468130'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/8096671119096468130'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2009/06/4_16.html' title='4. مبارزه علیه کـ ودتا'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-4226213618677311186</id><published>2009-06-16T02:22:00.000+04:30</published><updated>2009-06-16T02:23:07.389+04:30</updated><title type='text'>3.کـ ودتا علیه چه کسانی؟</title><content type='html'>امروز ایران شاهد حرکاتی است که تقریباً دارای تمامی مولفه های یک کـ ودتاست. اما این کـ ودتا علیه چه کسانی است؟&lt;br /&gt;به نظر من این کـ ودتا صف گیری دو گروه با منافع مشترک در مقابل سه گروه دیگر است.&lt;br /&gt;رهبری و سپاه دو گروه متحداند که در مقابل مردم، یاران امام و مراجع ( حوزه علمیه قم ) قرار گرفته اند.&lt;br /&gt;رهبری از ابتدای دوران ریاست جمهوری اش در دهه شصت به صورت مداوم با این چالش روبرو بوده است که هم عصرانش، رئسای سایر قوا و حتی زیر دستانش همگی بیش از او سابقه انقلابی داشته و همگی بیش و پیش از او مورد اعتماد آیت اله خمینی قرار داشته اند. بنابراین آیت اله خامنه ای مدام با این مشکل دست و پنجه نرم کرده است که کمتر از رقبایش به آیت اله خمینی ای نزدیک بوده که صرف حمایتش مشروعیت زا و توجیه کننده بوده. در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، رهبری عملاً نفر دوم حکومت محسوب می شد و در زمان ریاست جمهوری خاتمی این روند ادامه یافت و علاوه بر آن دشمن دیگری هم برای رهبری در صحنه سیاسی ایران حاضر شد: مردم. کسانی که در انتخابات دوم خرداد 76 با حضور و رایشان و سپس در 18 تیر 78 مستقیماً رهبری را به چالش کشیدند و مخالفتشان را با او عیان کردند.&lt;br /&gt;و اما گروه سوم فقها و حوزه علمیه قم بود که علی رقم ظاهر سازی ها هیچگاه آقای خامنه ای را به آیت الهی و شایستگی رهبری نپذیرفتند و همیشه او را دون شان این مقام می دانستند. بنابراین رهبری همیشه با یک بحران مشروعیت روبرو بوده است.&lt;br /&gt;از سوی دیگر سپاه پاسداران که پس از جنگ دوچار نوعی رکود شده و مورد کم توجهی قرار گرفته بود و برای اثبات حضورش تنها می توانست دست به برگذاری مانورهای متعدد( چه در سطح نظامی چه در سطح شهری ) بزند به دنبال فرصتی برای برون رفت از این موقعیت بود که پس از به روی کار آمدن احمدی نژاد و با در دست گرفتن نبض اقتصاد ایران از جانب این ارگان و سرازیر شدن سرمایه های عظیم ملی به این ارگان موقعیت مناسب پدید آمد.&lt;br /&gt;و اما اتفاقی که در این انتخابات رخ داد این گونه بود که سپاه و رهبری که در نهایت دارای هدفی مشترک اما با زوایای دید متفاوتی بودند در کنار هم ( بیش از پیش ) قرار گرفتند.&lt;br /&gt;رهبری برای ایجاد نظام مطلقه ولایت فقیه و کسب مشروعیت بی چون و چرا احتیاج به کنار گذاشتن هر سه گروه فوق داشت و سپاه نیز احتیاج به حفظ شرایط دوران 4 ساله اخیر جهت حفظ منافع مالی اش.&lt;br /&gt;اما هردوی اینها که به عنوان حامیان اصلی و صحنه گردانان این حرکت بودند برای رسیدن به هدف، محتاج حضور فردی با مشخصات و مختصات ویژه ای بودند. مشخصاتی که آقای احمدی نژاد جلوه گر تمام و کمال آن بود. شخصی که ابایی از دروغگویی ندارد، بی پروا و جاه طلب و عوام فریب است و سابقه مبارازات انقلابی و نزدیکی با آیت اله خمینی را هم در کارنامه ندارد.&lt;br /&gt;این کـ ودتا قصد تغییر در راس هرم قدرت ـ که در اغلب کـ ودتاها مد نظر است ـ را ندارد بلکه هدف حذف گسترده نیروهای موازی رهبری و پایه گذاری نوعی دیگر از حکومت است که در آن رای مردم شمارش نمی شود بلکه جعل شده ورئیس جمهور دست رهبری را به عنوان ولینعمت خود می بوسد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-4226213618677311186?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/4226213618677311186/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=4226213618677311186' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/4226213618677311186'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/4226213618677311186'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2009/06/3_16.html' title='3.کـ ودتا علیه چه کسانی؟'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-5871724118276154686</id><published>2009-06-16T00:48:00.002+04:30</published><updated>2009-06-16T02:07:11.812+04:30</updated><title type='text'>2.کـ ودتا</title><content type='html'>سرآمد قدرت ممکن است مهارت اداره امور مملکت، یا برتری نظامی، یا اعتماد به نفس، یا پیوستگی و انسجام فکری خود را از دست بدهد، ممکن است از توده مردم جدا و بیگانه گردد، یا در یک بحران مالی غوطه ور شود، سرآمد قدرت ممکن است بی کفایت، یا ضعیف یا بی رحم باشد. به هر حال آنچه که سرانجام چاره ناپذیر می گردد، ترکیب اشتباهاتش با سخت گیری ها و ناسازگاری های اوست. فرمانروا اگر نیاز به اصلاح را پیش بینی نکند، و اگر تمام راه های صلح آمیز و طرق اساسی سازگاری اجتماعی را سد نماید، همه عناصر گوناگون محروم در جامعه را در یک جبهه واحد علیه خود متحد می سازد و آنها را به تنها راه موجود یعنی قهر انقلابی می کشاند. همین جریان قطبی شدن ( Polarization ) جامعه به دو گروه یا دو جبهه متحد وابسته به هم، حاصل جریان طبیعی و عادی یک سلسله تعارض ها و فشارهای انتقالی و انشعابی است که پیترامان و ویلبرت مور هر دو آن را به مثابه مقدمه ضروری وقوع یک انقلاب توده ای افراطی می بینند. بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که وقوع انقلاب زمانی امکان پذیر است که شرایط دژکارکرد ( عدم توازن میان نظام اجتماعی و سیاسی Dysfunction ) چندگانه ای با فرمانروایی سخت گیر و انعطاف ناپذیر تلاقی کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیدگاه های آکادمیک اخیر در مورد انقلاب ـ یورنس استون&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-5871724118276154686?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/5871724118276154686/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=5871724118276154686' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/5871724118276154686'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/5871724118276154686'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2009/06/2.html' title='2.کـ ودتا'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-8036927898492850878</id><published>2009-06-15T11:46:00.003+04:30</published><updated>2009-06-16T02:05:48.295+04:30</updated><title type='text'>1. کـ ودتا</title><content type='html'>کـ ودتا عموماً تلاشی است جهت رسیدن به راس هرم قدرت یا حاکمیت که این تلاش توسط افراد یا گروه هایی که دارای پایگاهی در ردههای پایین تر حاکمیت اند و یا حامیان و صحنه گردانانی در سطوح بالا و اغلب نقاط حساس و کلیدی حاکمیت دارند، صورت می گیرد.&lt;br /&gt;کـ ودتا هرچند که پیش زمیه و آماده سازی و هماهنگی های طولانی مدتی داشته باشد، اما از نقطه آغاز علنی شدن آن تا پایانش ( به قدرت رسیدن ) دارای مدت زمانی کوتاه و حتی یک شبه است. کـ ودتاچیان از حمایت نیروهای مسلح بهره برده و به دنبال یک تغییر و دگرگونی عمده در راس هرم قدرت در مرحله اول و پس از آن استقرار شکل جدیدی از حکومت هستند.&lt;br /&gt;کـ ودتا بدون مشارکت مردم و توسط افرادی بسیار محدود صورت می گیرد. بنابراین احتیاج به حصر اطلاعاتی و ایجاد حکومت نظامی در کوتاه مدت دارد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-8036927898492850878?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/8036927898492850878/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=8036927898492850878' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/8036927898492850878'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/8036927898492850878'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2009/06/1.html' title='1. کـ ودتا'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-2695158644288279529</id><published>2009-04-09T00:03:00.017+04:30</published><updated>2009-04-09T00:23:26.032+04:30</updated><title type='text'>بهار، نمایشی از هنر آفرینش</title><content type='html'>به موجب روایات تورات، یهوه دو باغ آفرید: باغ عدن در سمت شرق و باغ دیگر که همان زمین ماست. در باغ عدن درخت زندگی ( شجره الحیات ) را رویاند که خوردن میوه آن حیات را فنا ناپذیر و جاودان می ساخت و در باغ دیگر درخت معرفت ( شجره المعرفت ) را رویاند که خوردن میوه آن حیات را فنا پذیر می نمود. مار ( ثعبان ) می خواست ثمره درخت حیات را به حوا بخوراند. یهوه بر او پیشی گرفت و حوا را از عدن بیرون راند و ثعبان را نفرین کرد که همواره بر شکم بخزد. حوا خواستار میوه درخت معرفت ( درخت شناخت نیک و بد ) شد. با خوردن میوه آن به درد زایمان و مرگ محکوم گردید.&lt;br /&gt;و اینگونه بود که هنر آفرینش از آفریننده به آفریده اعطا شد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-2695158644288279529?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/2695158644288279529/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=2695158644288279529' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/2695158644288279529'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/2695158644288279529'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2009/04/blog-post_09.html' title='بهار، نمایشی از هنر آفرینش'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-6697622713248607114</id><published>2009-04-08T02:33:00.001+04:30</published><updated>2009-04-08T03:15:34.275+04:30</updated><title type='text'>بیماری توهم توطئه ـ پارانویا</title><content type='html'>اگر زمانی که با دوست صمیمیتان در جمع سایر دوستان حضور دارید مدام نگران نگاه های رد و بدل شده میان دوستانتان و دوست خود می باشید، شما احتمالاً دچار بیماری توهم توطئه هستید. اگر در دانشگاه هنگام یک مناظره سیاسی با حالتی عصبی مدام به اطرافتان نگاه می کنید، شما احتمالاً پارانویا دارید. اگر در حین قدم زدن در خیابانی خلوت مدام پشت سرتان و پشت درختان را دید می زنید، ممکن است شما به این بیماری مبتلا شده باشید. اگر پولی که از صندوق بانک دریافت کرده اید را ده بار می شمارید و آن را با یک حرکت سریع و دور از چشم دیگران در جایی از لباستان پنهان می کنید، اگر در هنگام صحبت کردن با تلفن از کلمات رمز استفاده می کنید، اگر هنگام خروج از خانه جای تمام وسایلتان را در ذهنتان ثبت می کنید تا در صورت جابه جا شدن متوجه آن شوید، اگر در محل کارتان همیشه لبخند می زنید و با هیچ همکاری صمیمی نمی شوید و اگر دفترچه خاطراتتان احتیاج به رمز گشایی دارد "احتمال دارد" که شما یک بیمار پارانویایی باشید. اما اگر شما یک دیکتاتور هستید "بی شک" دچار بیماری توهم توطئه می باشید.&lt;br /&gt;اگر شما یک دیکتاتور هستید دشمن یا دشمنان ساخته ذهن و قوه تخیل شما بی وقفه در حال توطئه علیه حکومت و شخص شما هستند. بنابراین به ناچار احتیاج به نیروهای امنیتی فراوان دارید. شما مجبور خواهید بود صدای رسانه ها را خفه کنید. شما احتیاج به اعدام ها و زندانی های زیادی دارید و البته قرص های آرام بخش قوی!&lt;br /&gt;اما دوستان عزیز یک خبر خوب:   " شما  احتمالاً   بیمار   نیستید! "&lt;br /&gt;دست کم نه آنقدر که خودتان فکر می کنید! خبر خوب و البته کمی دهشتناک اینکه: شما دچار "توهم" توطئه نیستید بلکه در "معرض" توطئه هستید! و تنها کسی که " بی شک " بیمار نیست و فقط اینطور وانمود می کند تا حکومت کند، دیکتاتور است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-6697622713248607114?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/6697622713248607114/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=6697622713248607114' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/6697622713248607114'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/6697622713248607114'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2009/04/blog-post_8407.html' title='بیماری توهم توطئه ـ پارانویا'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-2203200234228044226</id><published>2009-04-08T01:37:00.004+04:30</published><updated>2009-04-08T03:22:33.526+04:30</updated><title type='text'>بازگشت یا یک شروع؟</title><content type='html'>زمانی که بعد از قرن ها سکوت می خواهی دوباره حرکتت را از سر بگیری همه چیز حتی آنها که آشنا به نظر می رسند هم، به اقتضای گذر زمان تغییر کرده اند. بازگشت، به نظر استراتژی مناسبی نخواهد بود. شاید اعتقاد به " آغاز " و نه حتی " آغاز دوباره " معقول تر و منطقی تر باشد!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-2203200234228044226?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/2203200234228044226/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=2203200234228044226' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/2203200234228044226'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/2203200234228044226'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2009/04/blog-post.html' title='بازگشت یا یک شروع؟'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-2276675522012942355</id><published>2008-07-18T00:40:00.000+04:30</published><updated>2008-07-18T01:35:48.344+04:30</updated><title type='text'>یوق ورزا بر گردنمان نهادند، گاو آهن بر ما بستند.</title><content type='html'>علی رقم تفاوت زیادی که از نظر نمود خارجی و نحوه بیان بین رادیکال های انگلیسی و فرانسوی یک قرن پیش وجود داشت، در دو مشخصه مهم مشترک بودند: هر دو جنبش را روشنفکران طبقه متوسط رو به پایین رهبری می کردند و هدف هر دو ایجاد دگرگونی در شکل سیاسی نظام موجود بود ـ اما نه با مصادره و ملی کردن فوری سرمایه. سوسیالیسم آنطوری که از کلام شورشیان فرانسوی و تا حدی منشور گرایان برمی آمد، برای آینده ای کم و بیش دور برنامه ریزی می شد. اما کسب قدرت یا شرکت در حکومت با انتخابات دموکراتیک هدف اصلی و آنی به حساب می آمد. &lt;strong&gt; هدف عمده، کسب قدرت برای روشنفکران و امید برای کارگران بود &lt;/strong&gt;ـ این تقسیم بندی و جدایی زیانبار بین روشنفکر و کارگر تا به امروز باقی مانده است...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رشد دموکراسی سیاسی یا شبه دموکراسی در اکثر جوامع غربی در نیمه دوم قرن نوزدهم آغاز شد. در جریان این امر روشنفکران رادیکال، کارگران یدی را از پشتیبانی خود مطمئن ساختند و به آنان کمک کردند تا مبارزات خود را در جهت تحقق خواست های اساسی و ضروری خود ادامه دهند.&lt;br /&gt;این جریان به مرحله دیگری هدایت می شد: مبارزه انقلابی مناسب برای از میان برداشتن سرمایه داری و استقرار سوسیالیسم. البته استقرار سوسیالیسم برای روشنفکران و کارگران اسبق خود آموخته ( دارای تحصیلات غیر رسمی ) که جنبش را رهبری می کردند یک مفهوم، و برای کارگران یدی که دنباله رو بودند مفهومی دیگر داشت. گروه اخیر تحقق تصورات خود از برابری اقتصادی را در سوسیالیسم می دید، در حالی که برای گروه اول " سوسیالیسم " تعبیری خوش بینانه از سرمایه داری دولتی بود. یعنی، مالکیت دولتی صنایعی که زیر نظر بورکراسی متشکل از روشنفکران، کارگران خود آموخته اسبق و سرمایه داران سابق اداره می شد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من دیگر معتقد نیستم که مبارزه کارگران یدی برای دریافت مزد بیشتر سرانجام به برابری درآمدها و استقرار " یک جامعه بی طبقه " منجر خواهد شد. تمام مبارزات انقلابی تحت رهبری غالب روشنفکران ( خرده بورژوازی ) سرانجام به حاکمیت گروهی از سرآمدان قدرت ( خرده بورژوازی ) منجر می شود و در واقع تحصیلات بالاتر روشنفکران ( به مثابه نوعی سرمایه نامرئی ) آنان را به استقرار و تثبیت نوعی بورژوازی نوین یا حاکمیت اقلیتی استثمارگر و تحصیلکرده بر اکثریتی استثمار شده و محروم از تحصیل ( سرمایه داری دولتی ) قادر ساخته است. من همچنین با کسانی که اصطلاح " سرمایه داری دولتی " را به جای سوسیالیسم یا کمونیسم به کار می برند موافق نیستم. سوسیالیسم یا کمونیسم نظامی است تحت حاکمیت غالب پرولتاریا در حالی که سرمایه داری دولتی نوعی از انحصار گری دولتی و حاکمیت طبقاتی کارمندان، مدیران و افراد تحصیل کرده را می رساند. همچنین مایلم این نکته را خاطر نشان سازم که من اصطلاح "روشنفکری" را نه در مفهوم خاص آمریکایی آن بلکه در مفهومی وسیعتر به کار برده ام که شامل کارگران روشنفکر، اعم از فارغ التحصیلان دانشگاهی یا دارندگان تحصیلات غیر رسمی و کارکنان اتحادیه ها هم می شود.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ماکس نوماد ـ روشنفکران و انقلاب ـ 1932 ـ ترجمه: دکتر عبدالهی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه انقلابی را سراغ دارید که نتیجه بهتری داده باشد؟ انسان موجود خود مدارا انگاریست و این خودمدارا انگاری گاهی او را به تمامیت خواهی و در نهایت به سفاهت می کشاند و این باعث بهره کشی از انسان های نا آگاه و جاهل شده و ایجاد دوری باطل و تغییر و تحولاتی نابود کننده ـ و گاهی پیش برنده ـ می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فریبمان دادند...یوق ورزا بر گردنمان نهادند/ گاو آهن بر ما بستند/ بر گرده مان نشستند/ و گورستانی چندان بی مرز شیار کردند/ که بازماندگان را هنوز از چشم خونابه روان است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-2276675522012942355?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/2276675522012942355/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=2276675522012942355' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/2276675522012942355'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/2276675522012942355'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2008/07/blog-post.html' title='یوق ورزا بر گردنمان نهادند، گاو آهن بر ما بستند.'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-4213570586346096519</id><published>2008-05-22T00:12:00.002+04:30</published><updated>2008-05-22T00:28:54.065+04:30</updated><title type='text'>We should forget about maybe</title><content type='html'>Every single day, you think of one word more than a hundred times. And it's not "sex". What is that word? It's "Maybe". Maybe I should do this? Maybe I shouldn't? Maybe, maybe, maybe.! Only one small word, but it has the power to stop everything. It embodies all the doubts that come with making a decision. We are taking a stand against the word now! Let's declare war on "Maybe" and start tackling the future. Together, we really can.&lt;br /&gt;Let's be free of maybe!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Time Mag, may 5,2008.page 7&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-4213570586346096519?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/4213570586346096519/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=4213570586346096519' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/4213570586346096519'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/4213570586346096519'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2008/05/we-should-forget-about-maybe.html' title='We should forget about maybe'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-3360040330297379814</id><published>2008-05-18T01:37:00.000+04:30</published><updated>2008-05-18T02:22:39.937+04:30</updated><title type='text'>ورای ابرها</title><content type='html'>در بلاگ دوست عزیزم &lt;a href="http://the-last-metro.blogspot.com/"&gt;&lt;strong&gt;حسین&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; مطلبی راجع به فیلم Beyond the Clouds ( ورای ابرها ) ی آنتونیونی خواندم. و چون دقیقاً همان روز این فیلم را دیده بودم ، تصمیم گرفتم نظرم را راجع به این فیلم بنویسم!&lt;br /&gt;این فیلم همانطور که حسین می گوید 3 عشق را به نمایش گذاشته اما هر سه عشق ناتمام یا بهتر است بگویم غیر کلاسیک اند. منظورم از عشق کلاسیک: آن زندگی به خوبی و خوشی بر سر قله قاف است. در دو اپیزد اول و سوم با خروج یکی از شخصیت ها از کادر عشق هم احتمالاً تمام می شود. آن هم قبل از عشق بازی عشاق!. اپیزود میانی هم مرد متعهلی را نشان می دهد که با زنی دیگر رابطه دارد و با هر دو عشق بازی می کند و هر بار به دیگری قول می دهد رابطه اش را با دیگری قطع کند اما هرگز این کار را نمی کند و انگار می خواهد تلافی دو اپیزود دیگر را درآورد!&lt;br /&gt;اما سر در نمی آورم چرا حسین می خواهد دختر اپیزد سوم را آسمانی کند!؟ درست است نشانه ها کمک می کنند اینطور فکر کنیم: باران شدید و دختری خیس در طبقه بالای ساختمانی پشت دری نیمکش و صحبت از راهبه شدن! اما به نظر من پسر فقط کنجکاو شده بود و نه عاشق و دختر فقط دختری تنها بود که از نور ایمان قلبی اش عمیقاً شاد بود و احتیاجی به چیزی حس نمی کرد و چیز کنجکاو کننده ای در زندگی اش وجود نداشت و آدم را بیشتر از مقدس بودن یاد یک مرده می انداخت! اما پسر واقعاً نسبت به اطراف و دختر کنجکاو بود. هرچند نسبت به مراسم مذهبی چنان بی اعتنا بود که در کلیسا و حین سرود به خواب عمیقی فرو رفت!&lt;br /&gt;من این دو را نماینده زندگی و مرگ می دانم. زندگی فعال، تجربه گرا، کنجکاو و سوال گر است و چندان علاقه ای به اموری مانند مذهب که قابل توجیه تجربی و علمی نیستند ندارد. اما مرگ به علت ماهیت جزمی و مطلقا مطلقش فقط لبخند می زند و مانند راهبه ها که تارک دنیایند به زندگی توجهی ندارد و فقط آخر راه ایستاده.&lt;br /&gt;در این فیلم کارگردان یک چیز دیگر را هم نشان داد. آن هم معماری کم نظیر و زیبای ایتالیایی بود. مکانی که این عشق ها در جریان بودند فقط عشق را می طلبید. به این معنی که چنین لوکیشن هایی باب عاشق شدن اند! و با معشوق بودن! و معمارهای این ساختمان ها حتماً بایستی عاشق بوده باشند!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-3360040330297379814?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/3360040330297379814/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=3360040330297379814' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/3360040330297379814'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/3360040330297379814'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2008/05/blog-post_18.html' title='ورای ابرها'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-4602584791300837703</id><published>2008-05-02T20:45:00.002+04:30</published><updated>2008-05-05T19:54:40.947+04:30</updated><title type='text'>من از برای راه خلاص خود و شما فریاد می زنم...فریاد می زنم!</title><content type='html'>چند نفر تا به حال آمده اند و چنین ادعایی کرده اند؟&lt;br /&gt;الان قرن ها قرن و هزاران هزار سال است که دگر اندیشان مردم را به راه راست دعوت کرده اند. اما خدای من! این راه راست چه واژه نسبی و وابسته به هزاران پارامتر و متغییر مستقل و وابسته ایست!&lt;br /&gt;بیایید فرض را بر نیت صادقانه این پیامبران و مبشران و روشنفکران و دانشمندان و فیلسوفان و منتقدان بگذاریم، اما حتی اگر خود آنها قابل اطمینان بودند، می توانیم به راه ایشان هم اعتماد کنیم؟ از بحث های کتابهای دینی و معارف مدرسه ای و آن فلسفه عجیب و گاه مزحک انتخاب راه درست بگذریم. اصلاً چه احتیاجی به قرار گرفتن در راه راست این دگر اندیشان هست؟ مگر زندگی، کاباره ای با ماجراها و داستان کوتاه هایی مزحک اما واقعی نیست؟ پس این همه فلسفه برای چیست؟اصلاً بگذار هر کسی فلسفه خودش را داشته باشد یا فلسفه دیگری را بپذیرد . این دیگر چه جنجال احمقانه ایست بر سر کوبیدن فلسفه دیگری؟ ـ البته من هم چندان از این کار بدم نمی آید اما آن را نوعی سرگرمی تلقی کردن نجیبانه تر از ادعای حقیقت داشتن نیست!؟ ـ&lt;br /&gt;این جزم اندیشی را بگذاریم کنار که: آی مردم من از برای راه خلاص خود و شما فریاد می زنم پس به اندیشه من ایمان آورید! &lt;br /&gt;باید فریاد بزنم که: پدر جان! خدا مرد! الان صدها سال است. خبر ندارید؟ خب من اینطور می گویم. اگر باور ندارید، با خودتان. هر جور می خواهید فکر کنید اما "من را با شما کاری نیست!" اگر من با یک مینی مال و یک لیوان آبجو بستنی لذت می برم و تو یک حکایت و یک گیلاس شراب را ترجیح می دهی، خب بگذار هر دو از تمام لحظات اقامت در این کاباره لذت ببریم و هر چه می خواهیم سفارش دهیم!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-4602584791300837703?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/4602584791300837703/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=4602584791300837703' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/4602584791300837703'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/4602584791300837703'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2008/05/blog-post.html' title='من از برای راه خلاص خود و شما فریاد می زنم...فریاد می زنم!'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-5188209114018178802</id><published>2008-03-27T10:58:00.003+04:30</published><updated>2008-03-27T11:06:32.457+04:30</updated><title type='text'>میان پرده</title><content type='html'>بالاخره معلوم شد که در مراکز استان ها ( یعنی جاهایی که جنگ قومیتی و طایفه گرایی حداقل است ) 25 تا 34 درصد در انتخابات شرکت کردند. و در کل کشور50 درصد. ( البته ناگفته نماند که در روستاها و شهرهای کوچک حضور اغلب 110 تا 120 درصدی بوده! ).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوستان امسال سال نوآوری و شکوفاییست، مواضب خودتان باشید!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-5188209114018178802?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/5188209114018178802/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=5188209114018178802' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/5188209114018178802'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/5188209114018178802'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2008/03/blog-post_27.html' title='میان پرده'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-8517950154294534453</id><published>2008-03-26T09:08:00.002+04:30</published><updated>2008-03-26T09:59:07.568+04:30</updated><title type='text'>جنگل وارونه</title><content type='html'>چند شب پیش سراغ کتابخانه ام رفتم و یکی از کتاب هایی را که مدت ها در نوبت خوانده شدن بود برداشتم! کتاب " جنگل وارونه " از " سلینجر " که تقریباً همه کتاب های ترجمه شده به فارسیش را خوانده ام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کتاب با یک نثر ساده وروان از زبان سوم شخص نوشته شده. اما سوم شخصی که در اواسط داستان مشخص شود یکی از شخصیت های داستان است: "فکر کنم باید همین جا بگویم و بعد هم دنبالش را نگیرم ، که رابرت وینر منم. واقعاً برای خارج کردن خودم از جایگاه سوم شخص دلیل خوبی ندارم. " و به این ترتیب همان جایگاه سوم شخصی را حفظ می کند. این رمان 100 صفحه ای گرچه یک رمان رئالیستیست اما با این ابتکار من را یاد رمان های پست مدرن انداخت. چون یکی از  فاکتورهایی که یک متن را تبدیل به متن پست مدرن می کند استفاده از اتصال کوتاه برای ایجاد شوک در خواننده است و یکی از راهکارها برای آن معرفی مولف در حین متن است و اینکه مولف خودش را در کنار شخصیت های داستانی اش قرار دهد. مانند داستان " صبحانه قهرمان ها " از " کرت ون گات " : " وین شنید که پیشخدمت زن می گوید:« یک اسکاچ با آب بده ». برای شنیده شدن آن وین می بایست گوش هایش را تیز کرده باشد. این نوشیدنی مخصوص برای شخص عادی و معمولی نبود. بل برای کسی بود که مسبب تمام بدبختی های وین تا آن زمان است. کسی که می توانست وین را بکشد یا از او یک میلیونر بسازد یا او را دوباره به زندان بیاندازد یا هر بلای که دوست دارد ، سر وین بیاورد. آن نوشیدنی برای من بود. " و اینجاست که خواننده دوچار شوک می شود. البته باز هم می گویم که رمان " جنگل وارونه " یک رمان پست مدرن نیست.متن صریح و سرراست است اما نمی توان آن را به قول رولان بارت متنی بورژوایی دانست چون در صدد استثمار ذهن ما نیست. بلکه ماجرایی را از دید سوم شخص یا بالا نقل می کند و این بهترین راهکار برای حفظ بی طرفی مولف است. نویسنده نقش یک مرد عاشق به کام نرسیده را بازی می کند. کسی که دختری را دوست دارد ولی دختر عاشق مرد دیگری است و علی رقم اینکه مولف گوش زد می کند آن مرد مشکل روانی دارد دختر با او ازدواج می کند و سرانجام به حرف مولف می رسد. در چنین شرایطی اگر نویسنده وارد داستان می شد و از بالا نگاه نمی کرد ما داوری ها و باورهای او را می خواندیم نه داستان واقعی را.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رمان را همان شب اول تا 3 صبح خواندم. خواندن رمان هم چند مزیت داشت یکی اینکه دوباره به دنیایی که رمان ها برایم می سازند نزدیک شدم دوم اینکه توانستم حرف جدیدی برای زدن داشته باشم تا دوباره به بلاگم سری بزنم و اینکه خوابیدن تا ساعت 10 صبحم دلیلی پیدا کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوروز مبارک. سال خوبی را آرزو می کنم!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-8517950154294534453?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/8517950154294534453/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=8517950154294534453' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/8517950154294534453'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/8517950154294534453'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2008/03/blog-post.html' title='جنگل وارونه'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-4487166558688336890</id><published>2008-02-20T11:01:00.001+03:30</published><updated>2008-02-20T12:13:56.212+03:30</updated><title type='text'>بشر</title><content type='html'>"بشر نه فرشته است نه حیوان ، و بدبختی بر کسانیست که بخواهند فرشته باشند و حیوان از آب در می آیند. و خطرناک است اگر بکوشیم به بشر نشان دهیم که اعمالی نظیر حیوانات دارد، بدون آنکه عظمتش را یادآور شویم. و همچنین خطرناک است اگر نگذاریم که متوجه این هر دو موضوع بشود. و خوب است اگر این هر دو را برایش تشریح کنیم.&lt;br /&gt;بشود که انسان ارزش خود را بیابد، بشود که از خودش بدش بیاید زیرا این توانایی پوچ است.&lt;br /&gt;اما مباد که به این جهت ، این توانایی طبیعی را منفور نداشته باشد. بشود که خود را منفور بدارد، بشود که خود را دوست بدارد. آدمی در خود توانایی شناختن حقیقت و خوشبخت بودن را داراست، اما از حقیقت، و نه حقیقت ابدی و نه حقیقت راضی کننده را در خود ندارد...&lt;br /&gt;من کسانی را که به ستایش آدمی می پردازند و کسانی را که به سرزنش آدمی می پردازند و کسانی را که آدمی را برای از خود غافل شدن بکار می برند، به یک اندازه سرزنش می کنم و نمی توانم کسی را تایید کنم جز آنانکه به رنج در جستجویند.&lt;br /&gt;آدمی اگر به خود ببالد، من او را پست می دانم، اگر خود را پست بدارد، من به او می بالم و پیوسته حرف هایش را رد می کنم، تا آنکه او بفهمد غولی نافهمیدنیست."&lt;br /&gt;پاسکال&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این حرف های یک کاتولیک معتقد است. و چه تفاوت ها و شباهت هایی میان پاسکال کاتولیک و نیچه ضد ارزش ها و اخلاق مذهبی وجود دارد:&lt;br /&gt;نیچه کسانی را که خود را پست می دانند و با فروتنی سرشان را پایین می اندازند و صورتشان را در برابر دومین سیلی قرار می دهند مشتی دجال می داند و قدرت را می ستاید و آن را از ویژگی های "ابر مرد" ( ناجی بشر ) می داند.&lt;br /&gt;پاسکال معتقد به حقیقت است و آن را دست یافتنی می داند اما بشر به تنهایی قادر به رسیدن به آن نیست. نیچه هم می گوید: "انسان در سمت و سوی تبئیت از ذهنیت خود گام بر می دارد. اما ذهن افسانه است. بنابراین حقایق دست نایافتنیست اما برای انسان های پاکدامن و پارسا دست یافتنی. به این اعتبار که فضیلت، عین حقیقت است. البته اگر فظیلتی وجود داشته باشد."  دوری که منجر به شک کردن به وجود حقیقت و یا توانایی انسان در رسیدن به چنان مفهومی می شود. اما یکسر آن را نفی نمی کند&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-4487166558688336890?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/4487166558688336890/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=4487166558688336890' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/4487166558688336890'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/4487166558688336890'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2008/02/blog-post.html' title='بشر'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-1886891743624070829</id><published>2008-01-25T22:09:00.000+03:30</published><updated>2008-01-25T23:47:25.483+03:30</updated><title type='text'>نظام مردمی ، یا مردمی برای نظام؟</title><content type='html'>یکی از اصول جمهوریت انتخاب دولت توسط مردم است. البته در اکثر کشورهایی که خصوصاً نام جمهوریت را به عنوان پسوند یا پیشوندی در کنار نام کشورشان گذاشته اند، منظور فقط نوع ساختار حکومت است که در آن به جای حکمرانی یک فرمانروا یا پادشاه ، رئیس حکومت شخصیست که او را رئیس جمهور خطاب می کنند و به طور مستقیم یا غیر مستقیم توسط مردم انتخاب می شود. و یا اگر احتمالاً توسط آشوب، انقلاب یا کودتا به حکومت رسیده و خود را رئیس جمهور دائمی خوانده ، این مقام به فرزندش به ارث نخواهد رسید.&lt;br /&gt;در هر صورت نوع ایده آل جمهوریت ، جمهوری دموکراتیکست که در آن تمام نظام توسط مردم و نهاد های مردمی انتخاب و اداره می شود. یعنی مردم نظامی را برای بهتر زیستن خود انتخاب می کنند. و این مردم هستند که به نظام مشروعیت می دهند. در حقیقت مردم کارفرما هستند و دولت پیمان کار و مجلس و نهاد هایی اینچنینی ناظر و مشاورانی که مردم برای نظارت بر کار دولت انتخابشان می کنند.&lt;br /&gt;با این وجود در اغلب کشورهای تازه به جمهوری رسیده شاهد چنین روندی نیستیم. خصوصاً زمانی که جمهوری نتیجه یک انقلاب یا تحولی اینچنینی ست. در این کشورها نظام به خودی خود و بدون در نظر گرفتن مردم مقدس است. این نظام مشروعیت خود را از مردم نمی گیرد بلکه از پایبندی و ابراز یک ایدئولوژی می گیرد.و این ایدوئولوژی همان تفکر غالبیست که در برابر ایدئولوژی نظام پیشین ایستاده و باعث به وجود آمدن انقلاب شده است.&lt;br /&gt;چنین حکومت هایی به علت عدم نیازشان به مردم دوچار انحراف شده و اغلب به همان دیکتاتوری سابق باز می گردند اما این بار با تمسک به ایدئولوژی ای دیگر.&lt;br /&gt;یک نظام نوپای انقلابی هیچ گونه نظر انتقادی را تحمل نمی کند و ان را خیانت به انقلاب و مقدسات خوانده و منتقد را جاسوس و محارب می نامد. برای برخورد و اعلام جرم چنین کسی فقط بیان این موضوع که " این شخص مخالف انقلاب است " کافیست. چون در شرایط موجود انقلاب " خود توجیه گر " است. یعنی انقلاب میزانیست برای سنجش خوبی و بدی اعمال.&lt;br /&gt;واضح است که چون نظام ، نظامی انقلابیست و انقلاب بر پایه ایدئولوژی خاصی بوده و یک ایذئولوژی در زمان انقلاب تا حد پرستیده شدن مقدس می شود - که این امری طبیعیست ، چون در هنگام انقلاب به تنها راه نجات از دیکتاتوری موجود شناخته شده و در ضمن افراذ زیادی جانشان را فدای آن کرده اند - مخالفت یا انتقاد به کوچکترین عنصر دولت ، در نهایت انتقاد و مخالفت با نظام و انقلاب و مقدسات تلقی شده و مجازات سنگینی را در پی خواهد اشت. در این وضعیت نظام مقدس ، محور قرار گرفته و مانند هدیه ای آسمانیست که نصیب ملتی خاص شده. و ملتی که شایستگی دریافت این نعمت را داشته اند بایستی بی چون و چرا گرد آن بچرخند و سپاسگذار خدا و نمایندگان زمینی اش یعنی صاحبان قدرت و دولتمردان باشند.&lt;br /&gt;در چنین شرایطی مردم نمی توانند نظام را برای بهتر زیستن خود انتخاب کنند بلکه این نظام است که برای بقای خود به حضور مردم اما به شکل گله ای - و نه متفکر و منتقد و صاحب رای - نیاز دارد.در این نظام ها هر عمل شبه دموکراتیک مانند برگذاری انتخابات فقط اجرای یک نمایش مضحک کاباره ایست برای سرگرم کردن مردم. اما راه تغییر این شرایط انقلاب و کودتا و یا حتی عدم شرکت در انتخابات نیست. به نظر من راه درست آگاهی مردم نسبت به این موضوع است که هرآنچه به نام مقدسات مطرح است ، تنها نظراتی این دنیایی - و نه ماورایی - و قابل تغیرند برای بهبود شرایط زندگی و شاد زیستن. و اگر مقدسند تقدسشان به همین دلیل است. حال اگر برعکس ، وجودشان موجب سخت تر شدن و رنج آور شدن زندگی مردم شده ، بایستی انها را کنار گذاشت. در این راه هم بایستی به گونه ای عمل شود که مثلاً نتیجه انتخابات خلاف پیش بینی حاکمیت تغییر یابد آن هم با شرکت گسترده در انتخابات و پافشاری بر خواسته ها و با تحسن ها و راهپیمایی ها و حمایت از جنبش های اجتماعی و فرار از احساسی عمل کردن و متوسل به قدرت های خارجی شدن و منتظر قهرمان ماندن.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-1886891743624070829?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/1886891743624070829/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=1886891743624070829' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/1886891743624070829'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/1886891743624070829'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2008/01/blog-post.html' title='نظام مردمی ، یا مردمی برای نظام؟'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-3719214714764262417</id><published>2007-12-29T15:29:00.000+03:30</published><updated>2007-12-29T15:53:54.312+03:30</updated><title type='text'>آفرینش!</title><content type='html'>دیشب یک غذا آفریدم! درسته به معنای واقعی این کلمه این کار را کردم. و مثل هر آفریننده ای با تمام وجود لذت بردم. به نظر من ناب ترین لحظات زندگی هر کس زمانیست که در حال خلق و به وجود آوردن چیزیست. چه این آفرینش یک نظریه، یک تابلوی نقاشی یا یک فرمول جدید باشد چه یک غذا. آفرینش یک هنرست. و اگر شما صد سال زندگی کنید اما در زندگی هنرمند نبوده باشید، به شما اطمینان می دهم که انسان بدبختی بوده اید!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-3719214714764262417?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/3719214714764262417/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=3719214714764262417' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/3719214714764262417'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/3719214714764262417'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2007/12/blog-post_29.html' title='آفرینش!'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-141879570137925985</id><published>2007-12-24T15:45:00.000+03:30</published><updated>2007-12-24T21:30:58.864+03:30</updated><title type='text'>دروغ می گویم پس هستم.</title><content type='html'>دوستان ، ما در سرزمینی زندگی می کنیم که زیر پا گذاشتن حقوق شهروندی دیگران از وظایف و بزرگترین تفریحات مردم آن به شمار می رود.&lt;br /&gt;زنده باد زندگی پر از ریا ، دروغ و خاله زنکی پر از هیجان و غیر یکنواخت ما.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یاد یکی از پست های قدیمی افتادم:&lt;br /&gt;سخن من نه از درد ایشان بود&lt;br /&gt;خود از دردی بود که ایشانند&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-141879570137925985?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/141879570137925985/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=141879570137925985' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/141879570137925985'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/141879570137925985'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2007/12/blog-post_24.html' title='دروغ می گویم پس هستم.'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-501504534917191454</id><published>2007-12-21T11:47:00.000+03:30</published><updated>2007-12-21T12:30:59.709+03:30</updated><title type='text'>جامعه شناسی خودمانی!</title><content type='html'>چند وقت پیش کتابی به نام " چرا درمانده ایم؟ ، جامعه شناسی خودمانی " از " حسن نراقی " را که یکی از دوستان عزیز به من قرض داده بود، خواندم. نثر کتاب من را به یاد نثر جمال زاده انداخت!  نویسنده درسال 80 تمام تلاشش را کرده که با اطلاعاتی که از داخل تاکسی ها و صف شیر و روغن! و روزنامه های نشاط و جامعه و ...  جمع آوری کرده و با کمک ادبیات یک قرن پیش کتابی به قول خودش اندر باب مقوله درماندگی ملت ایران بنویسد! &lt;br /&gt;این کتاب را تقدیم می کنم به کسانی که معتقدند من فقط یک گوشه نشستم و نق می زنم! احتمالا بعد از خواندن این کتاب نظر این افراد نسبت به من کمی مثبت تر خواهد شد و نق زدن های من را در برابر این کتاب اصلاً به حساب نمی آورند!&lt;br /&gt;اما خواندن این کتاب لااقل از این نظر مفید خواهد بود که کمی به رفتار روزانه یمان دقت خواهیم کرد و منشا عقب ماندگی کشورمان را گردن حکومت مان نخواهیم انداخت و شاید بالاخره به فکر بیافتیم که حکومت ها هرچقدر هم دیکتاتور و خودکامه باشند از آسمان که نیافتاده اند. یک حکومت شاخص ملتش است.&lt;br /&gt;طبق یک نظر سنجی که اخیراً یک موسسه آمریکایی انجام داده مردم ایران هر چند در مواردی از جمله ازدواج ، مردسالاری ، حقوق شهروندی ، تفکر مذهبی و ... از کشورهای ترکیه و عربستان و سودان و سوریه و عراق و چند کشور دیگر مترقی تر هستند اما بیشترین درصدی که اعتقاد به حکوت یک دیکتاتور داشته اند در ایران ـ نسبت به این کشورها ـ از همه بیشتر بوده!!!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-501504534917191454?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/501504534917191454/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=501504534917191454' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/501504534917191454'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/501504534917191454'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2007/12/blog-post.html' title='جامعه شناسی خودمانی!'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-2017206547975753223</id><published>2007-10-29T18:30:00.000+03:30</published><updated>2007-10-29T19:12:29.464+03:30</updated><title type='text'>ملت توما شدیم کورش والا!</title><content type='html'>از دلتنگی ها صحبت کردن شاید کار جاهلانه ای باشد برای همین باز هم حرف های برتراند راسل را می نویسم که با طنز گاه هجو آمیزی به ناامیدی ها، تحجرها و گاه آرامش قلبی مزحک ناشی از ایمانی عمیق صحبت می کند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" به نظر من نه بد بختی و نه حماقت، هیچکدام قسمتی از تقدیر تغییر ناپذیر بشر نیست. و من متقاعد شده ام که هوش و استعداد ، صبر ، و سخنوری می توانند دیر یا زود نژاد انسانی را از گرداب فلاکت های خود ساخته بیرون آورند، البته به شرطی که انسان ها خود را قبلاً نابود نسازند. بر مبنای همین اعتقاد من همیشه تا اندازه ای خوشبین بوده ام. با اینکه هرچه از عمرم می گذرد خوشبینی ام کمتر می شود و خوشحالی موعود را دورتر می یابم. اما من از پذیرش عقیده کسانی که می گویند بشر برای زجر کشیدن متولد شده کاملاً معذورم. تحقیق در علل نا شادمانی بشر در گذشته و حال کار چندان مشکلی نیست. فقر و فلاکت، طاعون و قحطی وجود داشته اند. به خاطر اینکه بشر کاملاً بر طبیعت مسلط نبوده است. جنگ ها و تعدی ها و شکنجه ها وجود داشته اند، به خاطر اینکه بشر به هم نوعش کینه ورزیده است. و همچنین بدبختی های ناشی از فساد بوده اند که به خاطر تقویت عقاید تیره ای که بشر را به چنان ناسازگاری درونی که تمام سعادت های خارجی در آن بی تاثیرند مبتلا نموده اند، می باشد. تمام اینها غیر ضروری هستند. زیرا وسایلی شناخته اند که می توانیم تمام آنها را از میان برداریم. در دنیای جدید اگر جوامع ناشادمان هستند ، این به خاطر آنست که خود چنین خواسته اند. یا اگر بخواهیم دقیق تر سخن بگوییم بخاطر آنست که ایشان جهالت ها ، عادات ، اعتقادات و تمایلاتی دارند که در نزد ایشان از خوشحالی یا حتی زندگی عزیزتر است. مردان زیادی در این روزگار بحرانی می بینیم که بر مرگ و بدبختی عاشق هستند ، و وقتی که امیدهایی برایشان بازگو می شود عصبانی می شوند"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از آن جاهل هایی که راسل ازشان صحبت می کند من هستم! این یک اعتراف بود. در این جامعه ناهنجار  و این شرایط مزحک و دهشتناک و بی منطق حاکم چنان افسردگی بر زندگی آدم غالب می شود که خندیدن و شاد بودن و لذت بردن را فراموش می کنیم. و به مرور هیچ محرکی نمی تواند ما را سر ذوق بیاورد. در چنان خلسه ای فرو می رویم که حوصله هیچ حرکتی را نداریم!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-2017206547975753223?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/2017206547975753223/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=2017206547975753223' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/2017206547975753223'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/2017206547975753223'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2007/10/blog-post_29.html' title='ملت توما شدیم کورش والا!'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-4554637075613948492</id><published>2007-10-08T18:25:00.000+03:30</published><updated>2007-10-08T18:47:59.010+03:30</updated><title type='text'>وطن کجاست؟</title><content type='html'>یکی از دوستان عزیز خیلی وقت پیش من را به یک پرسش بلاگی ( یا بازی بلاگی ) دعوت کرد با این سوال که : " وطن کجاست ؟ "&lt;br /&gt;خیلی طول کشید جواب بدهم! چون سوال سختیست. نمی توانم به راحتی بگویم خب همین جایی که در آن متولد شده ام وطن منست! این به نظر من جواب ساده انگارانه ایست. شاید من بیش از این که تحت تاثیر مکانی که در آن به دنیا آمده و بزرگ شده ام، باشم تحت تاثیر کتاب هایی باشم که خوانده ام و فیلم هایی که دیده ام!&lt;br /&gt;من هم مثل دوستم حسین گاهی با یک هموطن یونانی یا آلبانیایی یا صربستانی هم ذات پنداری کرده ام گاهی با یک اسپانیایی یا الجزایری یا کوبایی. و گاهی همراه یک ایرلندی یا یک ایرانی برای آزادی جنگیده ام. اول به ذهنم رسید که بگویم من یک " جهان وطنم " اما خیلی زود حرفم را پس گرفتم!&lt;br /&gt;خب در واقع وطن من افکار و عقاید من هستند و از نظر جغرافیایی آنجایی که این افکار ما به ازای خارجی پیدا می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ممنون از &lt;a href="http://the-last-metro.blogspot.com/"&gt;حسین&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-4554637075613948492?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/4554637075613948492/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=4554637075613948492' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/4554637075613948492'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/4554637075613948492'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2007/10/blog-post.html' title='وطن کجاست؟'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-1970161476142448996</id><published>2007-09-20T13:20:00.001+03:30</published><updated>2007-09-20T13:39:47.846+03:30</updated><title type='text'>دشمن مشترک</title><content type='html'>کسی که هرگز مسافرتی نکرده ، همه مردم غریبه را وحشی می پندارد. اما کسی که مسافرت کرده یا سیاست بین المللی را مطالعه نموده بدین امر که هر توده و اجتماع جهت پیشرفت خود محتاج به همکاری نسبی با دیگران می باشد پی برده است. اگر شما انگلیسی باشید و شخصی به شما بگوید: " فرانسویان برادران شما هستند " ، اولین احساس غیر عادی شما این خواهد بود که بگویید: " بی معنیست ، آنها شانه های خود را با میلی بالا می اندازند و فرانسوی صحبت می کنند. و حتی من شنیده ام که قورباغه هم می خورند. " اگر او برای شما شرح دهد که هر کس بخواهد با روس ها بجنگد بایستی از خط راین دفاع کند و در آن صورت کمک فرانسویان اساسی است ، آن وقت مقصود او را از اینکه مدعی بوده فرانسویان برادران شما هستند درک خواهید نمود. اما اگر سیاحی پیدا شود که بخواهد بگوید روس ها نیز برادران شما هستند ، هرگز نمی تواند شما را متقاعد کند. مگر اینکه به وسیله ای نشان دهد که همه اهالی کره زمین از طرف مریخی ها در خطر هستند.&lt;br /&gt; ما آنهایی را که دشمنانمان را می کوبند دوست داریم و اگر روزی دشمنی نداشته باشیم ، افراد خیلی کمی برای دوست داشتن باقی می مانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برتراند راسل ـ سخنرانی هنگام دریافت جایزه نوبل&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-1970161476142448996?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/1970161476142448996/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=1970161476142448996' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/1970161476142448996'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/1970161476142448996'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2007/09/blog-post_1917.html' title='دشمن مشترک'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-2943316696071794281</id><published>2007-09-11T10:19:00.000+03:30</published><updated>2007-09-11T10:30:21.062+03:30</updated><title type='text'>نوشتن در شکم نهنگ!</title><content type='html'>یادم نمی آید پدر ژپتو زمانی که در معده یک نهنگ اسیر شده بود، پشت میز تحریرش مشغول نوشتن چه چیزی بود! اما زنده باد پدر ژپتو که حتی در چنان شرایط مضحکی باز هم می نوشت!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-2943316696071794281?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/2943316696071794281/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=2943316696071794281' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/2943316696071794281'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/2943316696071794281'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2007/09/blog-post.html' title='نوشتن در شکم نهنگ!'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-2425817450940123476</id><published>2007-08-18T12:27:00.000+03:30</published><updated>2007-08-18T13:10:10.915+03:30</updated><title type='text'>چشمم را می بندم و دوستت خواهم داشت!</title><content type='html'>این کلمه " آن وقت ها " آخرین کلمه سه جمله ای که هیلدا صریحاً به زبان آورد، در این معنی یکی از رنج آورتری لغات بشریست. زمان از دست رفته! و نیز شرایطی که با آن زمان از دست رفته. چگونه می شود رنج بشر را اندازه گرفت؟ به خاطر داشته باشیم که هیلدا هم ... البته درست است که با ربکا در این شرایط هم دردی کنیم . اما خواننده عزیز ، وضعیت هیلدا هم وضعیت مطلوبی نیست. چون همانطور که برگسون معتقد بود ، حقیقت سیب سفتی ست. چه برای پرتاب کننده اش چه برای گیرنده اش.&lt;br /&gt;ربکا خشک چون سنگ پرسید " دیگر پی مانده؟ "&lt;br /&gt;" می توانم دوستت داشته باشم ، به رغم این ... "&lt;br /&gt;چه کسی واقعاً دلش می خواهد" به رغم این " دوستش داشته باشند ؟ کسی می خواهد؟ همه مان یک جورهایی همین وضع را نداریم؟ بخش های مهمی از زندگی همه مان به تعبیری همان " آن وقتها " نیست؟ من چشمم را بر این جنبه وجودی تو می بندم ، تو هم چشم ات را بر این جنبه وجودی من می بندی ، با همین چشم بستن های متقابل است که به قول آدم های دهه 60 ، به زندگی اتو کشیده و عطر و ادکلن زده خودمان ادامه می دهیم. البته گاهی به این وضعیت می گویند " نیمه پر لیوان را دیدن " که به نظر من همیشه یک عقیده نخ نما برای یک ایده آل آمریکایی بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زندگی شهری ـ دونالد بارتلمی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-2425817450940123476?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/2425817450940123476/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=2425817450940123476' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/2425817450940123476'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/2425817450940123476'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2007/08/blog-post.html' title='چشمم را می بندم و دوستت خواهم داشت!'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-6413908759288963874</id><published>2007-07-31T14:47:00.000+03:30</published><updated>2007-07-31T16:27:56.509+03:30</updated><title type='text'>سامورایی</title><content type='html'>&lt;a href="http://bp3.blogger.com/_crIwtAqsQEY/Rq8xvmaMWHI/AAAAAAAAAAU/99O5w3cJwwU/s1600-h/samoorai.bmp"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;" src="http://bp3.blogger.com/_crIwtAqsQEY/Rq8xvmaMWHI/AAAAAAAAAAU/99O5w3cJwwU/s320/samoorai.bmp" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5093344397413341298" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;ـ من اجازه نمی دم بری. ـ ولی استاد پس فلسفه تون چی میشه درباره مردم بی گناهی که هر روز می میرن؟ ما باید از قدرتمون الان استفاده کنیم. گروه میمبسروکی الان باید به نجات بی گناه ها بره مگه نه؟ ـ ساکت باش. تو با آگاهی کمت چطور می خوای به اون مردم کمک کنی؟ چطور می خوای این وضع رو تغییر بدی؟ تو آموزش ندیدی که بخوای سر خود عمل کنی. بهت آموزش ندادم که بخوای اینطور ازش استفاده کنی.تو نمی تونی چیزی رو عوض کنی. مشکلات دنیای بیرون تمومی نداره. ـ در حالی که مردم اطرافمون دارن زجر می کشن باید بهشون پشت کنم و زندگی خودم رو ادامه بدم؟ نمی تونم به اونا پشت کنم. اونا به ما احتیاج دارن استاد. ـ وقتی آموزشت تموم بشه قویترین شمشیر زن می شی و اون وقته که ذهنت حتی از شمشیرت هم قویتره. ـ مردم دهاتی دارن تو بیشه زارها از گرسنگی می میرن و شما اینجا نشستید و برای اونا هیچ کاری نمی کنید. من دیگه نمی تونم صبر کنم. ـ باشه برو اونجا و خودتو تبدیل به یک قاتل کن. می خوای با حرفهای جور واجور و قشنگ چی رو عوض کنی؟ تو می تونی از مردم با آدم کشی مراقبت کنی. عده ای رو بخاطر گروه دیگه ای سلاخی کنی. نه پسر تو نمی تونی. راه درستی رو انتخاب نکردی خیلی قبل تر از به دنیا اومدنت شمشیر من جون صدها نفر رو گرفت. در واقع همشون پست فطرت بودند اما اونا هم انسان بودن و حق زندگی داشتن. دنیایی که می خوای بهش پا بذاری دنیای بی رحمیه. اون تو رو فریب می ده که جون انسان ها رو بگیری. خیلی طول می کشه تا بفهمی چه بلایی سرت اومده. دستات به خون خیلی ها آلوده می شه پسر. ـ شاید. ولی می خوام با دست های خودم اون بیچاره ها رو نجات بدم. من در قبال اونها احساس مسولیت می کنم. کسی که به درد دیگران اهمیت نده دیگه انسان نیست. اون یک سگه. من می خوام اونطوری که دوست دارم زندگی کنم. استاد گوش کنید! ـ احمقانست که حرف کسی مثل تو رو گوش کنم. هر کاری می خوای بکن. برو پسر ( شاگرد کم خرد. خودش به زودی باعث درگیری بین گروه ها می شه و پاکیش باعث اسیر شدنش در کابوس های ترسناک شبانه )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متن بالا دیالوگیست بین یک استاد شمشیر زنی و شاگرد نوجوان و با استعدادش در انیمیشن سامورایی اثر Kazuhiro Furuhashi&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این دیالوگ به نظر من تقابل بین یک تفکر رادیکال سوسیالست توده گراو یک  آنارشیت روشنفکرست ( البته نه به طور قطع ). ( شاگرد و استاد ) وقتی شاگرد از کشتن حاکمانی صحبت می کند که به مردم ظلم می کنند و از دهاتیهایی می گوید که به علت فقر در حال مردن و از بین رفتن هستند استاد می گوید به هر حال آنها هم آدم هستند و کسی حق ندارد به هر دلیلی حق زندگی کردن را از آنها بگیرد. استاد آنارشیست گاندی وار است اما از نوع منفعل. به این معنا که می گوید مشکلات دنیا تمامی ندارد بنابراین نباید بیهوده تلاش کرد شاید هم بیشتر یک نیهیلیست باشد ( که این چندان موضوع مهمی نیست ). اما دلیل اینکه می گویم تفکر گاندی وار دارد این است که معتقد به اصلاح از راهی جز خونریزیست.&lt;br /&gt;در واقع از بین بردن و کشتن گروه ظالم خود آغاز یک ظلم و دیکتاتوری جدیدست. استاد می گوید تو با آگاهی کمت چطور می خواهی به مردم کمک کنی؟ این یعنی کمک واقعی در حقیقت، آگاهی دادن به مردمست نه مراقبت از آنها با کمک شمشیر. حکومت هایی که با کمک شمشیر حاکم می شوند، به علت جنایاتی که انجام داده اند و عدم وجود یک تئوری قوی ( یک مفهوم ریاضی قوی ) به عنوان پشتوانه فکریشان و به علت خاصیت پوپولیستیشان بسیار ضربه پذیر و مستعد برگشت به دیکتاتوری گذشته اند. اما سوالی که اینجا پیش می آید این است که خب، وقتی مردم بی گناه را در حال زجر کشیدن و از بین رفتن می بینیم آیا می توانیم از آنها بخواهیم که بیشتر مطالعه کنند و یا با آنها وارد بحث های جامعه شناسی و فلسفی شویم؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پست "انقلاب در تاکسی" از تحولی که بر اساس حرکات پوپولیستی باشد به عنوان نوع بد یک تحول اسم بردم اما آیا یک انقلاب روشنفکری می تواند موفق باشد؟ انقلابی که از مردم فقط به عنوان یک ابزار یا یک بازوی اجرایی استفاده می کند. آیا یک همچین تحولی پشتوانه ملی خواهد داشت؟ ( در دراز مدت و با از تب و تاب افتادن توده ها )به نظرم جواب منفیست. پس چکار باید کرد؟&lt;br /&gt;در نظرات همان پست و کامنت های زیاد دیگری پرسیده اید: اینقدر نق می زنی! مگر خودت چکار کرده ای؟ خب، در واقع هیچی. به جز نوشتن عقایدم و به چالش کشیدن و در معرض انتقاد قرار دادن اعتقاداتم، تا لااقل اصلاحی را که به آن اعتقاد دارم از خودم شروع کنم. و نوعی دید دیگر را در مقابل کسانی که بلاگم را می خوانند قرار دهم. ( احتمالاً کار بزرگ و مهمی نیست اما خب می تواند به نوعی یک تحول پایه و اجتماعی باشد )&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-6413908759288963874?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/6413908759288963874/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=6413908759288963874' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/6413908759288963874'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/6413908759288963874'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2007/07/blog-post_31.html' title='سامورایی'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp3.blogger.com/_crIwtAqsQEY/Rq8xvmaMWHI/AAAAAAAAAAU/99O5w3cJwwU/s72-c/samoorai.bmp' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-6676187871334945347</id><published>2007-07-15T11:13:00.000+03:30</published><updated>2007-07-15T11:37:19.912+03:30</updated><title type='text'>به احترام مامان بزرگ فراموش نشدنی!</title><content type='html'>&lt;a href="http://bp1.blogger.com/_crIwtAqsQEY/RpnVk1KvlQI/AAAAAAAAAAM/MNDekP4_BL0/s1600-h/maman+bozorg.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;" src="http://bp1.blogger.com/_crIwtAqsQEY/RpnVk1KvlQI/AAAAAAAAAAM/MNDekP4_BL0/s320/maman+bozorg.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5087332082815833346" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;امروز صبح یکی از شخصیت های محبوب زندگی ام را از دست دادم! اما هیچ وقت دوست داشتن به تنهایی کافی نیست. مرگ با قاطعیت منتظر ماست و این تنها حقیقت موجودست&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-6676187871334945347?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/6676187871334945347/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=6676187871334945347' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/6676187871334945347'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/6676187871334945347'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2007/07/blog-post_15.html' title='به احترام مامان بزرگ فراموش نشدنی!'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp1.blogger.com/_crIwtAqsQEY/RpnVk1KvlQI/AAAAAAAAAAM/MNDekP4_BL0/s72-c/maman+bozorg.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-8533723729877490094</id><published>2007-07-11T21:00:00.000+03:30</published><updated>2007-07-11T21:39:00.349+03:30</updated><title type='text'>انقلاب در تاکسی!</title><content type='html'>حرف هایی که در تاکسی ها می شنوم همیشه برایم جالب بوده.در ایران به اقتضای شرایط تاکسی مکانیست که در آن می توانید همه نوع دیدگاهی را مشاهده کنید. به نظر من تاکسی یکی از بهترین مکان ها برای جامعه شناسیت.&lt;br /&gt;در تاکسی ها نوع برخورد افراد با عقاید مختلف را می بینیم. نوع برخورد مردم با اتفاقات سیاسی اجتماعی اقتصادی را. پیرزنی به گران شدن میوه اعتراض دارد، مادری از پسرش می خواهد لباسی نپوشد که بازداشت شود، راننده ای به سهمیه بندی بنزین شکایت دارد، پیرمردی از حقوق کم بازنشستگی شکایت می کند، یک نفر رئیس جمهور را مسخره می کند و یک نفر می گوید خلایق هرچه لایق و ما باید بدتر از اینها سرمان بیاید...&lt;br /&gt;اما از خصوصیات تاکسی اینست که هر کس برای بیان احساسات و اعتراضاتش 10 دقیقه فرصت دارد. گاهی بی مقدمه و اغلب د اثر بحثی یا اتفاقی افراد شروع به بیان عقاید و در واقع اعتراضاتشان می کنند. اغلب اعتراضات هم همراه با فحاشی ، مسخره کردن و نفرین کردن حکومتست. و اصلاً این از خصوصیات اعتراضات تاکسی ایست. چون تاکسی مکانی برای جمع شدن روشنفکران و بحث کردن آنها نیست مکانیست که همه نوع تفکری در آن قرار می گیرد بنابراین اعتراضات و بحث ها پوپولیستی و فولکلور است و منشا همشان مشکلات اقتصادیست نه مثلاً آزادی بیان و ... اغلب وسط بحثی وارد می شویم حرفی می زنیم و بحث ها را با گفتن " ممنون آقا همین جا پیاده می شم " تمام می کنیم. هدف در واقع درد دل کردنست. اعتراض به همه چیز و همه کس در 10 دقیقه. عقده گشایی برای حداکثر 5 نفر دیگر که خودشان هم همین مشکلات را دارند.&lt;br /&gt;اما به نظر من این اعتراضات 10 دقیقه ای که همیشه هم با احساسات و شور و هیجان همراه است درست نشان دهنده فعالیت سیاسی اجتماعی ملت ماست. ما هیچ وقت حاضر نیستیم عضو حزب و NGO ای شویم. چون نه می دانیم چه می خواهیم و نه می خواهیم خودمان را گرفتارتر از این که هستیم کنیم. اعتراض بیشتر از 10 دقیقه اش ممکن است برایمان مشکل ساز شود. قصد ما تغییر دادن چیزی نیست، خالی کردن خودمانست. &lt;br /&gt;آخر اگر روزی انقلابی هم شود از داخل همین تاکسی ها خواهد بود! ممکن است 2 نفری 10 دقیقه ای با هم صحبت کنند و بحثشان بالا بگیرد و تاکسی بایستد و مردم جمع شوند. شعاری داده شود و نهایتاً اتفاقی بیافتد!!!&lt;br /&gt;زمانی که همه چیز یک جاعه بر اساس حرکات پوپولیستیست، انقلاب ها و تغییرات از درون چند حزب متحد رهبری نمی شود بلکه از داخل یک تاکسی شروع می شود و نهایتاً احزاب خود را همراه می کنند و افراد هوشمندتر حرف های افراد ساده درون تاکسی را به مکتب و ایدئولوژِی ای می چسبانند و در نهایت حاکمان آینده می شوند!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-8533723729877490094?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/8533723729877490094/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=8533723729877490094' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/8533723729877490094'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/8533723729877490094'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2007/07/blog-post_11.html' title='انقلاب در تاکسی!'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-3690213029126985147</id><published>2007-07-11T19:31:00.000+03:30</published><updated>2007-07-11T21:00:05.028+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>خب بالاخره بعد از مدت زیادی دوباره برگشتم. در این مدت فوق العلاده با کمبود وقت مواجه بودم اما دلیل اصلی نداشتن حرفی برای زدن بود! واقعاً نمی دانستم از چه چیزی صحبت کنم. خب متاسفانه خلاف آنچه از ابتدا توقع داشتم اینجا به مکانی برای تبادل نظر و بحث های مختلفی که پیش زمینه ای برای حرف های تازه باشند تبدیل نشد و دور و اطراف هم هیچ ایده ای به من نمی دادند! بنابراین اگر می خواستم چیزی بنویسم بایستی از دلتنگی هایم بنویسم که چندان جالب نمی شد. ممنون از نظرات پست قبل.&lt;br /&gt;1. علی عزیز فکر نمی کنم من فقط نق زده باشم چون همیشه سعی کرده ام اگر انتقادی می کنم و مثلاً می گویم ما این مشکل را داریم قبل از آن راجع به مبانی فکری صحبت کنم و در خلال آنها پیشنهاد بدهم. به نظر من صحبت شما زمانی درست بود که من بدون دادن پیشنهاد فقط گله می کردم. اگر هم پست هایی فقط انتقاد آمیز است به این خاطر است که قبلاً در آن زمینه صحبت کرده ام و پیشنهاد هایم را داده ام و اینبار فقط می خواهم جنبه تازه ای از آن را که خودم متوجه اش شدم را بیان کنم.&lt;br /&gt;2. من معتقد نیستم هر نوع اعتراضی می تواند سازنده باشد. گاهی اعتراضات جاهلانه، ما را از اهدافمان دور می کند. و مخالفانمان را شاد خواهد کرد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-3690213029126985147?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/3690213029126985147/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=3690213029126985147' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/3690213029126985147'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/3690213029126985147'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2007/07/blog-post.html' title=''/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-5609240806723920103</id><published>2007-05-13T14:30:00.000+03:30</published><updated>2007-05-13T15:08:17.817+03:30</updated><title type='text'>رمه !!!</title><content type='html'>چند هفته پیش در دانشگاه شیراز تحسنی از طرف دانشجوهای پسر معترض به قوانین محدود کننده اخیر خوابگاه ها برگزار شد که طبق معمول همه تحسن ها و جنبش های احساساتی ما جماعت جهان سومی شعارها از اعتراض به قانون نپوشیدن آستین کوتاه شروع شد و نه تنها به استعفای رئیس  دانشگاه بلکه به بر کناری رئیس جمهور هم کشیده شد! و حتی شعار علیه حکومت هم داده شد!&lt;br /&gt;حتماً می پرسید این تحسن چه نتیجه ای داشت؟! با تاسف باید بگویم نه تنها ما بیش از پیش خودمان را نادان نشان دادیم بلکه به کسانی که این محدودیت ها را علیه مان به وجود آوردند بزرگترین کمک را کردیم.&lt;br /&gt;اول از همه با دانشجوهای دختری که صحبت کردم همه با افتخار از هو کشیدن پسرها تعریف می کردند و می گفتند: محدودیت ها نباید فقط متعلق به دخترها باشد. خب متاسفانه هنوز درک نکرده ایم اگر امروز پسرها محدود شدند و دخترها نه تنها حمایت نکردند بلکه هو کشیدند، فردا همان مسولان آنها را محدودتر از گذشته می کنند. ( من و تو باید ما شویم نه همانطور که می خواهند دختر و پسر باشیم.)&lt;br /&gt;دوم اینکه شاید فقط ده نفر از معترضین می دانستند که چه می خواهند. بقیه رمه وار فقط شعار تکرار می کردند و هو می کردند و به موافق و مخالف نادانسته سنگ و بطری و تخم مرغ پرتاب می کردند و شیشه خورد می کردند. وقتی با یکی از دوستانی که در تحسن شرکت کرده بود صحبت کردم کاملاً ناراحت و نا امید بود از این که چرا با اینکه حق با ما بود چنان جاهلانه رفتار کردیم که نه تنها حقمان را نگرفتیم بلکه راه را برای زورگویی های بیشتر هموار کردیم.&lt;br /&gt;سوم. چند روز بعد از ماجرا با یکی از مسولین دانشگاه که در حال طرفداری از رئیس دانشگاه بود صحبت کردم. از رفتار بد دانشجوها می گفت و گفتم رفتارشان کاملاً غیر متمدنانه و احمقانه بوده.&lt;br /&gt;از بودجه دانشگاه می گفت و اینکه اصلاً مشکل اصلی کمبود امکانات خوابگاه هاست و اینکه دکتر صادقی تمام تلاشش را می کند. گفتن دوست عزیز این مشکلات مربوط به 2 سال اخیر ریاست ایشان نیست. مشکل تصمیمات مستبدانه و متحجرانه ایست که مجوز کانون ها را لغو می کند و نشریات را تعطیل می کند و در کتاب فروشی ها را تخته می کند.  و اگر این اعتراضات اینگونه کودکانه و بربر وار ! بود دلیلش شماهایی هستید که جلوی فکر کردن دانشجو را می گیرید. عمل غیر متمدنانه عکس العمل مشابهی دارد. زمانی که حق اعتراض و نقد را از ما می گیرید باید منتظر برخوردهای به قول خودتان توده ای و اوباش گرانه باشید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما در طول تاریخمان نشان داده ایم هر بار که حکومت مستبدی سر کار آمده دلیلش جهل خودمان بوده. همیشه می دانستیم چه نمی خواهیم اما اینکه چه می خواهیم را نمی دانستیم و احتمالاً اصلاً به آن فکر هم نکرده ایم.&lt;br /&gt;همیشه به گرانی نان اعتراض کرده ایم و در نهایت تصمیم گرفته ایم حکومت را عوض کنیم.&lt;br /&gt;تا کی می خواهیم جنبش های پوپولیستی به راه بیاندازیم؟ چه زمانی باید متوجه شویم که قبل از حکومت باید فرهنگ اجتمایمان را اصلاح کنیم. چه زمانی می خواهیم مفاهیمی مثل حزب و NGO و فعالیت اجتماعی را درک کنیم؟ از نادانی خسته نشده ایم؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-5609240806723920103?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/5609240806723920103/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=5609240806723920103' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/5609240806723920103'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/5609240806723920103'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2007/05/blog-post.html' title='رمه !!!'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-117508611683106815</id><published>2007-03-28T16:33:00.000+03:30</published><updated>2007-03-28T17:18:36.843+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>چند وقتیست به این فکر می کنم که اغلب هم سن های من ( لااقل آنهایی را که می شناسم ) آرمان خاصی ندارند. در حقیقت آرمان های همشان کاملاً فردی و فقط در حد موفقیت در دوران تحصیل و در نهایت داشتن شغلی مناسب و همسری خوب است. &lt;br /&gt;هیچ کداممان به دنبال تفکر و مکتب و ایدئولوژی ای نمی رویم. همه یا شرایط موجود را با غرولند می پذیریم و یا به فکر رفتن از ایرانیم.&lt;br /&gt;دلیل اصلی این دلسردی ها چیست؟ نداشتن هیچ حزب و NGO فعال؟ نبودن آزادی بیان؟ نداشتن مطالعه و فراری بودن از آن؟ عدم استقلال از خانواده هایمان؟ ( سال گذشته هم در این مورد و تنها آنارشی گری قابل توجهمان یعنی چهارشنبه سوری صحبت کرده ام )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از دلایل عدم توجه ما به فعالیت های اجتماعی و سیاسی عدم بلوغ سیاسی و اجتماعی ماست.&lt;br /&gt;احزاب ما یک هفته قبل از انتخابات به وجود می آیند و فردای آن از بین می روند! روزنامه هامان جز یکی دو تایی که وابسته به حاکمیت اند سابقه زیادی ندارند و همگی غیر حرفه ای اند. سیاست مدارانمان، مردم را مطلقاً احمق فرض می کنند و تمام برنامه هایشان را بر اساس همین پیش فرض تدوین می کنند. اغلب آنها کسانی هستند که یا تحت تاثیر جو عمومی سیاست مدار شده اند ( همانطور که کودکان 10 - 11 ساله هم از سیاست حرف می زنند ) یا بر اساس تجربه و نه تحت یک پروسه علمی. همه چیز بر مبنای اصل سعی و خطاست به همین دلیل بالاجبار همیشه باید بگوییم: در این برحه زمانی حساس ما به یک سیاست مدار پیر و با تجربه احتیاج داریم تا جوانی نادان و بی تجربه که تنها با صحبت هایش ما را سال ها به عقب برگرداند. &lt;br /&gt;قبلاً در مورد چپ و راست هم صحبت کرده ام. در ایران ما تا زمانی که دنیا به کاممان است راست گراییم و به خاطر مصلحتمان محافظه کاریم و گلوی مخالفان را فشار می دهیم اما همین که از دور کنار گذاشته شدیم چپی و اپوزوسیون می شویم و می خواهیم که تمام دوستانی را که در زمان خودمان مسولیت چندانی نداشته اما حالا آمده اند و ما را کنار گذاشته اند، لو دهیم!&lt;br /&gt;شاید ما دلسرد شده ایم چون نمی دانیم برای فعالیت های آزادی خواهانه مان به کدام چپ گرا می توانیم اعتماد کنیم. &lt;br /&gt;اکبر گنجی با آن رشادت ها در زندان که فقط برای آزاد شدن خودش از زندان بود؟ با آن پیشینه وزارت اطلاعاتی اش و ساکت و ناپدید شدن امروزش؟ فاطمه حقیقت جویی که نماینده مردم ایران در مجلس بود و حالا پناهنده آمریکا؟ ( آمریکایی که از حمله به ایران و همان مردم صحبت می کند ) تحکیم وحدت هایی که فقط یاد گرفته اند رادیکال باشند حالا چه در لو دادن و گرفتن کمونیست ها و نهضت آزادی ها در 27 سال قبل چه در گذر از خاتمی و شتاب به سوی دموکراسی ای تحکیم وحدتی! و پناهنده آمریکا شدنشان! یا به چماق دارهای تازه چپی شده باید اعتماد کنیم؟ یا حتی نهضت ملی ها و مشارکتی هایی که آنقدر کودکانه با انتخابات رئیس جمهوری برخورد کردند؟ &lt;br /&gt;نه... سیاست و در اصل جامعه ما بیمارست. ما احتیاج به یک تحول اجتماعی و در نتیجه سیاسی و اقتصادی داریم. &lt;br /&gt;مشکل ما رئسای حکومتمان نیست، مشکل خودمانیم. نا آگاهی ما ویروسیست که اجتماع ما را بیمار کرده و دیکتاتوری حاکم به گسترش این ویروس کمک می کند و در صدد است تا هر پاد زهری را بی اثر کند. همانطور که گفته ام میخ دیکتاتوری در جهل ما مردم زده می شود، هر چه ما احمق تر و نادان تر باشیم نظام دیکتاتوری حاکم بر ما قوی تر و مستحکم تر خواهد بود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-117508611683106815?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/117508611683106815/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=117508611683106815' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/117508611683106815'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/117508611683106815'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2007/03/blog-post.html' title=''/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-117256670568681807</id><published>2007-02-27T12:18:00.000+03:30</published><updated>2007-02-27T12:28:25.696+03:30</updated><title type='text'>فیلم گریان!</title><content type='html'>دیشب سینما ماورا نسخه صدا و سیمایی فیلم دشت گریان ساخته آنجلو پلوس را پخش کرد. فیلم اصلی به نظر من اصلاً فیلمی ست در رسای موسیقی اما فیلم دیشب تکه پاره هایی بود با پلان های طولانی و خسته کننده و بدون موسیقی! ( چون بیشتر فیلم نوازنده های در حال نواختن ویولن و کلارینت و ترومپت و ... را نشان می دهد ) و برای کسی که قبلاً آن را دیده اعصاب خورد کن. متاسفم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-117256670568681807?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/117256670568681807/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=117256670568681807' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/117256670568681807'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/117256670568681807'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2007/02/blog-post_27.html' title='فیلم گریان!'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-117188110830617812</id><published>2007-02-19T13:47:00.000+03:30</published><updated>2007-02-19T14:01:48.326+03:30</updated><title type='text'>بازی یلدا!</title><content type='html'>از طرف یکی از دوستان به بازی یلدا دعوت شدم و اینطور که به نظر می رسد باید 5 خصیصه خصوصی ام را در بلاگم بنویسم! اما از آنجا که تا به حال تمام چیزهای که نوشته ام شرح درونی ترین افکار و گاه اعمالم بوده حرف جدیدی برای زدن ندارم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ممنون از &lt;a href="http://barfaraz.blogfa.com/"&gt;&lt;strong&gt;امین&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;چیزهای بیشتر راجع به &lt;a href="http://sepidlahzeha.blogspot.com/"&gt;&lt;strong&gt;یلدا&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-117188110830617812?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/117188110830617812/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=117188110830617812' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/117188110830617812'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/117188110830617812'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2007/02/blog-post_19.html' title='بازی یلدا!'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-117086818058623411</id><published>2007-02-07T20:24:00.000+03:30</published><updated>2007-02-07T20:48:49.983+03:30</updated><title type='text'>وزش باد در مرغزارها</title><content type='html'>"امیدوارم ایرلندی که برایش می جنگم ارزشش را داشته باشد"&lt;br /&gt;این جمله " دیفیین" یکی از شخصیت های فیلم "وزش باد در مرغزارها" ساخته "کن لوچ" است زمانی که می خواهد یک پسر نوجوان هموطنش را به خاطر خیانت اعدام کند!&lt;br /&gt;آخر فیلم از خودم پرسیدم واقعاً ارزشش را داشت؟ ( دیفیین به علت تن ندادن به شبه آزادی ای که امپراتوری بریتانیا بر ایرلند اعمال کرد به دست حکومت جمهوری ایرلند توسط برادر هم رزمش اعدام شد! )&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-117086818058623411?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/117086818058623411/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=117086818058623411' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/117086818058623411'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/117086818058623411'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2007/02/blog-post_07.html' title='وزش باد در مرغزارها'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-117051884944720287</id><published>2007-02-03T18:47:00.000+03:30</published><updated>2007-02-03T19:37:29.503+03:30</updated><title type='text'>سیاست</title><content type='html'>اگر یک شبهه و خطای قدیمی در میان مردم ثابت و مستقر گردد سیاست از آن به عنوان دهنه ای که بر دهن مردم می گذارد، استفاده می کند. تا آنکه خطا و خرافه ای دیگر بیاید و جای آن را بگیرد. در اینجا نیز سیاست از آن همان استفاده ای را خواهد کرد که از اولی می کرد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ولتر&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این جملات را با وضع سیاسی کنونی خود مقایسه کنیم و ببینیم که چگونه از باورها، خرافات و افسانه های ما علیه آزادی ما استفاده می کنند. اما بدانیم این سیاست نیست که مقصر است بلکه ما هستیم که با جهلمان از حاکمانمان دیکتاتوری طلب می کنیم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-117051884944720287?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/117051884944720287/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=117051884944720287' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/117051884944720287'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/117051884944720287'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2007/02/blog-post.html' title='سیاست'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-116790597421355730</id><published>2007-01-04T13:34:00.000+03:30</published><updated>2007-01-11T18:29:20.636+03:30</updated><title type='text'>دومین سالگرد تولد کوله بار!</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/x/blogger/6124/774/1600/171297/koolebaar%20logo3.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;" src="http://photos1.blogger.com/x/blogger/6124/774/320/367646/koolebaar%20logo3.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه فکر می کنی؟&lt;br /&gt;جهان چو آبگینه شکسته ایست&lt;br /&gt;که سرو راست هم در او شکسته می نمایدش&lt;br /&gt;چنان نشسته کوه در کمین دره های این غروب تنگ&lt;br /&gt;که راه بسته می نمایدت&lt;br /&gt;زمان بی کرانه را&lt;br /&gt;تو با شمار گام عمر ما مسنج&lt;br /&gt;به پای او دمیست این درنگ درد و رنج&lt;br /&gt;بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند، رونده باش&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;امید هیچ معجزی ز مرده نیست&lt;br /&gt;زنده باش&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;هوشنگ ابتهاج ( سایه )&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-116790597421355730?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/116790597421355730/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=116790597421355730' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/116790597421355730'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/116790597421355730'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2007/01/blog-post_04.html' title='دومین سالگرد تولد کوله بار!'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-116774525434777815</id><published>2007-01-02T16:58:00.000+03:30</published><updated>2007-01-02T17:10:54.363+03:30</updated><title type='text'>مرگ دیکتاتور یا پاییز پدر سالار</title><content type='html'>صدام دیکتاتور عراقی هفته گذشته اعدام شد و ژنرال پینوشه دیکتاتور شیلیایی ماه گذشته بعد از سال ها زندانی ماندن در خانه اش مرد.&lt;br /&gt;بزرگترین شباهت دیکتاتور ها در این است که هیچ کدامشان خود را دیکتاتور نمی دانند و هرگز تصور نمی کنند که آنها هم ممکن است روزی قدرت را از دست بدهند. &lt;br /&gt;صدام در آخرین نامه اش به مردم عراق گفت: من شجاعانه حاضرم جانم را فدای وطنم کنم و پینوشه هم خود را قهرمان اقتصاد شیلی می دانست.&lt;br /&gt;هزاران سال است حکومت های دیکتاتوری به وجود می آیند و همه هم به یک شکل از بین می روند. دلیل ظهورشان جهل ما مردم است. و دلیل نابودیشان مردمی نبودنشان.&lt;br /&gt;اما این ظهور و سقوط ها نه برای ما عبرت می شود و نه برای دیکتاتورها! هم جهل ما ادامه دارد و هم استبداد آنها.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-116774525434777815?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/116774525434777815/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=116774525434777815' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/116774525434777815'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/116774525434777815'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2007/01/blog-post.html' title='مرگ دیکتاتور یا پاییز پدر سالار'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-116523296376474817</id><published>2006-12-04T14:43:00.000+03:30</published><updated>2006-12-04T15:19:24.106+03:30</updated><title type='text'>حقوق فردی</title><content type='html'>لطفاً در قسمت نظرات جواب هایتان را بنویسید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه انسان ها آزادند برای زندگی خود تصمیم بگیرند و تا زمانی که این تصمیم ها آزادی دیگران را به مخاطره نیاندازد هیچ قدرت و شخصی اجازه و حق سلب آزادی فرد را ندارد.&lt;br /&gt;به این معنی که هیچ کس حق ندارد برای ما زندگی ای بهتر یا بدتر انتخاب کند.( حق ندارد حتی به زور ما را به بهشت ببرد.)&lt;br /&gt;هیچ کس حق ندارد عقایدش را به ما تحمیل کند و برای زندگی ما تصمیم گیری کند.&lt;br /&gt;بنابراین هیچ حکومتی حق ندارد ارزش هایی را به وجود آورد و ما را وادار به رعایت آنها کند و این ارزش ها را کلید سعادت ما بداند و شهروندانی را که به این ارزش ها احترام نمی گذارند، مجازات کند. مگر آنکه خود ما این ارزش ها را به وجود آورده باشیم و حکومت را مجری و ناظر اجرای آنها قرار داده باشیم، و طبیعتاً این ارزش ها با تصمیم گیری ما قابل تغییرند.&lt;br /&gt;این آزادی ای که جز حقوق شهروندی هر انسانیست و هر حکومتی باید به آن احترام بگذارد ( که نمی گذارد ) باید نه تنها از طرف حکومت بلکه از طرف سایر انسان ها هم رعایت شود. من حق ندارم بدون اطلاع انسانی دیگر و بدون رضایتش برایش تصمیمی بگیرم.  حتی اگر آن تصمیم نهایتاً به سود او تمام شود( مگر آنکه آن شخص تحت تکلف من باشد ) ولی آیا این موضوع همیشه می تواند درست و عقلانی باشد؟ آیا اگر یکی از دوستان نزدیک من بخواهد دانسته مرتکب جنایتی علیه خودش شود، من نباید مانع اش شوم؟&lt;br /&gt;فرض کنید شما کنار یکی از عزیزترین کسانتان نشسته اید و او تیغی در دست دارد و می خواهد با آن رگ خود را بزند و خودکشی کند، آیا شما فقط به صحبت کردن با او بسنده می کنید؟ اگر او قانع نشد و خواست این کار را بکند، شما فقط و فقط تماشایش می کنید و سعی می کنید با بیان عقایدتان مانع اش شوید؟ تیغ را از دستش نمی کشید و مانع انجان این کار نمی شوید؟ اگر مانع اش می شوید چطور کارتان را توجیه می کنید؟ شما این کار را انجام داده اید که نفعی به او رسانده باشید ( البته که شما به علت خودگراییتان این کار را کرده اید ) آیا شما آزادی او را سلب نکرده اید؟ اگر شما فکر کرده اید زنده ماندن برای او بهتر است( در ظاهر البته ـ با توجه به پست های قبلی شما این کار را برای دل خودتان انجان داده اید) آیا تصمیم گیری خوب و بد فردی انجام نداده اید؟ شما خود را در آن زمان عاقل تر فرض کرده اید و برای او تصمیم گرفته اید.&lt;br /&gt;اگر این کار شما توجیه داشته باشد باید از فردا منتظر باشید تا هر لحظه دیگران برای شما تصمیم گیری هایی کنند و سپس بگویند این کار را برای سعادت خودت انجام داده ام. باید منتظر بود تا حکومت دیکتاتور و توتالیتاری به وجود بیاید تا برای سعادت شما، تمام فعالیت هایتان را کنترل کند و قانون های محدود کننده ای برای شما وضع کند و سپس برای نجات جانتان یا برای سعادتان شما را زندانی کند یا به دار بزند.&lt;br /&gt;اگر بتوان این احترام به حقوق فردی دیگران را سکولاریسم بنامیم آیا سکولاریسم محدودیتی ندارد؟ مطلق است یا نسبی؟ اگر نسبیست حدود آن چگونه تغییر می کند؟ چطور می توان مطمئن بود این نسبیت به دیکتاتوری یا هرج و مرج و بی قانونی کشیده نمی شود؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-116523296376474817?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/116523296376474817/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=116523296376474817' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/116523296376474817'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/116523296376474817'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/12/blog-post.html' title='حقوق فردی'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-116488085270701571</id><published>2006-11-30T13:00:00.000+03:30</published><updated>2006-11-30T13:30:52.766+03:30</updated><title type='text'>کتاب</title><content type='html'>کتاب ها بر عالم یا لااقل اقوامی که خواندن و نوشتن می دانند حکومت می کنند، اقوام دیگر ارزشی ندارند ـ هیچ چیز مانند تعلیم و تربیت آزاد کننده نیست ـ اگر قومی به تفکر آغاز کرد نمی توان او را متوقف ساخت.&lt;br /&gt;ولتر&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-116488085270701571?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/116488085270701571/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=116488085270701571' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/116488085270701571'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/116488085270701571'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/11/blog-post_30.html' title='کتاب'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-116357218493793333</id><published>2006-11-15T09:37:00.000+03:30</published><updated>2006-11-15T10:09:07.393+03:30</updated><title type='text'>تحجر</title><content type='html'>ذهن متعصب همانند مردمک چشم است. هر چه بیشتر نور بر آن بتابانید تنگ تر خواهد شد.&lt;br /&gt;"الیوروندل هولمز"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انسان متعصب و متحجر حرف هیچ کس دیگری را نمی شنود مگر آنکه آن حرف در تصدیق تفکرات و ایدئولوژی اش باشد. ایدئولوژِی ای که به علت عدم تکامل و نقد پذیری دچار تعفن شده. انسان متحجر را باید دید و خندید و با اشاره راه دیگر را نشانش داد یا به قول دانته" بیایید با آنان سخن نگوییم، فقط به آنان بنگریم و بگذریم. " اما گاهی این تحجر به حکومت های ما راه پیدا می کند. در این صورت باید به حماقت خودمان بخندیم که اجازه وجود چنین حکومتی را داده ایم. چون، همیشه میخ دیکتاتوری و استبداد در حمق ما مردم زده می شود. هر چه ما احمق تر باشیم. دیکتاتوری حاکم بر ما قدرتمندتر و پایدارتر خواهد بود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-116357218493793333?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/116357218493793333/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=116357218493793333' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/116357218493793333'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/116357218493793333'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/11/blog-post_15.html' title='تحجر'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-116239239151757961</id><published>2006-11-01T17:56:00.000+03:30</published><updated>2006-11-01T18:16:31.563+03:30</updated><title type='text'>جمعیت</title><content type='html'>زندگی پر از درد و رنج هایست که اگر بخواهیم تک تک آن ها را برشماریم، قرن ها قرن زمان لازم است و اگر آدم ها تعدادشان کم بود هرگز موفق نمی شدند تمام رنج ها را برشمارند اما خوشبختانه آنها هر روز و هر دقیقه به زاد و ولد مشغول بودند و هر روز به جمعیت جهان اضافه کردند و فقط از این طریق بود که توانستند رنج هایشان را قسمت کنند. آن ها خواستند که با افزایش جمعیت اهمیت فرد را از میان ببرند و خودشان را در جمعیت میلیاریشان گم و گور کنند تا شاید درد و رنجشان محو شود. هر روز بچه های بی گناهی را به وجود آوردند تا آن ها وارث دردشان باشند و بتوانند کمی از بار مشکلاتشان را بر دوش بگیرند. اما حالا آدم نمی داند وسط این جمعیت به کجا پناه ببرد. یک نفر در برابر شش میلیارد نفر هیچ مفهومی ندارد. اصلاً "نفر" وجود خارجی ندارد فقط "جمعیت" مفهوم دارد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-116239239151757961?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/116239239151757961/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=116239239151757961' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/116239239151757961'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/116239239151757961'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/11/blog-post.html' title='جمعیت'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-116187702370310557</id><published>2006-10-26T18:42:00.000+03:30</published><updated>2006-10-30T14:48:40.710+03:30</updated><title type='text'>ای اخلاق گرایان فرومایه!</title><content type='html'>اطراف خود را نگاه کنید و اخلاق گرایان فرومایه را که به خاطر اعمال بشر دوستانه یشان ( برای نمایش قدرتشان ) بر سر دیگران منت می گذارند و منتظر جبران اعمالی اند که به ضم خودشان برای خدا و انسانیت و کمک به دیگری انجام داده اند مشاهده کنید. آنان خود را مالک حتی افکار دوستان صمیمیشان می دانند و همینانند که با در دست گرفتن حکومت مردم را مشتی رمه می پندارند که نیازمند رحم و شفقتشان انند پس خود را خدا و منجی آنها می دانند و خواهان حکومت بر افکار مردم اند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-116187702370310557?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/116187702370310557/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=116187702370310557' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/116187702370310557'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/116187702370310557'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/10/blog-post_26.html' title='ای اخلاق گرایان فرومایه!'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-116107906492501477</id><published>2006-10-17T13:18:00.000+03:30</published><updated>2006-10-17T13:28:18.736+03:30</updated><title type='text'>انسان</title><content type='html'>بیست سال لازم است تا انسان از مرحله نباتی و حیوانی (رحم مادر و دوران کودکی و جوانی) بگذرد و به سن عقل و بلوغ برسد و خود را حس کند. سی قرن دیگر لازم است تا انسان کمی از ساختمان خود خبردار شود. یک دوران بی پایان ابدی لازم است تا انسان بتواند تمام مسائل مربوط به روح خود را دریابد. ولی برای کشتن او فقط یک آن کافیست!&lt;br /&gt;ولتر&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-116107906492501477?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/116107906492501477/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=116107906492501477' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/116107906492501477'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/116107906492501477'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/10/blog-post_17.html' title='انسان'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-116014831868694222</id><published>2006-10-06T18:42:00.000+03:30</published><updated>2006-10-07T14:38:02.946+03:30</updated><title type='text'>بحث در مورد مقاله " خودخواهی "</title><content type='html'>نوشته زیر نقدیست که یکی از دوستان راجع به پست قبلی نوشته. اول نقد را بخوانید و بعد جواب کوله بار:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر من چنین برخوردی به ا نسان و روابط پیچیده اجتماعی اش برخوردی ساده لوحانه و انتزاعی است. خود خواهی در اصطلاح لغوی به معنی  بی تفاوت بودن به نیاز های دیگران. در حالیکه بشر موجودیست اجنماعی نیاز ها و عمل و عکس العمل او در گستره ای اجتماعی و متقابل شکل می گیرد. انسان اجتماعی نمی تواند بی  تفاوت باشد. انسان وقتی به نیاز  های فردی اش جامه عمل می پوشاند در خود نیاز به گسترش خویش بزندگی اجتماعی باز می یابد. &lt;br /&gt; خود خواهی و خود گرائی مانند هر پدیده ای دارای فرهنگی است که مبنای اقتصادی دارد. نمیتوان گرایش به خود را جدا از شیوه اقتصادی مسلط بر جامعه مورد بر رسی قرار داد. فرد جامعه را میسازد و جامعه فرد را. خود خواهی اساسی ذاتی ندارد که با انسان زاد ه شده باشد... &lt;br /&gt; تکرار می کنم : موضوع خود خواهی و گرایش بخود  را باید بصورت پدیده ای اجتماعی و فاکتور و انگیزه اقتصادی مورد بر رسی قرار داد نه از دید ایده الیستی و مجرد .&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.parastu.persianblog.com/"&gt;فریدون&lt;/a&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کوله بار:&lt;br /&gt;خودخواه بودن انسان در معنای خودمدارا انگاری( Egoism ( نباید به تنهایی مفهومی منفی تلقی شود. اگر انسان ها فاقد این ویژگی اساسی بودند احتمالاً تا به حال منقرض شده بودند! انسان هم مانند سایر حیوانات موجودی خودمحورست با این تفاوت که تنها به سود و منفعت آنی خود نمی اندیشد بلکه دارای ویژگی و وجه برتری آینده نگری هم هست.&lt;br /&gt;اگر بگوییم انسان چون اجتماع را به وجود آورده و موجودی اجتماعیست، پس خودخواه نیست، به این معنیست که او نهادها و ساختارهایی چون دولت و جامعه را بیشتر از خودش دوست دارد. یعنی انسان مفهوم و ساختاری را به وجود می آورد آنگاه به آن بیشتر از خودش اهمیت می دهد و حاضرست منافعش را فدای آن کند. آن هم فقط و فقط به صرف خود مفهوم اجتماع و دولت نه منافعی که وجود این ساختارها برایش دارد.&lt;br /&gt;اما در حقیقت موضوع اینست که اگر انسان دولت و اجتماع را به وجود می آورد به دنبال آسایش و امنیت و زندگی بهتری برای خودست نه هیچ چیز دیگر.&lt;br /&gt;در واقع برای ما بیش و پیش از هر چیز دیگر وجود خودمان دارای اهمیت است. چطور می توان تصور کرد شخصی، دیگری را بر خود ترجیح دهد و او را بیشتر از خودش دوست بدارد؟ چطور می توان گفت انسان جامعه را به وجود می آورد به این دلیل که به دیگران کمکی کرده باشد؟&lt;br /&gt;همانطور که گفتم بنابر این خصوصیت، انسان ها در همه فعالیت هایشان خود محور و خودمدارا انگارند. که فعالیت های اقتصادی هم جزئی از این فعالیت هاست. البته این به معنای نقض تمام و کمال کمونیسم و سوسیالیسم نیست. بلکه اگر انسان ها به این نتیجه برسند که در دولت و اجتماع اشتراکی زندگی بهتری نسبت به زندگی در حکومتی سرمایه داری خواهند داشت مطمئناً سوداندیشانه ( و عاقلانه ) به چنین جامعه ای روی خواهند آورد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-116014831868694222?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/116014831868694222/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=116014831868694222' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/116014831868694222'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/116014831868694222'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/10/blog-post_06.html' title='بحث در مورد مقاله &quot; خودخواهی &quot;'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-115969656109375820</id><published>2006-10-01T12:44:00.000+03:30</published><updated>2006-10-01T13:26:01.140+03:30</updated><title type='text'>خودخواهی</title><content type='html'>تمام اعمال ما در شبانه روز همگی بر اساس سود و منفعتی که به ما می رسانند برنامه ریزی می شوند. نمی توان در زندگی فعالیتی را نام برد که بر اساس خودخواهی و خود محورییمان نباشد. حتی قهرمانان و اسطوره هایی که به خاطر فداکاری های بزرگشان مشهور شده اند و نامشان در تاریخ مانده هم از این اصل مستثنا نیستند.&lt;br /&gt;ما تمام کارهایی را که در زندگی انجام می دهیم بر مبنای لذت بردن خودمان است. لذت جسمی، ذهنی و حسی. اگر لطفی به کسی می کنیم، حتی اگر به طور منطقی و مستقیم به سود آن فکر نکرده باشیم ( مثلاً می توانیم حساب کنیم که روزی هم آن شخص به ما لطفی خواهد کرد و یا این لطف ما می تواند باعث شود فلان کارمان راحت تر انجام شود و...)از این جهت می تواند سودمند باشد که با این لطف می توانیم حس دگر دوستیمان (=حس خودخواهی که می خواهد به دیگران برای جلوه دادن خودش کمک کند. ) را ارضا کنیم.&lt;br /&gt;این حس دگر دوستی و خیرخواهی و نیکوکاری در اغلب اوقات یکی از نمادهای خودپرستی و خودخواهی انسان هاست. ما با کمک به دیگران احساس رضایت و شادی می کنیم و دلیل آن اینست که با این کار خود را برتر و بزرگتر و قوی تر از دیگران نشان می دهیم.&lt;br /&gt;همانطور که گفتم فداکاران بزرگ هم از این اصل مستثنا نیستند. آنهایی که جانشان را برای نجات یا کمک به دیگران به خطر می اندازند، امیدوارند نامشان در تاریخ حفظ شود و یا دیگران از آنها به عنوان یک قهرمان یاد کنند بنابراین همگی قبل از فدا کردن جانشان صمیماً شاد و راضی اند!&lt;br /&gt;کسانی که دست به خودکشی می زنند، انسان هایی فوق العلاده خودخواه اند. آنها یا می خواهند با این کارشان توجه دیگران را به خود جلب کنند و دل دیگران را به درد بیاورندو یا نمی خواهند در شرایط بدی که شاید گریبان گیر انسان های زیاد دیگری هم هست زندگی کنند. و چون راه نجاتی جز تلاش فراوان نیست راه آسان تر یعنی خودکشی را انتخاب می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر طبق این نظریه می توان گفت همه روابط ما بر مبنای سود و منفعتی که مستقیماً به خودمان می رساند بنا می شود. همه روابط، از جمله مهم ترین و نزدیک ترین آن یعنی دوستی. دلیل دوستی ها ترس از تنهایی یا پر کردن لحظه هاست و یا وجود حس و درد مشترک . که این رابطه دوستی باعث کاهش درد و رنج ـ به دلیل وجود دیگری ـ می شود. انسان ها نمی خواهند به تنهایی رنج بکشند بنابراین به محض اینکه شخصی مثل خودشان یا متالم تر از خودشان را دیدند لذت برده و اندکی از رنج خودشان کم می شود. &lt;br /&gt;هیچ انسانی در دوستی اش با دیگری قصد منفعت رساندن به او را ندارد. و کاملاً طبیعیست که این دوستی با بر طرف شدن آن نیاز از بین برود و همانطور که قبلاً گفته ام تنها چیزی که باقی بماند رودربایستی باشد یا تحمل و عادت.&lt;br /&gt;و به نظر من بهترین دوستی ها آنست که شخص صادقانه خودخواهی اش را ابراز کند و بگوید که آن دوستی برای متعالی شدن یا خوشبخت شدن خودش است. که این امر فقط توسط دوستی با آن شخص خاص امکان پذیرست نه شخص دیگری و عشق از این طریق به وجود بیاید.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-115969656109375820?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/115969656109375820/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=115969656109375820' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115969656109375820'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115969656109375820'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/10/blog-post.html' title='خودخواهی'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-115962894537993823</id><published>2006-09-30T18:30:00.000+03:30</published><updated>2006-10-01T13:32:25.546+03:30</updated><title type='text'>تصحیح</title><content type='html'>در اولین پستی که در این وبلاگ گذاشتم یعنی یک سال و نه ماه پیش، این جمله را نوشته و آن را به ژان ژاک روسو نسبت داده بودم:&lt;br /&gt;"من با تو و عقاید تو دشمنم، اما حاضرم جانم را فدای آزادی و عقاید تو کنم."&lt;br /&gt;اما در حقیقت این جمله را ولتر خطاب به روسو بیان می کند. ولتر یکی از فلاسفه فرانسوی و هم عصر روسو ( قرن 18 ) بوده که می توان آغاز عصر روشنگری فرانسه را به او نسبت داد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-115962894537993823?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/115962894537993823/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=115962894537993823' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115962894537993823'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115962894537993823'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/09/blog-post_30.html' title='تصحیح'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-115840168219716574</id><published>2006-09-16T13:15:00.000+03:30</published><updated>2006-09-16T13:44:42.213+03:30</updated><title type='text'>نوجوانی ام، سیب</title><content type='html'>امروز مامان مجبورم کرد مجله هایم را مرتب کنم. وقتی مجله ها را جابه جا می کردم به شماره های اول چلچراغ رسیدم و بعد هم سیب و چند تایی هم دوچرخه و چند مجله دیگر. مجله ها را که ورق می زدم، خاطرات 14 تا 18 سالگی ام مرور شد خصوصاً ورق زدن سیب حسابی نوستالژیک بود. دوران دبیرستان و شور و شوق دوران خاتمی و سیاسی حرف زدن در سن 14 سالگی و درست کردن نشریه و دودر کردن کلاس ها به خاطر مجله و تبلیغ کردن برای مجله و انتخابات دانش آموزی و جو گیر شدن از تعطیل شدن فلان روزنامه و به هیجان آمدن از دیدن خاتمی و  شور و شوق خواندن هری پاتر و گیر آوردن فیلم هایش و ... فضای عمومی شده بود مثل فضای پر جنب و جوش سیاسی و فرهنگی دهه 60 اروپا اما لعنت بر این جو خفه امروز که فقط آدم را یاد شعر زمستان اخوان می اندازد: &lt;br /&gt;... دلها خسته و غمگین/ .../ زمین دلمرده/ سقف آسمان کوتاه/ غبار آلوده مهر و ماه/ زمستان است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-115840168219716574?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/115840168219716574/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=115840168219716574' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115840168219716574'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115840168219716574'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/09/blog-post_16.html' title='نوجوانی ام، سیب'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-115814520510565828</id><published>2006-09-13T13:05:00.000+03:30</published><updated>2006-09-13T14:51:26.333+03:30</updated><title type='text'>دوست من، کتاب</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/6124/774/1600/1.2.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/6124/774/320/1.2.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;عمر، خلیفه حکومت اسلامی عربستان معتقد بود قرآن هر آنچه که برای زندگی انسان ها لازم است را بیان کرده بنابراین وجود سایر کتاب ها لزومی ندارد. او طبق این فلسفه تمام کتابخانه ها و کتاب هایی را که می دید آتش می زد و از بین می برد. همانطور که بسیاری از کتابخانه های ایران را پس از یورشش به ایران از بین برد و همراه آن بسیاری از علوم را که در کتاب هایی که فقط یک نسخه ازشان موجود بود نوشته شده بودند نابود کرد.&lt;br /&gt;با این همه، اینکه عمر چنین تفکری داشته چندان دور از ذهن و غیر قابل باور نیست چون او متعلق به تمدن 1400 سال پیش عربستان است. چیزی که باعث تاسف و حیرت است تفکر ضد کتاب و فرهنگ وزیر فرهنگ و نمایندگان کمسیون فرهنگی مجلس قرن بیست و یکم ایران است. &lt;br /&gt;اردیبهشت ماه وزیر فرهنگ در نمایشگاه کتاب اعلام کرد کتاب های " درست " کم شده و باید سعی شود این کتاب ها افزایش پیدا کنند. پس از آن دستور جمع آوری بسیاری از کتاب ها اعلام شد و تعداد زیادی از کتاب ها هم مجوز چاپ مجددشان لغو شد. &lt;br /&gt;چند روز پیش هم نمایندگان مجلس خواستار جمع آوری کتاب های " مشکل دار " از کتاب خانه های عمومی شدند!&lt;br /&gt;گفته بودم در ایران بیش از هر جای دیگری همه چیز نسبیست و قوانین با کلماتی مثل " درست " و " مشکل دار " بیان می شوند تا در نگاه اول به نظر مردم بد جلوه نکند اما مفهوم کاملاً پیداست. " درست " آن چیزیست که من با آن موافقم و " مشکل دار " آن چیزیست که مخلاف من است. 2 روز پیش هم روزنامه شرق یعنی آخرین روزنامه نزدیک به اصلاح طلبان توقیف شد. نامه هم که مدتی بود به همین سرنوشت دوچار شده بود...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کاش حالا که به تاریخ توجه نمی کنند لااقل کمی به قوانین فیزیک احترام می گذاشتند و می دانستند که هوای محفوظ در یک محفظه بدون هیچ راه خروج فقط تا حد معینی می تواند تحت فشار قرار گیرد و اگر بیشتر از آن حد فشرده شود محفظه هر چقدر هم سخت و محکم باشد منفجر خواهد شد و این به ضرر همه است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راستی گاهی فکر می کنم ما حتی آن هوا هم نیستیم. مگر با مرگ اکبر محمدی آب از آبمان تکان خورد؟ بگذریم از قتل زهرا کاظمی ها و قبلی ها و به دار آویخته شدن زندانیان سیاسی در سلول هایشان ( که خودکشی خوانده می شود ) و زندانی ماندن باطبی ها...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-115814520510565828?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/115814520510565828/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=115814520510565828' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115814520510565828'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115814520510565828'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/09/blog-post.html' title='دوست من، کتاب'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-115684116752921718</id><published>2006-08-29T11:49:00.000+03:30</published><updated>2006-08-29T12:16:07.623+03:30</updated><title type='text'>کابوس مهر</title><content type='html'>شهریور که شروع می شود، بلافاصله کابوس های من هم شروع می شود. همیشه از مهر وحشت داشته ام. هیچ گاه نه از مدرسه بدم می آمده نه از درس و دانشگاه. اما مهر برایم مثل غول سیاه و وحشت آوریست که به طرز مستبدانه ای قانونمند و نظم مدارست و می خواهد مرا به خاطر کوچکترین شلختگی هایم بخورد.&lt;br /&gt;از اینکه دانشگاه شروع شود ناراحت نیستم، بلکه خوشحالم اما دوباره برگشتن به آن جو پر از هیچ، پر از روزمرگی و پر از دانشجوهای راضی و شاکی از همه چیز کمی نا امید کننده است. جوی که تمام قوانین پوسیده و متعفن عوام با وجود تمام انتقادهایی که از طرف همین دانشجوها به آن وارد می شود، در آن به طرز زجر آوری جاریست. جوی که در آن به جز درس و مد روز و بد این و آن گفتن و دودر کردن کلاس ها و ریا و دروغ  هر چیز دیگری حرامست. کتاب غیری درسی خواندن کاری عبث و احمقانه است. حرف از سیاست زدن دیوانگیست. فلسفه مال عقب افتاده های ذهنیست. در مورد مشکلات اجتماعی حرف زدن نشان از احساسی بودن بی موردست و متفاوت بودن شایسته مرتد شناخته شدن. جوی که اگر در آن کمی خارج الگوهای گفتاری عوام صحبت کنی عقده ای و خود کم بین شناخته می شوی. &lt;br /&gt;این جو ساکن، پوسیده و متعفن جایست برای آموزش نادانی فرهنگی، علم تئوری و عقب افتادگی فکری.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-115684116752921718?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/115684116752921718/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=115684116752921718' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115684116752921718'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115684116752921718'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/08/blog-post_29.html' title='کابوس مهر'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-115637200422737161</id><published>2006-08-24T01:52:00.000+03:30</published><updated>2006-08-24T02:06:14.143+03:30</updated><title type='text'>آی آدم ها...</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/6124/774/1600/image003%5B1%5D.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/6124/774/320/image003%5B1%5D.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;سد سیوند  فارس آبگیری شد&lt;br /&gt;نمی دانم این خبر حقیقت دارد یا نه و این عکس واقعیست یا ساخته فتوشاپ. اما اگر حقیقت داشته باشد به این معنیست که &lt;br /&gt;آرامگاه کورش کبیر زیر آب رفته&lt;br /&gt;لعنت بر ما&lt;br /&gt;لعنت...&lt;br /&gt;لعنت...&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;از صمیم قلب امیدوارم حقیقت نداشته باشد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-115637200422737161?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/115637200422737161/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=115637200422737161' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115637200422737161'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115637200422737161'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/08/blog-post_24.html' title='آی آدم ها...'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-115622950824222986</id><published>2006-08-22T09:48:00.000+03:30</published><updated>2006-08-24T00:35:33.833+03:30</updated><title type='text'>نظر خواهی!</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/6124/774/1600/kk.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/6124/774/320/kk.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;تا حالا که تابستان بدی نبوده. لااقل توانستم یکسری از کارهایی که 10 ماه از سال آرزوی انجامشان را دارم انجام دهم. این باعث شده که از نظر فکری کمی متعادل تر شوم.&lt;br /&gt;راستی به فکر یک نظر سنجی راجع به "کوله بار" بودم اینکه قالب و مطالبش خوب هستند یا نه و چرا؟ چه چیزی کم دارد؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-115622950824222986?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/115622950824222986/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=115622950824222986' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115622950824222986'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115622950824222986'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/08/blog-post_22.html' title='نظر خواهی!'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-115485237538933486</id><published>2006-08-06T11:46:00.000+03:30</published><updated>2006-08-06T11:49:35.400+03:30</updated><title type='text'>خداحافظ فیدل</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/6124/774/1600/2.1.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/6124/774/320/2.1.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;فیدل کاسترو بالاخره بعد از 47 سال از قدرت کنار رفت ( البته به قول خودش موقتاً ) تا به جای خودش که چند روز دیگر 80 سالش می شود برادرش رائول75 ساله، همرزم دوران جوانیش و وزیر دفاع کوبا سر جایش بنشیند. &lt;br /&gt;فیدل زمانی در کنار چگوارا اسطوره های مبارزه با دیکتاتوری مطلقه و امپریالیسم بودند. پس از پیروزی انقلاب کوبا چگورارای آرژانتینی مقام و منسب را قبول نکرد و در کشوری دیگر مبارزه ای دیگر را شروع کرد و قهرمانانه مرد و برای همیشه اسطوره شد. اما فیدل رهبر شد و برای 47 سال تمام حکومت کرد تا نشان دهد قدرت حتی انسان های بزرگ را هم فاسد می کند. فیدل با نظام دیکتاتوری باتیستا مبارزه کرد تا کشوری چند صدایی، آزاد و مردمی بنا کند اما...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-115485237538933486?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/115485237538933486/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=115485237538933486' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115485237538933486'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115485237538933486'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/08/blog-post_06.html' title='خداحافظ فیدل'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-115458878554431962</id><published>2006-08-03T09:45:00.000+03:30</published><updated>2006-08-03T10:36:25.546+03:30</updated><title type='text'>چپ و راست</title><content type='html'>تا به حال به واژه های چپ و راست که در گفتمان های سیاسی و اقتصادی نشان دهنده جهت گیری فکری و عملی جناح های مختلف است توجه کرده اید؟ همیشه رسم بر این بوده که احزاب دست راستی افرادی محافظه کار، طرفدار سرمایه داری و نظام های اریستوکراسی، الیگارشی، فئودالی، بورژوازی و یا کلاً هر نظامی که به نوعی بوی پول بدهد باشند! نظام هایی که در آن عده معدودی در راس قدرت اند و ثروت را در اختیار دارند و در مقابل آنها توده مردم به عنوان رعیت قرار گرفته باشد.( البته این دید رادیکال قضیه است ) در کل تفکرا راست زیاد طرفدار توده نیست بلکه دید آن یک دید سرمایه داری (امپریالیستی )است. آنها اعتقاد به اقتصاد آزاد دارند و معتقدند از این طریق استعدادهای اقتصادی افراد شکوفا می شود و بنابراین جامعه از طریق رقابتی شدن پیشرفت می کند و به سوی صنعتی شدن پیش می رود.&lt;br /&gt;در صورتی که چپ گراها همیشه افرادی طرفدار توده بوده اند آنها به برابری همه افراد از نظر مالی و اجتماعی معتقدند و همیشه سنگ کارگران و دهقانان و فقرا را به سینه زده اند و اعتقاد دارند اقتصاد نباید آزاد باشد چون در آن صورت نظام های طبقه ای ( اریستوکرات ) ارباب و رعیتی به وجود می آید. چپ گراها می گویند اقتصاد، آموزش و بهداشت باید در دست دولت باشد.&lt;br /&gt;در مورد فرهنگ و هنر و اندیشه هم اصولاً راست گراها فرهنگ و هنر را تا آنجا که مدافع کمونیسم نباشد آزاد می گذارند( تا جایی که هدف شوراندن کارگران و دهقانان علیه سرمایه داران در کار نباشد ) اما چپ گراها بیشتر به صورتی ارزشی به این امور نگاه می کنند و می گویند فرهنگ و هنر باید در خدمت پرولتاریا باشد وگرنه ترویج دهنده کاپیتالیسم و بورژوازیست. &lt;br /&gt;البته سوسیالیست ها به عنوان چپ گراهای معتدل تر نسبت به کمونیست ها اعتقاد به اقتصادی پویا ودر عین حال نیمه دولتی دارند. یعنی دولت بخش های اصلی مثل معادن و آموزش و بهداشت و حمل و نقل را در اختیار بگیرد و بقیه را به بخش خصوصی واگذار کند. تا نه دیکتاتوری  بورکراتیک ( دیوان سالاری ) دولت بزرگ به وجود بیاید و نه اختلاف طبقاتی فاحش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا بیایید به جناح های راست و چپ خودمان نگاهی بیاندازیم. با این تعاریف اصلاً می شود راست و چپی را در ایران در نظر گرفت؟&lt;br /&gt;درست است که جناح راست ما نبض بازرگانی و اقتصاد ما را در دست دارد و کلاً صنعت و کشاورزی را قبضه کرده اما اگر کمی به شعارها و اقدامات آنها توجه کنید حس می کنید در روسیه اوایل انقلاب کمونیستی زندگی می کنید و یکسره در حال شنیدن شعارهای بلشوئیک ها هستید: آوردن نفت سر سفره مردم، رسیدگی به امور پا برهنگان، دولت فقرا، بنیادهای مستضعفان و امداد و جهاد و... یا قداماتشان در جهت ارزشی کردن فرهنگ و هنر و یکدست کردن حاکمیت و مخالفت با چند صدایی بودن جامعه. همگی اینها گویای یک چپ بیمار، یک تفکر کمونیستی مغشوش است. ( نه آن مارکسیسم لنین و تروتسکی...) اما در عوض چپی های ما اعتقاد به سیاست و اقتصاد باز و دموکراسی و گاهی سکولاریسم دارند. فرهنگ و هنر را آزاد می گذارند و از سرمایه گذاری های خارجی صحبت می کنند و مالکیت خصوصی و کوچک کردن دولت. هر چند با تخفیف زیاد عقایدشان به سوسیال دموکرات های دست راستی نزدیک است اما در مقیاس بین المللی نمی توان آنها را چپ دانست. &lt;br /&gt;خلاصه اینکه در ایران چپ راست است و راست چپ و هیچ چیز مشخص نیست.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-115458878554431962?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/115458878554431962/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=115458878554431962' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115458878554431962'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115458878554431962'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/08/blog-post_115458878554431962.html' title='چپ و راست'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-115450752002407155</id><published>2006-08-02T11:12:00.000+03:30</published><updated>2006-08-02T12:02:00.103+03:30</updated><title type='text'>برتری فرم بر محتوا در اندیشه پست مدرن</title><content type='html'>فرم ابزاری برای بیان محتواست. در حقیقت فرم شکل و نوع بیان اندیشه ایست که راوی قصد در میان گذاشتن آن را دارد. مانند سبک و مکتب. بنابراین ما همیشه باید در ابتدا با فرم ارتباط برقرار کنیم تا از طریق آن بتوانیم به محتوا و اندیشه راوی پی ببریم.&lt;br /&gt;حال در مقایسه این دو وجه زبان این موضوع توسط لیوتار مطرح می شود که وجه زبان آورانه زبان ( فرم ) بر وجه عقلی ـ منطقی آن ( محتوا ) برتری دارد. این به معنی آنست که اگر شخصی فلسفه یا اندیشه ای را مطرح کند، بسته به نوع برخوردش با جامعه و توانش در جذب مخاطب اندیشه اش معتبر یا بی اعتبار تلقی می شود. در حقیقت، این تعداد پیروان یک مکتب و اندیشه است که به آن مشروعیت می دهد.&lt;br /&gt;بین دو اندیشه متفاوت فقط در صورتی می توان یکی را برتر از دیگری دانست که پیامبر آن مکتب یا صاحب آن اندیشه در بیان اندیشه خود موفق تر باشد. موفق بودن به معنی جذب پیروان بیشتر است که لازمه آن استفاده به موقع و درست از اهرم قدرت و همچنین داشتن اتوریته لازم و کاریزما یا فر کافیست.    &lt;br /&gt;برای مثال در تاریخ افرادی مثل هیتلر، موسولینی، استالین، ناپلئون، گاندی، کاسترو و ...که به عنوان رهبرانی کاریزماتیک مطرح هستند و هر یک اندیشه ای خاص خود ( نازیسم، فاشیسم، کمونیسم، ناسیونالیسم، آنارشیسم و ... ) را ارائه دادند اگر توسط تاریخ محک نمی خوردند و همگی در یک زمان در کنار هم قرار می گرفتند نمی توانستیم با قاطعیت بگوییم کدام محتوا و فلسفه کدام اندیشه بهترست. بلکه باید به تعداد پیروان آنها نگاه می کردیم و آنگاه نتیجه گیری می کردیم.&lt;br /&gt;از این بحث می توان نتیجه گرفت که در واقع حقیقتی وجود ندارد و هر اندیشه ای که ادعای حقانیت و بیان حقیقت را دارد فقط در حال استفاده از فرمی خاص برای جذب مخاطبان بیشترست. و نمی توان دو اندیشه هم عصر را با هم مقایسه کرد و محتوای یکی را بر دیگری برتری داد و ادعا کرد که فرم بیان اندیشه ( نوع برخورد صاحب اندیشه و پیروانش و تبلیغ و شیوه بیان محتوا ) در تصمیم گیری ما نقشی نداشته. &lt;br /&gt;این موضوع در اکثر امور روزانه دیده می شود. در واقع تمام تبلیغ ها ـ از تبلیغ یک ماکارونی گرفته تا شعارها و تبلیغ های انتخاباتی رئیس جمهوری ـ که تلاش همگی برای جذب مخاطب بیشتر است استفاده از فرم برای برتر نشان دادن محتوای مورد نظرست.&lt;br /&gt;در رفتار سیاسی حرکات پوپولیستی ( توده ای ـ خیابانی ) در میان روشنفکران، که اغلب خصوصیت بارزشان نخبه گرایی ( یا فردگرایی ) است حرکتی عوام فریبانه و تنفر برانگیزست. چون از نظر آنها سیاست مداران توده گرا سعی دارند با حرکات و شعارهای عوام فریبانه خود به هر بهایی افراد بیشتری را دور خود جمع کنند. این سیاست مداران مردم را نفر حساب کرده و در پی جمع کردن نفرات بیشتری برای به دست آوردن رای بیشتری هستند نه برای استفاده از اندیشه آنها و مشارکت آنها. که این بزرگترین بی احترامی به حرمت انسان متفکر است.&lt;br /&gt;در حرکات توده ای که قصد آن بسیج مردم است، سیاست مداران از شعارهایی ( فرمی ) استفاده می کنند که با واقعیت سازگار نیست و از نظر روشنفکران محتوای ضد مردمی تفکرات این سیاست مداران توسط همین مردم فقط به دلیل شکل مردم پسند بیان محتوا تایید می شود و مشروعیت می یابد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-115450752002407155?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/115450752002407155/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=115450752002407155' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115450752002407155'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115450752002407155'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/08/blog-post.html' title='برتری فرم بر محتوا در اندیشه پست مدرن'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-115289000137546422</id><published>2006-07-14T18:09:00.000+03:30</published><updated>2006-07-16T10:59:17.606+03:30</updated><title type='text'>دشمن</title><content type='html'>کارل اشمیت معتقدست نفی دشمن مطلوب و انگیزه مبارزه است اما نمی شود دشمن را به طور کلی ریشه کن کرد. حتی به فرض نبود آن باید دشمن را ایجاد و خلق کرد تا سیاست ادامه یابد.&lt;br /&gt;نادر شهریوری(شرق)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دشمن بهترین و مهم ترین واژه ایست که سیاست مداران و دولت مردان یک کشور توسط آن مردم معترض و منتقدشان را ساکت می کنند. در واقع وجود دشمن واقعی یا فرضی بزرگترین موهبت برای سیاست مداران است.&lt;br /&gt;ترساندن مردم از وجود دشمنی نامرئی که همه جا حضور دارد و منتظر کوچکترین فرصت برای حمله است محدود به حکومت های دیکتاتوری و غیر مردمی نمی شود بلکه حکومت های سرمایه دار پیشرفته ای مثل آمریکا، انگلیس، کانادا و ... هم مدام مردمشان را از وجود دشمن می ترسانند. البته نوع دشمن نسبت به شرایط موجود و جو حاکم بر جامعه های مختلف متفاوت است و هر حکومتی بر اساس احتیاج خودش و جو حاکم بر جامعه اش از نوعی خاص از دشمن صحبت می کند. کشورهای سرمایه داری ( امپریالیست ) در حال حاضر از تروریست های مسلمان حرف می زنند. کشورهای کمونیستی همچنان از امپریالیسم جهانی می گویند. حکومت های مذهبی متحجر از سلطه کفار می گویند. بعضی از کشورها از سرکار آمدن نازیسم و فاشیسم هشدار می دهند. بعضی از سرکار آمدن کمونیسم و بعضی از سرکار آمدن سکولاریسم. &lt;br /&gt;در کل دشمن با نام کلی " دشمن " در هر جامعه ای شکل و رنگی متفاوت به خود می گیرد اما در واقع فقط بیانگر یک چیزست: " دست از انتقاد و مخالفت با حکومت بردارید چون دشمن خواستار اختلافات داخلی ست تا بتواند به ما حمله کند و استقلال و امنیت و آرامش ما را ازمان بگیرد. بنابراین ما باید هوشیارانه با هم متحد باشیم ( مردم خود را با حکومت هماهنگ و متحد کنند ) تا بتوانیم بر دشمن پیروز شویم. پس از آن خود را اصلاح خواهیم کرد. " در نتیجه حکومت ها عجالتاً مخالفان و منتقدان و معترضین را با نام" مزدوران دشمن " به زندان می اندازد.&lt;br /&gt;از دید یک سیاست مدار دشمن دوست داشتنی همیشه باید ضعیف و زنده بماند تا علاوه بر اینکه به واقع خطری برای حکوت محسوب نشود، با نام آن بتوان حکومت کرد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-115289000137546422?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/115289000137546422/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=115289000137546422' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115289000137546422'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115289000137546422'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/07/blog-post.html' title='دشمن'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-115217893763679883</id><published>2006-07-06T12:18:00.000+03:30</published><updated>2006-07-06T13:17:18.743+03:30</updated><title type='text'>احتمالاً هر 10 کارت قرمز معادل است با  یک عدد گرین کارت آمریکا!!</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/6124/774/1600/21.0.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/6124/774/320/21.0.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;وقتی که انقلاب ایران پیروز شد میشل فوکو یکی از تاثیر گذارترین فلاسفه پست مدرن گفت این انقلاب اولین انقلاب پست مدرن دنیاست.&lt;br /&gt;در واقع این حرف بهترین تعبیریست که از این انقلاب می توان ارائه داد. منتها آن بنده خدا از آنجایی که اعتقاد داشته پست مدرن همیشه آنطوری که خود فکر می کند است و راهی برای نجات بشریت ست یا لااقل باعث خوشبختی مردم می شود پس انسانی ترین فلسفه ست اما احتمالاً نمی دانسته که یک انقلاب پست مدرن می تواند تا چه حد به قوانین قرون وسطی پایبند باشد و در عین حال مدرن باشد و آخر سر هم موضع اش مشخص نشود. یعنی حکومتی باشد به غایت توتالیتار( تمامیت خواه ( و دیکتاتور و در عین حال تصمیم داشته باشد 80 درصد از مملکت را به بخش خصوصی بسپارد. مملکتی باشد که در آن بر سر در اختار گرفتن پست ریاست جمهوری اینقدر دعوا باشد اما این پست یکی از بی اختیار ترین پست ها در کشور باشد. کشوری که در آن رئیس جمهورش در قرن 21 از هاله های نورانی که اطرافش را احاطه کرده اند بگوید و نماینده گانش از جانب امام زمان انتخاب شده باشند! کشوری بسیار ثروتمند که حاکمانش از مردم می خواهند که اجالتاً 4 سالی را ریاضت بکشند تا بلکه اوضاع بهتر شود. و طبیعتاً چنین مملکتی باید چنین قوانین متغییر و نسبی ای داشته باشد که در آن حتی اگر عملی دارای کیفر نباشد بنابر صلاحدید افرادی بتوان فرد خاطی ( به اعتقاد همان افراد ) را کیفر داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عکس بالا همان کارت قرمزیست که این روزها خانم های محترم پخش کننده عفت و حجاب در خیابان ها &lt;br /&gt;به زنان و دختران بد حجاب و بی حجاب و کلاً کسانی که ازشان بوی بی عفتی ساطع می شود می دهند. همه متن نوشته شده روی این کارت یک طرف آن جمله " هر کس... مرتکب عملی شود که نفس آن عمل دارای کیفر نمی باشد ولی عفت عمومی را جریحه دار نماید فقط به حبس از 10 روز تا 2 ماه و یا تا 74 ضربه شلاق محکوم خواهد شد." &lt;br /&gt;اولاً می دانیم که جریحه دار شدن عفت عمومی یعنی حالی به حالی شدن ماموران محترم و یا کلاً صلاحدید آنها بسته به شرایط. ( ممکن است در خیابانی حضور زن عفت را جریحه دار کند و در خیابانی دیگر پوشیدن دامن کوتاه ) پس قانون و میزان جناب مامور محترم خواهد بود.&lt;br /&gt;دوماً به کلمه" فقط " توجه کنید خیلی جالب است، انگار طرف بلا نسبت قاطر است که 74 ضربه شلاق برایش "فقط" محسوب می شود یا اینکه 2 ماه زندان انگار رفتن به پاریس است که 2 ماه ماندن در آن کم است و "فقط" لازم دارد.&lt;br /&gt;سوماً به تبصره پایین کارت نگاه کنید. من عاشق این تبصره های قانونی در ایرانم. هر قانونی تبصره ای دارد که مثل سس گوجه فرنگی روی تخم مرغ در شام عمل می کند که آن را از فعلی مکروه به "هیچی" تبدیل می کند. اصلاً قضیه این بگیر ببندها همین قسمت مادی ماجراست. آقا جان خب اگر بودجه نیروی انتظامی کم شده یا با مشکل روبرو شده اید خب همراه با پول برق ازمان بگیرید و دست از سرمان بردارید. شما که هر جا کم می آورید پول برق می گیرید این بار هم همین کار را بکنید و نه خودتان و نه ما را اینقدر به دردسر نیاندازید.&lt;br /&gt;حاضرم شرط ببندم اگر کسی نخواست پول بدهد او را زندان هم نخواهند برد. چون نمی توانند خرج 2 ماه اقامت مفت و مجانی کسی را بدهند.&lt;br /&gt;در ضمن فقط در یک استان 5 هزار نفر برای این کار استخدام شده اند و چند روز پیش تلویزیون خبر از ایجاد 80 هزار شغل جدید داد. پس معلوم شد این 80 هزرارتا از کجا آمده.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-115217893763679883?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/115217893763679883/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=115217893763679883' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115217893763679883'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115217893763679883'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/07/10.html' title='احتمالاً هر 10 کارت قرمز معادل است با  یک عدد گرین کارت آمریکا!!'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-115009443169494856</id><published>2006-06-12T09:46:00.000+03:30</published><updated>2006-06-12T10:10:31.706+03:30</updated><title type='text'>ایران: 1 مکزیک: 3</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/6124/774/1600/11.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/6124/774/320/11.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;عجب حال گیری مزخرفی بود. این احساسی عمل کردنمان همیشه در واضح ترین شکل ممکن در فوتبالمان به نمایش گذاشته می شود. بعد از گل دوم ... گفتن ندارد!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-115009443169494856?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/115009443169494856/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=115009443169494856' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115009443169494856'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/115009443169494856'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/06/1-3.html' title='ایران: 1 مکزیک: 3'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-114967586947979210</id><published>2006-06-07T13:38:00.000+03:30</published><updated>2006-06-07T14:00:32.460+03:30</updated><title type='text'>جایزه قلم طلایی</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/6124/774/1600/1.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/6124/774/320/1.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;دو روز پیش اکبر گنجی مهم ترین جایزه خبرنگاران را در مراسمی که در کاخ کرملین روسیه برگذار می شد برد.&lt;br /&gt;این واقعاً اتفاق مهم و خوشحال کننده ایست.&lt;br /&gt;آقای گنجی یکی از افرادیست که با آزمایش و خطا پی برده که لیبرالیسم تنها راه نجات بشریت است. اما امیدوارم حالا نوبت افتادن از این طرف بام نباشد می دانید که اکثر اصلاح طلبان امروزی همان کسانی هستند که دو دهه قبل یا از دیوار سفارت خانه بالا می رفتند یا دانشجویان کمونیست را از دانشگاه اخراج می کردند و به زندان می انداختند یا در سازمان اطلاعات دگر اندیشان را شکنجه و اعدام می کردند. اما امروز همگی بر اساس اصل آزمون و خطا پی به اشتباه بودن کارهایشان برده اند. امیدوارم باز هم نخواهند مملکت را دو دهه دیگر با اشتباه به هرکجا که خواستند ببرند و بعد ببینند که اشتباه کرده اند یا درست آمده اند.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://r0ozonline.com/01newsstory/015964.shtml"&gt;&lt;em&gt;گزارش مراسم&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-114967586947979210?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/114967586947979210/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=114967586947979210' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/114967586947979210'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/114967586947979210'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/06/blog-post_07.html' title='جایزه قلم طلایی'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-114777856513402225</id><published>2006-05-16T14:15:00.000+03:30</published><updated>2006-05-16T14:52:45.146+03:30</updated><title type='text'>اهواز . سیستان . کرمان ...</title><content type='html'>اشرار 12 نفر دیگر را در جاده بم، کرمان کشتند. در حقیقت در حالی که دست هاشان را از پشت بسته بودند و روی زمین خوابانده بودنشان سر و سینه هاشان را به رگبار بستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این خبر برای من ایرانی به این معنیست که می توانم در حالی که روی مبل لم داده ام و تخمه می شکنم آن را برای دوستانم نقل کنم تا حرفی برای گفتن داشته باشم! یعنی به راحتی آب خوردن این موضوع را قبول می کنم و با آن کنار می آیم مثل ماجراهای مشابه در سیستان و اهواز و ...&lt;br /&gt;ما فقط زمانی حس بشر دوستانه یمان گل می کند که زلزله ای در بم رخ داده باشد و یک شبه صد هزار نفر بمیرند. و چون ده دوازده نفر در مقابل این اعداد رقمی نیست پس به راحتی می توان از کنارشان گذشت! البته حتی اعداد هم برایمان مهم نیست چون هر سال چند هزار نفری در تصادفات می میرند و ما هم هر بار که تصادفی می بینیم با اشتیاق به دنبال جسدی می گردیم که گوشه ای افتاده باشد. در جمع دوستان از اینکه بتوانیم راجع به تصادفی هولناک صحبت کنیم حسابی سر شوق می آییم و در صورتی که کشته ای هم در کار باشد قضیه مهیج تر و جذاب تر می شود. ما فقط زمانی حس انسان دوستانه یمان به کار می افتد که آن ماجرا بتواند رگ احساساتمان را قلمبه کند.&lt;br /&gt;12 نفر از ما به این وحشتناکی کشته شدند آنوقت نیروهای پلیس، مردان آستین کوتاه و زنان شلوار کوتاه را تهدید و بازداشت می کند. نیرئهای پلیس با باتوم و اسلحه های پر و ماشین های ترسناک سیاهش در شهر گشت می زنند تا ما بدانیم که حق مخالفت و فریاد زدن نداریم اما اشرار می توانند به راحتی جلوی همین پلیس ها سرمان را ببرند.&lt;br /&gt;12 نفر دیگر به قتل رسیدند تا باز هم تقصیر به گردن دشمن از خدا بی خبر خارجی بیافتد و باز هم به یاد بیاوریم که مفاهیمی مثل دموکراسی و حقوق بشر که توسط غربی ها بیان می شود همگی دروغ هایی برای سلطه بر ماست. همیشه باید دشمنی خارجی وجود داشته باشد تا از ترس حمله او، با نظام کنار بیاییم و مخالفتمان را عجالتاً به زبان نیاوریم.&lt;br /&gt;و ما متاسفانه فقط زمانی متوجه وخامت اوضاع می شویم و اندکی مخالفت می کنیم که قیمت گوشت و مرغ گران شود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-114777856513402225?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/114777856513402225/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=114777856513402225' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/114777856513402225'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/114777856513402225'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/05/blog-post_16.html' title='اهواز . سیستان . کرمان ...'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-114714826633043794</id><published>2006-05-09T07:35:00.000+03:30</published><updated>2006-05-09T07:47:46.340+03:30</updated><title type='text'>فیلتر</title><content type='html'>این آخرین نقطه ای که می توانستم از اخبار سانسور نشده مطلع شوم هم به دست تیغ سانسور نابود شد. مسولین کافی نت دانشگاه هم بالاخره به این نتیجه رسیدند که " ندانستن آزادیست " و کاملاً تیز بینانه تمام سایت ها و بلاگ های " ضد نظام &lt;br /&gt;" را فیلتر کردند. باشد که رستگار شویم و دیگر به جای اینکه به موضوعات پیش پا افتاده ای مثل جامعه مدنی و آزادی های فکری و بیانی بیاندیشیم به این فکر کنیم که انرژی هسته حق مسلم ماست و همه ما از پیر و جوان و زن و مرد در قبال این موضوع مسولیم و هر کس طبق توانایی اش باید در این راستا کمکی کند و مشت محکمش را حواله دهان بیگانگان از خدا بی خبر سازد!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-114714826633043794?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/114714826633043794/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=114714826633043794' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/114714826633043794'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/114714826633043794'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/05/blog-post_09.html' title='فیلتر'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-114710528581874489</id><published>2006-05-08T18:58:00.000+03:30</published><updated>2006-05-08T20:55:25.886+03:30</updated><title type='text'>تنهایی</title><content type='html'>مدتیست به این نتیجه رسیده ام که علی رقم دوستان زیادی که دارم موجود تنهایی هستم!" تنها" به این مفهوم که متاسفانه در 70 درصد مواقع نه من دوستانم را درک می کنم و نه آنها من را. این موضوع همیشه برایم دردناک بوده که در زمانی که در حال فکر کردن به مثلاً فلان رمان یا کتابی که حسابی فکرم را به خودش مشغول کرده هستم دوستم از مد روز حرف بزند یا  از امتحان میانترم یا برایم جک بگوید. یا اینکه زمانی که من حسابی سرحال هستم و می خواهم با دوستی شوخی کنم او در حال گذراندن یک بحران روحی بزرگ باشد. کاملاً قبول دارم که اینها ساده ترین و ابتدایی ترین واقعیات زندگی انسان هاست. اما خب نمی توانم با این موضوع کنار بیایم. بد تر از همه اینکه ساعت ها با دوستی در مورد چیزی حرف بزنم که حتی فکر کردن به آن هم حالم را به هم می زند. آن هم فقط به این علت که این حرف ها تنها حرف هایست که هر دو با هم و همزمان آن را درک می کنیم و می توانیم راجع به آن با هم صحبت کنیم. البته زمانی هرگز فکر نمی کردم دچار چنین تناقضاتی شوم. چون معتقد بودم اگر کسی با من دوست شود ( با کسی دوست شوم. ) آن شخص حتماً حرف مرا درک خواهد کرد اما امروز می بینم واقعیت کاملاً چیز دیگریست. به این نتیجه رسیده ام که دوستی ها هم کاملاً نسبی هستند. یعنی اولاً هر دوستی ای در زمینه ای مشترک به وجود می آید که این موضوع نباید باعث شود ما خیال کنیم این اشتراک در مورد چیز های دیگرمان هم صدق می کند. دوم اینکه اصلاً اشتراک نظر و همفکر بودن یک توهم است که در نتیجه نیاز ما به شریک و همراه و دوست پدید می آید. در واقع با این خیال که با کسی همفکریم خودمان را گول می زنیم تا احساس تنهایی نکنیم. سوم اینکه دوستی و (  شاید عشق ) اموری کاملاً موقتی هستند از این نظر که در نتیجه احساس درد و کمبودی به وجود می آیند و در صورتی که آن احساس به هر نحوی بر طرف شد دوستی هم بی درنگ و بلافاصله تمام می شود و تنها چیزی که می ماند یا توهم دوستیست و یا رودربایستی با شخصی که دوستمان بوده. چهارم اینکه یک انسان طبیعتاً در طول زندگی اش ارزش هایش کاملاً دگرگون می شود ( گاه ممکن است این اتفاق در عرض یک سال بیافتد، گاهی یک ماه، گاهی یک شب و گاهی هم در عرض چند ثانیه و فقط با دیدن نمره درسی در بورد! ) و این دگرگونی تاثیر کاملاً مستقیمی در روابطش با دوستانش ) که از این به بعد می توان آنها را دوستان سابق خواند ) می گذارد.&lt;br /&gt;با این بحث ها می توان به این نتیجه رسید که انسان به واقع موجودی تنهاست . اما نمی تواند از ویژِگی های منحصر به فرد تنهایی استفاده کند چون دور تا دورش را انسا هایی گرفته اند که تنها سرگرمیشان آزار دادن سایرین ست. و برهم زدن خلوت دیگران. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"تنهایی" و "مرگ" تنها حقایق خدشه ناپذیر و پایه ای و مطلق زندگی ما هستند&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-114710528581874489?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/114710528581874489/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=114710528581874489' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/114710528581874489'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/114710528581874489'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/05/blog-post_08.html' title='تنهایی'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-114664644227517592</id><published>2006-05-03T11:51:00.000+03:30</published><updated>2006-05-08T09:28:00.633+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>امتحانات میان ترم و خواندن درس هایی که از اول ترم روی هم جمع شده بودند فرصت هر کار دیگری را از آدم می گیرند. متاسفانه مطالعه ام به شدت کم شده و همین که فرصت کمی پیدا می کنم فقط به ساز زدنم می رسم. اما خب هنوز صبح های شنبه و دوشنبه حدود نیم ساعتی قبل از شروع کلاس می توانم به اینترنت وصل شوم و خبرها را مرور کنم.&lt;br /&gt;اول از همه روز کارگر مبارک. این را برای این گفتم که به هر حال روز کارگر در نتیجه بزرگترین انقلاب های فکری و سیاسی به وجود آمده و ادبیات و فلسفه و جامعه شناسی و سیاست و اقصاد از جهات زیادی وام دار تفکرات سوسیالیستی و کمونیستی هستند.&lt;br /&gt;دوم اینکه 62 میلیون متر مربع از جنگلهای شمال کشور به علت تاسیس یک بزرگراه نابود خواهد شد و این فقط یکی از صدها پروژه ایست که به منابع طبیعی و آثار باستانیمان لطمه می زند. که البته تمام اینها در برار لطمه ای که در حال حاضر به انسان ایرانی می خورد هیچ ست.&lt;br /&gt;سوم: گفته شده معاون جناب لاریجانی یکسری مذاکرات مخفیانه با مقامات آمریکایی داشته. امیدوارم قضیه ترکمانچای و گلستان که بارها بعد از دوران قاجار تکرار شده این بار پیش نیامده باشد.&lt;br /&gt;چهارم: حالا که احتمالاً دیگر زیاد احتیاجی به فریادهای " انرژی هسته ای حق مسلم ماست "! مردم!! نیست و حکومت موقتاً خودش را نسبت به حرکات پوپولیستی بی نیاز دیده برای لباس پوشیدنمان نرخ تعیین کرده اند. از آستین کوتاه مردها تا شلوارهای برمودای خانوم ها.&lt;br /&gt;پنچم و جالب تر از همه اینکه سگ ها هم در این حکومت مورد مهرورزی قرار گرفته اند و اگر کسی با خودش سگ حمل کند علاوه بر اینکه جریمه می شود سگ را هم با سنگ مورد نوازش قرار می دهند. جالب اینکه این حرکت در سال سگ اتفاق می افتد. دلیلش هم این است که سگ موجود نجسیست که فقط در صورتی که به عنوان نگهبان از آن استفاده شود اشکالی به وجود نمی آید و چون این روزها از آن به عنوان یک سرگرمی استفاده می شود پس جایزست که سنگ بخورد.&lt;br /&gt;به این می گویند یک حکومت توتالیته و ایدئولوژیک واقعی که در خصوصی ترین روابطمان دخالت می کند و تصمیم دارد همه چیزمان را ارزشی و ضد ارزشی نام گذاری کند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-114664644227517592?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/114664644227517592/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=114664644227517592' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/114664644227517592'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/114664644227517592'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/05/blog-post.html' title=''/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-114563983374657667</id><published>2006-04-21T20:26:00.000+03:30</published><updated>2006-05-27T07:40:54.453+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>جوامع عقب افتاده مثل تن انسان خفته است. انسان خفته پس از ساعات طولانی که روی یک طرف تن خود خوابیده، احساس خواب رفتگی می کند و همچنان در خواب شانه به شانه می شود و باز می خوابد. آنقدر که دوباره آنطرف تنش به خواب برود و پس از ساعتی احساس کند که باید به طرف دیگر بخوابد. چنین جوامعی در خواب گرده به گرده می شوند و در واقع به دور خود غلت می زنند اما خیال می کنند که پیش می روند.&lt;br /&gt;احمد شاملو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این دقیقاً همان بیماری ایست که انسان های جوامع جهان سومی گرفتارش هستند. آنها احساس می کنند، احتیاج به تغییر و تحول دارند و باید تکانی بخورند اما در واقع نمی دانند که چه می خواهند و بنابراین نمی دانند چه می کنند. آنها خیال می کنند تغییر به تنهایی پیشرفت ست. کاملاً از این طرف به آن طرف می شوند و انقلاب های بزرگ به وجود می آورند و به کل زیر و رو می شوند اما دریغ که نمی دانند در یک سیکل بزرگ افتاده اند. و با اینکه گمان می کنند این تفاوت عظیم به وجود آمده به معنای پیشرفت ست اما پس از مدتی می بینند که آرمانهای انقلاب جدیدشان تبدیل به همان ظلمتی شده که با آن می جنگیده اند. پس باز هم به همان شیوه انقلاب می کنند و ...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-114563983374657667?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/114563983374657667/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=114563983374657667' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/114563983374657667'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/114563983374657667'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/04/blog-post_21.html' title=''/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-114422077865510583</id><published>2006-04-05T10:04:00.000+03:30</published><updated>2006-04-05T10:50:48.506+03:30</updated><title type='text'>دنیای مدرن یا  "زندان همه بین"</title><content type='html'>مفهوم زندان چیست؟&lt;br /&gt;زندان مکانیست برای سلب آزادی های فردی که قوانین حاکم را زیر پا گذاشته و نظم عمومی را به چالش کشیده و خلاف خواست حاکمان عمل کرده. ( در این صورت عمل کنش گر " گناه " تلقی شده و کنش گر " گناه کار " نامیده می شود. ) &lt;br /&gt;امروزه زندان مکانیست برای بازپروری و بهنجارکردن ( Normalization ) گناه کاران ( هنجار شکنان ). زندان به عنان محلی که شخص هنجارشکن را به آنجا برده و انسانی نظم مدار و مطیع را بر می گردانند، اولین بار در اواخر قرن 18 و با آغاز عصر مدرنیته به وجود آمد. پیش از آن گناه کاران را شکنجه می کردندو اگر به زندان می انداختند به خاطر دور نگه داشتن فرد از جامعه بود، و هدفشان این بوده که جامعه او را فراموش کند. در واقع زندان سنتی محلی برای جدا کردن هنجارشکنان از دیگران بوده نه بازپروری آنها. &lt;br /&gt;در دنیای مدرن نه تنها زندانیان به دست فراموشی سپرده نمی شوند، بلکه زندانی تمام مدت زیر نظر زندانبانهایی نامرئیست که تمام حرکاتش را تحت کنترل دارند.&lt;br /&gt;در بدو ورود، قوانین را برای زندانی می خوانند و به او گوش زد می کنند که 24 ساعته باید قوانین را رعایت کند و یاد آوری می کنند که چشمانی پنهانی تمام مدت رفتارهایش را ثبت می کند.&lt;br /&gt;زندانی که مدام تحت نظارت و سلطه قدرت نامرئی قرار گرفته هنگامی که متوجه می شود کوچکترین قانون شکنی هایش هم ثبت شده و بابتشان مجازات می شود، رفته رفته دست از قانون شکنی هایش برمی دارد و حتی افکار خلاف قانونش را هم از ترس ماموران نامرئی سرکوب می کند.&lt;br /&gt;چنین زندانی رام و مطیعی آماده بازگشت به جامعه است. انسان هایی که از این زندان بیرون می آیند تضمین کننده نظم حاکم بر جامعه هستند.&lt;br /&gt;اما این تنها زندان نیست که چنین رسالتی را بر عهده دارد، بلکه مدارس، سربازخانه ها، دانشگاه ها و رسانه ها و همچنین دین و اخلاقیات هم درست همین وظیفه را برای قدرت انجام می دهند. آنها به عنوان ابزارهای قدرت، خوب و بد و زشت وزیبا را برای ما تعریف می کنند. که تعریف این مفاهیم در هر جامعه مطابق است با خلقیات مردمش و همچنین ایدئولوژی و برنامه های حاکمانش. به این معنی که هر قدرت جدید طبق نظر حاکمانش ارزش گذاری های جدیدی ارائه می دهد که این ارزش ها برای مردم تبدیل به اموری دینی، اخلاقی و قانونی شده و گاه ارزش های قدرت تبدیل به قوانین الهی و حقایقی خدشه نا پذیر می شوند.( یعنی در هر جامعه مطابق با شرایط ارزش ها و گاه دین و اخلاق تولید می شود. ) و بدین ترتیب حاکمان با به وجود آوردن قدرتی نامرئی، سلطه جو، همه جانبه و " همه بین " دست به مهار انسان های سرکش می زنند.&lt;br /&gt;از آنجا که در ایران مدرنیته یک رویاست، بنابراین خوشبختانه، تحت نظارت قدرت نامرئی بودن تنها یک توهم است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-114422077865510583?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/114422077865510583/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=114422077865510583' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/114422077865510583'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/114422077865510583'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/04/blog-post.html' title='دنیای مدرن یا  &quot;زندان همه بین&quot;'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-114284003110961696</id><published>2006-03-20T10:13:00.000+03:30</published><updated>2006-03-20T11:14:41.863+03:30</updated><title type='text'>چهارشنبه سوری، روایت آنارشی گری نوع ایرانی!</title><content type='html'>این سال ها چهارشنبه سوری تبدیل شده است به: شبی کنار گذاشتن تمامی هنجارهایی که یکسال تمام گریبانگیر ماست.&lt;br /&gt;در این شبی که فقط تاریخ و آتش اش مربوط به آئین ایرانیان باستان ست، اغلب ما دست به حرکاتی می زنیم که در تمام طول سال جرات بروزش را حتی در محافل خصوصیمان نداشته ایم. این ترس نه صرفاً از عنصری به نام پلیس ست، بلکه ترس از سخن مردم یا تفکر مردم و یا حتی ترس از وجدان خودمان است. &lt;br /&gt;اما در یک شب تمام بندهایی را که عرف و قانون به دست و پای ما بسته پاره می کنیم و دست به کارهایی هیجان انگیز و خطرناک می زنیم. &lt;br /&gt;نمی خواهم از رفتارهای ناهنجار دفاع کنم اما می گویم که آیا تا به حال شده به این فکر کنیم که گاهی هنجار شکنی و گاهی خلاف عرف ( قانون نا نوشته ) و قانون عمل کردن لذت و جذابیتی فراموش نکردنی دارد؟ ما از تمام آنارشی گری های یک جوان فقط پوشیدن لباس های نا متعارف و گاه دلقک وار را بلدیم. آن هم نه به عنوان راضی کردن حس سرکشی خودمان بلکه برای جلب نظر دیگران. به طرز احمقانه ای می بینیم شخصی که موهای به اصطلاح به هم ریخته ای دارد و یا شلوارش پاره و رنگ و رو رفته است و یا لباس گشاد و به ظاهر پوسیده ای دارد از بقیه بیشتر وسواس به خرج می دهد و پول زیادی را خرج سر و وضعش کرده است. و این یعنی مسخره کردن خودمان. آوانگاردترین ما کسانی هستند که با صدایی بلند در خیابان آواز می خوانند! در مورد دانشجویان و دانش آموزان این امر محدود می شود به نرفتن سر کلاس های درس ( دودر کردن کلاس ) یا بسیار به ندرت فرار از مدرسه برای ساعتی و رفتن به سینما. که اغلب این رفتار از روی تنبلی است نه از روی پاسخ به حس سرکشی.&lt;br /&gt;دلیل این همه رفتارهای محافظه کارانه چیست؟ ترس از چیست؟ ترس از تجربه کردن؟ شده گاهی بدون اینکه پول کافی داشته باشید وارد رستورانی شوید و غذا سفارش دهید و تمام مدت به این فکر کنید که چطور می توان فرار کرد؟ شده گاهی به سوپر مارکتی بروید و چیپسی را هر چند ناقابل کش بروید فقط به خاطر هیجان؟ شده تا به حال نقش یک دوره گرد یا دست فروش را بازی کنید؟ یا شبی کارتن خوابی کنید؟&lt;br /&gt;احتمالاً جواب همه ما به این سوالات منفی ست. &lt;br /&gt;یک جوان ایرانی از هر نظر وابسته به خانواده ست. استقلال مالی ندارد و پدر و مادر تمام سرمایه و وقت خود را صرف زندگی راحت تر فرزندشان می کنند. بنابراین ساده ترین و بدیهی ترین حق خودشان می دانند که به فرزندانشان حکمرانی کنند. ما جزئی از اموال پدر و مادرانمان به حساب می آییم پس نباید خلاف حرفشان عمل کنیم و همه می دانیم که یک مادر اجازه نمی دهد فرزندش شب را در خیابان و روی کارتن سپری کند و یک پدر هم اجازه نمی دهد فرزندش دست فروشی کند.&lt;br /&gt;پدر و مادرهای ما از کودکی ما را از تجربه کردن ترسانده اند. هر چند دلسوزانه اما همیشه به دنبال این بوده اند که دنیا را آنطور که خود دیده اند و می بینند برای ما تصویر کنند و به ما هم همان دنیای امتحان شده را نشان دهند. ( همانطور که پدرانشان برایشان دنیایی بدون ترس و هیجان تصویر می کردند. ) اما باید قبول کرد که نسل والدینمان از آوانگاردترین های تاریخ معاصر ما بوده اند: آنها هم انقلاب کرده اند و هم جنگ . یعنی بزرگترین هنجارشکنی های هر دوره را انجام داده اند.&lt;br /&gt;آنها از طرفی ما را نسلی تنبل خطاب می کنند و از طرفی اجازه هیچ گونه فعالیت مستقل را به ما نمی دهند. &lt;br /&gt;در هر نظام توتالیته و دیکتاتوری ( نظامی متمرکز و تمامیت خواه که می خواهد بر همه چیز مسلط باشد و همه چیز تحت کنترلش باشد ) بدترین دشمن داشتن مردمی آوانگارد( پیشرو، ماجراجو و ساختارشکن ) است.&lt;br /&gt;شب های چهار شنبه سوری در خیابان های ایران گاه جمعیت پلیس ها و نیروهای کنترل کننده بیشتر از مردم عادیست.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-114284003110961696?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/114284003110961696/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=114284003110961696' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/114284003110961696'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/114284003110961696'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/03/blog-post_20.html' title='چهارشنبه سوری، روایت آنارشی گری نوع ایرانی!'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-114240959926071345</id><published>2006-03-15T11:06:00.000+03:30</published><updated>2006-03-15T12:08:00.703+03:30</updated><title type='text'>مقاله یک آنارشیست</title><content type='html'>مقاله زیر نوشته الساندرو پاناگولیس، آزادی خواه و انقلابی یونانی ست. این مقاله را زمانی نوشت که پس از سالها مبارزه شجاعانه و تحمل وحشتناک ترین شکنجه ها در زندان حکومت شورای نظامی یونان، سرانجام حکومت به دست به ظاهر چپ گراها افتاد و راستی ها به زندان افتادند و این چپی ها بودند که اینبار دشمن پاناگولیس شدند.&lt;br /&gt;" بسیاری از روشنفکران تصور می کنند روشنفکر بودن یعنی ایدئولوژی سازی، ایدئولوژی خوانی و یا دستکاری در آن، تا بتوان آن را هضم کرد و زندگی را بر اساس فرمول ها و حقایق مطلقه آن تفسیر کرد. و بدون توجه به واقعیت، به انسان، به شخص خود، یعنی بدون قبول اینکه خود آنها هم از مغز خالی درست نشده اند: قلبی دارند و یا چیزی شبیه قلب، روده ای و اسفنکتری، و در نتیجه احساسات و احتیاجاتی که به هوش انسانی ارتباطی ندارد، و تحت کنترل آن نیست. این روشنفکران هوشمند نیستند، احمقند، و در تحلیل نهایی حتی روشنفکر هم نیستند، موبدان یک ایدئولوژی هستند. و با همان سرسختی و کوردلی موبدان قبول نمی کنند که اگر با یک ایدئولوژی وصلت کنند، علی الخصوص که در آن ایدئولوژی زنا و طلاق حرام تلقی شده باشد، دیگر قادر به آزاد اندیشی نخواهند بود. زیرا همه جنبه های زندگی در خدمت آن راه حل هستند و همه چیز را مطابق آن قالب ها باید قضاوت کرد: یک طرف بهشت و یک طرف دوزخ، یک طرف مشروع و طرف دیگر نا مشروع. نتیجه اینکه به خاطر پیگیر شدن از پیگری واقعی دست می شویند و حتی بی شرف می شوند. نمونه اش همین روشنفکر چپ گراست، روشنفکری که امروزه خیلی دنبال باب روز است: همیشه حاضر و آماده است که دیکتاتوری راست گرا را محکوم کند، خیر سرش، ولی هرگز، و یا تقریباً هرگز، دیکتاتوری چپ را محکوم نمی کند. دیکتاتوری های اولی را تکه تکه می کند، به دقت مطالعه می کند و با کتاب و اعلامیه با آنها مبارزه می کند، ولی در مورد دومی ها یا سکوت می کند و یا توجیه، و حداکثر آنکه با حجب و حیا انتقادکی از آنها می کند. و گهگاه حتی به ماکیاولیسم متوسل می شود: هدف ـ وسیله ـ را ـ توجیه ـ می کند. کدام هدف؟ جامعه ای که بر اساس اصولی مجرد و محاسبات ریاضی پایه ریزی شده است ـ دو به اضافه دو مساویست با چهار ـ تز و آنتی تز معادل است با سنتز؟ و تازه بدون در نظر گرفتن ریاضیات مدرن که در آن دو به اضافه دو لزوماً چهار نمی شود، و یا در فلسفه پیشرفته تر که در آن تز و آنتی تز عین یکدیگرند، و ماده و ضد ماده هر دو جنبه های مختلف یک واقعیت هستند؟ و به خاطر این نوع محاسبات، و بر اساس همین فاناتیسم کوردل ایدئولوژی است که کشتار جمعی یا قتل یا خودسری در یک رژیم راست گرا نامشروع است، ولی همان کشتار و همان قتل و همان خودسری اگر در رژیمی چپ گرا اتفاق بیافتد مشروع و یا لااقل قابل توجیه است. نتیجه اینکه بزرگترین بلای دوران ما ایدئولوژی نام دارد، و حاملان میکروب مسری آن روشنفکران احمق هستند: این موبدان دنیوی، یعنی آنهایی که قبول نمی کنند زندگی ( آنچه آنها تاریخ می پندارند ) به خودی خود این جلق های قکری آنها را تعدیل خواهد کرد، و سطحی بودن جزمیات آنان را به اثبات خواهد رساند. اگر چنین نیست، پس چرا رژیم های کمونیستی هم همان رزالت های رژیم های کاپیتالیستی را مرتکب می شوند؟ پس چرا در همین رژیم ها هم همان عاملان رژیم های فاشیستی وجود دارند؟ پس چرا با هم می جنگند در حالی که احساسات مشابهی مثل عشق به میهن و ناسیونالیسم تنگ نظرانه دارند؟ اکنون وقت افشا کردن این بلاست، بدون خجالت،بدون تردید. و برای این کار نبایستی به مارکس و مارکسیسم اکتفا کرد، بایستی لااقل به دو هزار سال پیش بازگشت، به مسیحیت. به آن چیزی که تقسیم بندی غیر طبیعی دنیا را به خوب و بد، به بهشت و دوزخ ایجاد کرد. امروزه هم اربابان مغز ما، این نظریه پردازان چپ گرا، کاری نمی کنند مگر تکرار همان اشتباهات: صلیب مسیح را از وسط پرچم بردار و داس و چکش را جای آن بگذار، فرقی نخواهد کرد همان است که بود: کهنه پاره ای با همان امتیازات، با همان جاه طلبی ها با همان دروغ ها."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاناگولیس سرانجام توسط رژیم چپ گرا ترور شد و برای کسب امتیاز از مرگش آن را یک حادثه رانندگی دلخراش اعلام کرد و مراسمی با شکوه برای تشیه جنازه اش برگذار شد..&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-114240959926071345?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/114240959926071345/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=114240959926071345' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/114240959926071345'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/114240959926071345'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/03/blog-post.html' title='مقاله یک آنارشیست'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-114018850176326790</id><published>2006-02-17T17:32:00.000+03:30</published><updated>2006-02-17T18:31:41.806+03:30</updated><title type='text'>پول هنگفتی را با سودی سرسام آور از تو می گیرم و جلویت آتش می زنم تا اعتراضم را نشان دهم!</title><content type='html'>کمی دیر شده که راجع کاریکاتور چاپ شده در مورد حضرت محمد چیزی بنویسم. اما دلیل این تاخیر فقط بی حوصلگی ام در نوشتن پست جدید بود و راستش کمی دلسرد شدن از اینکه اصلاً کسی اینجا می آید که بخواهم عقایدم را برایش شرح دهم و نظرش را بخواهم؟ دلیل این دلسردی هم اینست که اغلب اوقات برای پست هایی که کمی با فکر و شوق بیشتر می نویسم نظری گذاشته نمی شود. هر چند، هر از گاهی از کسانی که آدرس اینجا را دارند جملاتی را می شنوم که نشان می دهد وبلاگم را خوانده اند اما اغلب کسانی که به اینجا می آیند هیچ نظری نمی دهند و این مرا به این فکر می اندازد که شاید حرف های پرتی زده ام که حتی ارزش نقد هم نداشته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بگذریم، می خواستم در مورد آن کاریکاتوری حرف بزنم که مدتیست در دنیا صدا کرده و اعتراضات زیادی را به دنبال داشته. &lt;br /&gt;قبل از هر چیز می خواستم بپرسم هدف از کشیدن آن چه بوده؟ و آیا با این کار به هدفشان رسیده اند؟&lt;br /&gt;اگر قصد روزنامه ای که این کاریکاتور را چاپ کرده واقعاً این بوده که بگوید مسلمان ها تروریست هستند، آیا مسلمانان معترض با عکس العملشان این موضوع را کم و بیش ثابت نکردند؟ اگر از اعتراضات حکومتی و نمایشی ای که در ایران برگذار شد بگذریم دیدیم که در اغلب موارد اعتراضات کاملاً غیر مدنی و همراه با خشنونت بوده اند. کافیست به عکس هایی که خبرگذاری ها برای اثبات حقانیت روزنامه دانمارکی از افراد نقاب دار  که در حال خورد کردن شیشه ها و خراب کردن ساختمان های سفارت خانه ها و آتش زدن پرچم هستند نگاهی بیاندازید.کافیست  یک بار دستتان را روی تیتر یا زیر نویس عکس ها بگذارید تا پیش خود بگویید اینها حتماً خراب کار و چماغ به دست و به اصطلاح وطنی گروه فشار هستند&lt;br /&gt;همانطور که قبلاً گفته بودم باز هم می گویم جهان سومی بودن ما در گرو جهان سومی ( احساسی و غیر منطقی و مقطعی ) فکر کردنمان است. اگر مسلمان ها که در این مورد به نظر من کاملاً حق داشتند اعتراض کنند، کمی معقولانه عمل می کردند امروز حتی دولت دانمارک هم عذر خواهی کرده بود در صورتی که در حال حاضر می بینیم که هر روز یکی از کشورهای اروپایی برای اولین یا چندمین بار این کاریکاتور را چاپ می کند. اگر اروپا واقعاً از این اعتراضات متضرر شده بود آیا باز هم به چاپ کاریکاتور ادامه می داد؟&lt;br /&gt;در یک مثال غیر واقعی اما به نظر من قابل انطباق با واقعیت این اعتراضات مانند این است که ما پارچه را از اروپا وارد کنیم، آن را به شکل پرچم در آوریم و آتش بزنیم. در اینجا به نظر شما کدام طرف سود می برد؟ اروپایی که پارچه هایش را به ما می فروشد یا مایی که آن را آتش می زنیم و در عرض چند ثانیه سرمایه یمان را دود کنیم؟ بی آنکه نتیجه ای عایدمان شود؟ &lt;br /&gt;در مورد اعتراضات وطنی هم باید بگویم باز هم یکی از آن کارناوال های حکومتی بود.&lt;br /&gt;همیشه حکومت های دیکتاتوری به طرز باور نکردنی ای انرژی صرف می کنند تا بگویند که مردمی اند!ای کاش کمی از آن انرزی را صرف رفاه مردم و اندکی آزادی می کردند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-114018850176326790?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/114018850176326790/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=114018850176326790' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/114018850176326790'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/114018850176326790'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/02/blog-post.html' title='پول هنگفتی را با سودی سرسام آور از تو می گیرم و جلویت آتش می زنم تا اعتراضم را نشان دهم!'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-113766505216478507</id><published>2006-01-19T13:14:00.000+03:30</published><updated>2006-01-22T15:01:58.553+03:30</updated><title type='text'>آنارشیست دموکرات!</title><content type='html'>شاید بتوان گفت یکی از معدود میراث هایی که از گذشته های بسیار دور و شاید از آغاز وجود برای ما باقی مانده، &lt;strong&gt;قدرت&lt;/strong&gt; است. اگر بخواهیم نظریه تکاملی را قبول کنیم، یعنی بپذیریم که انسان روزی میمون بوده و میمون هم یک تک سلولی جهش یافته و تکاملی است، می توان نتیجه گرفت از همان روز نخست که نطفه این دنیا گذاشته شده قدرت هم به عنوان جز جدا نشدنی و لاینفک، همراه همیشگی آن بوده.&lt;br /&gt;در واقع حس قدرت طلبی و استفاده از آن یکی از حیوانی ترین وجوه انسان هاست. خصوصیتی که تنها قانون حاکم بر زندگی اجداد میمون ما و سایر حیوانات جنگل بوده و تا به امروز هم تنها قانون موجودست و فقط شکل و صورت آن تغییر یافته. اصول آن همان هایی ست که طبق آن حیوان قوی تر، ضیف تر را برای ادامه حیات خودش می کشد. قانون همانست با لباس هایی متفاوت. گاهی سلطنتی و امپراتوری بوده، گاهی دینی و گاهی سوسیالیستی و دموکراتیک و گاهی هم مخلوطی از چند تایی از آنها. که تنها حقیقت مشترکشان حس قدرت طلبی و دیکتاتوری حاکمانشان بوده. دیکتاتوری های خرد و کلان و راست و چپ. &lt;br /&gt;قدرت چیزی نیست که بخواهد از بین برود، نه با مرگ یک دیکتاتور نابود می شود و نه با انقلاب. فقط از شکلی به شکل دیگر درمی آید. به این معنی که می توان گفت قانون بقای انرژی بی کم و کاست در موردش صدق می کند:" قدرت نه زاده می شود و نه از بین می رود، فقط از شکلی به شکل دیگر درمی آید." وجود میل به قدرت و استفاده از آن در عمق وجودی تک تک انسان ها امری غیر قابل انکار است. فقط کافیست کمی به اطرافمان نگاه کنیم تا انواع آن را ببینیم. از کودکی که هیکل درشت تری نسبت به همسالانش دارد تا حاکمان و دولتمردان. از یک خرده فروش تا یک مالک و صاحب کمپانی های بزرگ. از یک کارمند دون پایه تا یک وزیر یا قاضی. هر انسانی در هر سحطی، از قدرت لذت می برد و به آن احترام می گذارد و گاه آن را می پرستد و در صورت به دست آوردن آن حداکثر سواستفاده ای را که در توانش است انجام می دهد. &lt;br /&gt;اخلاقیات و معنویات تنها سدها و بندهایی سست و شکننده در مقابل این غریزه و حس هستند. معنویات با وعده های آن دنیایی اش درصدد است، تا جایی که می تواند مانع از سواستفاده انسان ها از قدرت شود. و برای این کار از بهشتی می گوید که در آن انسان هر چه را اراده کند در اختیارش قرار می گیرد ـ یعنی درست همان چیزی که انسان از قدرت می خواهد ـ و راه رسیدن به این بهشت سواستفاده نکردن از قدرت است. بنابراین نمی توان گفت انسان هایی که به این وعده دل می بندند و از دید مذهب گناهی انجام نمی دهند انسان های پاکی هستند بلکه افرادی هستند که با سود اندیشی فقط زمان رسیدن به قدرت و خواسته هایشان را اندکی عقب انداخته اند ـ طبق نظریه پاسکال اگر ذره ای هم امکان وجود آن دنیا باشد دل بستن به آن دنیا پر منفعت تر است. لااقل به سود افرادیست که اغلب می دانند در این دنیا کار چندانی را پیش نخواهند برد. بنابراین کمتر قدرتمندی می تواند به این وعده ها دل خوش کند." ممکن است شتری بتواند از سوراخ سوزنی بگذرد اما یک ثروتمند نمی تواند از دروازه های بزرگ بهشت عبور کند." ـ &lt;br /&gt;دولت ها به عنوان نمادهای قدرت کثیف ترین سواستفاده چی های آن اند. دولت مانند یک انسان است با تمام آن غرایز با این تفاوت که آموزه های دینی و اخلاقی هم سد راهش نیست. یک دولت چه به ظاهر مردمی و چه دیکتاتوری مطلق تنها و تنها به منافع شخصی اش که همان منافع حاکمان و دولتمردانش است فکر می کند. بنابراین هیچ حکومت و دولتی در هیچ سطح و تحت هیچ عنوانی نمی تواند مشروع باشد چون دولت ها از روئسای دولتی تشکیل شده اند که آنها هم انسانند و هر چند که نتیجه یک پاکسازی کلی به واسطه یک انقلاب باشند اما باز هم انسانند و از آنجایی که" ما تا دنیا باقیست آدم نمی شویم " پس تا دنیا باقیست به هیچ حکومتی نمی توان اعتماد کرد. فقط می توان آنها را کمی بهتر از دولتی دیگر خواند از آنجا که برای بقا و حفظ حکومتشان به اجبار امتیازات بیشتری را در اختیار مردم قرار می دهند. در نتیجه مقبولیت و خوب بودن یک حکومت به معنی خوب بودن دولت و حکومت نیست بلکه به معنی خوب و بهتر بودن امتیازهاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من بر این اعتقادم که هرچند دموکراسی نقص های زیادی دارد اما در حال حاضر بهترین نوع حکومت است. در دموکراسی ای که پذیرای تمامی تفکرات است، هر جناح فکری و هر حزبی از ترس از دست دادن قدرت و یا به امید به دست آوردن آن درصدد فراهم کردن امتیازات بیشتری به مردم بر می آید. بنابراین چنین حکومتی به تعادلی مطلوب می رسد که در آن هم صاحبان قدرت راضی اند و هم توده مردم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-113766505216478507?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/113766505216478507/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=113766505216478507' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/113766505216478507'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/113766505216478507'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/01/blog-post_19.html' title='آنارشیست دموکرات!'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-113757120341129009</id><published>2006-01-18T10:18:00.000+03:30</published><updated>2006-01-18T11:30:03.436+03:30</updated><title type='text'>امیر کبیرها را می کشیم و سپس قدیسشان می کنیم.</title><content type='html'>دور تا دور ما را انسان های بی منطق احاطه کرده اند. بی منطقی و غیر معقول بودن امور حاکم بر زندگیمان ما را تا مرز جنون کشانده. منظور از این بی منطقی، جاری بودن پست مدرنیسم نیست. بلکه نوع جهنمی آن را می گویم. می گویند جهنم جایست که هیچ منطقی وجود ندارد. طبق این نظر می توان گفت اینجا گاهی خود خود جهنم است.&lt;br /&gt;قصدم از بیان این موضوع پی گیری حرف های گذشته ام در مورد احساسی عمل کردن ما ایرانی هاست. اغلب اوقات چشممان را به روی تمامی حقایق موجود و جاری می بندیم، یا به گذشته از دست رفته فکر می کنیم و یا به آینده ای موهوم دل می بندیم. و اینطور است که در هیچ زمانی زندگی نمی کنیم. یا دوچار نوستالژی های اعصاب خورد کن می شویم و یا رویا پردازی می کنیم.&lt;br /&gt;به نظر من یکی از دلایل مهم جهان سومی ماندن ما همین غیر واقع بین بودن و مقطعی و احساسی عملکردنمان است. چون جهان سومی بودن نتیجه جهان سومی فکر کردن است به این معنی که تا زمانی که جامعه یمان با دیدی جهان سومی با وقایع روبرو می شود نمی توان توقع داشت صنعت پیشرویی داشته باشیم و در فهرست کشورهای توسعه یافته قرار بگیریم. در کل، کشورهای جهان سومی بیش از اینکه از نظر صنعتی دوچار مشکل باشند، از نظر فکری با مشکل روبرو هستند. &lt;br /&gt;ما قرن هاست که با این مشکل روبرو بوده و هستیم . انسان هایی هستیم که در حال زندگی نمی کنیم. باید قبول کرد که به راحتی فریب می خوریم و مدام در توهم به سر می بریم. برای اثبات این موضوع کافیست به تاریخمان نگاهی بیاندازیم. همیشه روند اینگونه بوده که یا چیزی را نداشته ایم و حسرتش را خورده ایم و یا آنچه را که داشته ایم قدر ندانسته ایم و گاه حتی بیشترین جفاها را هم در حقش کرده ایم ( از حکومت هایمان تا دوستان و حتی اموالمان ) اما همین که از دستشان داده ایم، شروع به نوحه سرایی کرده ایم که مثلاً او بهترین نویسنده یا گرافیست یا آهنگساز یا بهترین  رئیس جمهور یا آزاده ترین مرد عصر بوده یا حتی بهترین دوست بود و ای داد که او را از دست داده ایم. هر چند که در زمان بودنش تمام سعیمان را در جهت نابود کردنش کرده ایم. همانطور که همه می دانیم انسان هایی مرده پرست هستیم و همین که شخصی مرد او را قدیس می کنیم و عکسش را به در دیوار آویزان می کنیم هر چند در زمان حیاتش حتی او را نمی شناختیم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ابتدا از منطق صحبت کردم؛ انسان بی منطق کسیست که اصولاً بدون در نظر گرفتن جوانب امری و فقط با مد نظر قرار دادن ذهنیاتش حکمی می کند و عکس العملی نشان می دهد که هرچند از نظر خودش درست ترین عمل بوده اما از دید سایرین عجیب ترین و شاید ابلهانه ترین کار ممکن بوده است.&lt;br /&gt;و منطقی بودن از دید من یعنی جو گیر نشدن های بی مورد. یعنی مقطعی عمل نکردن. واقع بین بودن. در حال زندگی کردن. غرق در احساسات نشدن. یعنی طبق مد روز فکر نکردن و حرف نزدن و رفتار نکردن. یعنی بی دلیل و از روی حدس و گمان و علاقه محکوم نکردن دیگران. یعنی زمانی که حکومتی می خواهد با تحریک احساساتمان یا با دروغ بافی هایش یا تهمت زدن هایش یا دشمن دشمن کردن هایش ما را فریب دهد و حضورش را مشروع جلوه دهد، جلویش بایستیم و عاقلانه حقمان را بگیریم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-113757120341129009?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/113757120341129009/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=113757120341129009' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/113757120341129009'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/113757120341129009'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2006/01/blog-post.html' title='امیر کبیرها را می کشیم و سپس قدیسشان می کنیم.'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-113576354476308504</id><published>2005-12-28T12:52:00.000+03:30</published><updated>2005-12-28T15:02:11.376+03:30</updated><title type='text'>:در مورد نظرات پست قبل</title><content type='html'>1. نمی دانم چرا ما همیشه "انتقاد کردن" و "ناشکری کردن" را با هم اشتباه می گیریم. در صورتی که انتقاد کردن یعنی نقد و بررسی دقیق و با دلیل و مدرک یک حرکت اما ناشکری کردن یعنی نق زدن های از روی بی حوصلگی و خستگی. در این مملکت هر وقت حرفی منتقدانه زده می شود آن را ناشکری تلقی می کنند و از عذابی که خدا برای انسان های نا شکر در نظر گرفته صحبت می کنند به همین دلیل بی صبرانه در انتظارند که انسان نا شکر ( منتقد ) به بلایی که شایسته اش بوده گرفتار شود. یعنی دست روی دست می گذارند و با اینکه از وضع موجود ناراضی اند، اما از ترس بدتر شدن اوضاع ـ آن هم به دلایلی ماورائی ـ در درونی ترین لایه های فکریشان با هرگونه تغییری مخالف اند چون از تغییر و تحول احتمالی ناشی از نا شکری هایشان( انتقادهایشان ) وحشت دارند. پس راحت تر اینکه گوشه ای نشست و به وضع موجود نگاه کرد و هر چند اخمی به چهره داشت اما در پس این چهره اخم آلود لبخندی هم زد.&lt;br /&gt;2. این که من چه کار کرده ام سوال خوبیست و جوابش اینست که من به عنوان یک شهروند مکانی را برای خودم ساخته ام تا از این طریق بتوانم نظرات و افکارم را بیان کنم. و بی صبرانه به دنبال همفکرانم می گردم. باید بدانیم که هیچ حرکت اصلاحی در صورت اجتماعی نبودن  به نتیجه نخواهد رسید. یعنی قبل از به خیابان رفتن و فریاد زدن که آی مردم بیایید خودتان را آزاد کنید، باید به توده ها فهماند که آزادی از نان شب هم واجب ترست. باید گفت که تنها در صورت وجود حکومتی مردمی آنها می توانند با آرامش و با رفاه زندگی کنند. &lt;br /&gt;به نظر من شاکی بودن از وضع نا به هنجار امروز بسیار با ارزش تر از گوشه ای نشستن و راضی از داشتن لقمه نانیست.&lt;br /&gt;3.در مورد فراموش کردن هم منظور من این بود که ما همیشه به صورتی کاملاً مقطعی با اتفاقات برخورد می کنیم. چند روزی تب آن جریان ما را به شدت فرا می گیرد اما پس از مدتی به راحتی همه چیز را کنار می گذاریم انگار که اتفاقی نیافتاده. مثلاً زمانی که سیل ویرانگری می آید به سرعت به کمک آسیب دیده ها می رویم اما هیچ گاه از خودمان نمی پرسیم چرا ما همیشه باید یا دوچار خشکسالی باشیم یا سیل زدگی. آیا این موضوع راه حلی ندارد؟ نمی شود جلوی فاجعه ها را قبل از وقوع گرفت؟ همیشه باید صبر کرد که فاجعه ای به بار بیاید تا بفهمیم که یک جای کار می لنگد؟ و تازه بعد از فاجه تمام فکر و حواس ما مشغول آسیب دیده گان هست نه دلایل وقوع فاجعه. &lt;br /&gt;در مورد اعتراض کردن هم باید بگویم که به نظر من در بدترین شرایط موجود هم باز افراد زیادی هستند که اگرچه چشمهایشان را بسته اند و گوش هایشان را گرفته اند اما کر و کور نشده اند و در صورتی که تلاش کنیم ( ما و همفکرانمان ) می توانیم به آنها بفهمانیم که آرامش و رفاه و آزادی اموری آن دنیایی و ماورائی و دور از دسترس نیستند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-113576354476308504?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/113576354476308504/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=113576354476308504' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/113576354476308504'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/113576354476308504'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/12/blog-post_28.html' title=':در مورد نظرات پست قبل'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-113402157684351705</id><published>2005-12-08T08:52:00.000+03:30</published><updated>2005-12-08T18:58:25.446+03:30</updated><title type='text'>راه های مختلف رسیدن به خدا: زلزله، تصادف، استادیوم فوتبال،C-130و...</title><content type='html'>خب، بیش از صد نفر دیگر از هموطنانمان مردند. که بیش از هشتاد نفرشان اعضای گروه های خبری بودند.&lt;br /&gt;این اتفاق به راحتی نقل این خبر رخ داد و به همین راحتی هم می توانست رخ ندهد. اما مگر اهمیتی هم دارد؟! این صد و چند نفر هم مثل بقیه انسان های بی گناهی که هر روز در این مملکت کشته می شوند. حالا یا در زلزله می میرند یا در آتش سوزی های مدارس و مساجد، یا در تصادفات. یا به جرم مخالفت با آنچه نامش را دین و قانون گذاشته اند کشته می شوند و یا زیر دست و پای تماشاگران فوتبال و یا در بمب گذاری ها... و یا در سقوط هواپیما. ما هم روز اول حسابی ناراحت می شویم و روز دوم عصبانی از اینکه به راحتی این اتفاق می توانست رخ ندهد و روز بعد همه چیز را فراموش می کنیم ـ چون قرار نیست که احساسات امری ماندگار باشد و همه می دانیم که ما بیش از هر چیز دیگر احساساتی هستیم ـ البته هیئت تحقیقی هم تشکیل می شود که در پایان ثابت کند کسی جز قربانیان مقصر نبوده. ـ&lt;br /&gt;ما ترجیحاً تا زمانی که نوبت خودمان نشود فریاد نمی زنیم، خودمان را به کوری می زنیم به راحتی از کنار همه چیز می گذریم با این خیال که: به من که ضرری نرسیده. در فاجعه بار ترین صورت ممکن برای راضی کردن وجدانمان چیزی می خریم و پست می کنیم. اما روز بعد که همان جنس را در بازار می بینیم زیر لب لعنتی می فرستیم و رد می شویم و به خودمان قول می دهیم که بار دیگر جلوی فوران احساساتمان را بگیریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حادثه ای دیگر رخ داد اما احتیاجی به اعلام عزای عمومی نیست. کسی لازم نیست پاسخگو باشد. لازم نیست کسی استعفا دهد. وقت ما با ارزش تر از این هاست. می توانیم به جای تمام این لوس بازی ها به حضرت عصر تسلیتی بگوییم و از خدا برای بازماندگان طلب صبر و برای رفتگان طلب آمرزش کنیم. اصلاً می توانیم برای همه ایرانیان طلب صبر و آمرزش کنیم، چرا که به این دو بیش از هر چیز دیگر احتیاج داریم.&lt;br /&gt;باید قبول کرد در این سرزمین هیچ چیز به بی ارزشی جان آدمیزاد نیست. ما آنقدر جان برای قربانی شدن داریم که با مردن صد نفر و صد هزار نفر به هیچ کجای حکومتمان برنمی خورد.&lt;br /&gt;اصلاً ما اگر مردیم چه باک!؟ دنیای دیگری داریم که در آن میوه های درختان در دسترس است. نهرهایی از عسل پای درختان جاریست. سایه ها همه جا گسترده شده و نور خورشید پوست کسی را نمی سوزاند. در آنجا همه با هم خوبند و همه در صلح و صفا و آرامش زندگی میکنند...&lt;br /&gt;با وجود چنین دنیای اصلاً چه جای زندگی در این مملکت است؟!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-113402157684351705?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/113402157684351705/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=113402157684351705' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/113402157684351705'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/113402157684351705'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/12/c-130.html' title='راه های مختلف رسیدن به خدا: زلزله، تصادف، استادیوم فوتبال،C-130و...'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-113367926316463378</id><published>2005-12-04T10:02:00.000+03:30</published><updated>2005-12-05T21:16:47.416+03:30</updated><title type='text'>ژان باروا اثر روژه مارتن دوگار</title><content type='html'>دوگار در این کتاب از نوجوانی تا مرگ شخصیتی را به تصویر کشیده که در آغاز به دلیل جو حاکم بر زندگی اش کاتولیکی سرشار از ایمان و ایقان بوده، در جوانی به شک می رسد و بیشتر زندگی اش را در بی دینی کامل می گذراند و به شدت علم گرا می شود. اما در &lt;br /&gt;پایان عمر باز هم به مذهب کاتولیک باز می گردد تا مرگی با آرامش داشته باشد.&lt;br /&gt;این رمان پرست از بحث و مجادله بین علم گرایان و دین باوران. علم گرایان به کل خدا و هر چیز ماورائی را رد می کنند و معتقدند که خدا ساخته دست کلیساست و مذهب کاتولیک مذهبیست مخالف اخلاقیات و آزاد اندیشی و عقل، مذهبی که با دروغ هایش سر همه را گرم کرده.&lt;br /&gt;ژان باروا کاراکتر اصلی این رمان که در زمان مرگ به شدت وحشت زده شده مصرانه به دنبال چیزیست که در پایان عمرش بتواند به آن تکیه کند و مرگ راحتی داشته باشد.&lt;br /&gt;علم به او گفته مرگ پایان همه چیزست. او " به وجود روح انسانی که جوهر قائم به ذات و نامیرایی باشد" اعتقاد ندارد و می گوید " شخصیتش فقط مجموعه ای از ذرات مادی است که متلاشی شدن آن ها موجب مرگ کامل خواهد شد. "&lt;br /&gt;بنابراین در هنگام مرگ به شدت وحشت زده و افسرده ست و از کشیشی طلب کمک می کند. کشیش هم همان چیزی را که می خواسته به او می دهد. از خداوندی می گوید که وعده دنیای دیگری را داده تا ژان دیگر احساس وحشتی از مرگ نداشته باشد و به راحتی بمیرد. یکی از دوستان ژان در این رابطه به کشیش می گوید: " شما زندگی پس از مرگ را به او وعده داده اید و او مذبوحانه به آن چنگ زده است. مثل همه کسان دیگری که نمی توانند به خود اعتماد کنند و نمی توانند دیگر به همین زندگی واقعی قانع باشند... کلیسا در اینگونه مسائل تجربه بی نظیری دارد! عالم ماورائی ساخته شما ابداع حیرت انگیزی است: وعده ای که موعد آن چنان دیر است که عقل نمی تواند دل را از قبول آن منع کند. البته اگر دل مایل به قبول آن باشد ـ زیرا این وعده بنابه تعریف از حیطه اختیار بشر بیرون است ـ ... بله آقای آبه دستاورد دین شما این است که توانسته بشر را قانع کند که دیگر نباید در صدد فهمیدن باشد. "&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انسان همیشه به دنبال حیات جاودانه بوده، بنابراین قبول اینکه دنیایی دیگر وجود دارد بسیار آرامش بخش تر و بهتر از نابودی پس از مرگ است. همچنین او همیشه به دنبال این است که در تنهایی هایش بتواند به کسی تکیه کند و ته قلبش به وجودی ماورائی به نام خدا که همه چیز از اوست و همه نیروها تحت کنترلش است، اعتقاد دارد. چنین ایمان درونی را هرگز نمی توان با علم خدشه دار کرد چون این اعتقادات در درونی ترین لایه های احساسی هر کسی وجود دارد به طوری که دست علم هرگز به آن نمی رسد.&lt;br /&gt;اما وجود همین اعتقادات و ایمان سبب شده قرن ها انسان های زود باور و ساده اندیش را به نام خدا و دین فریب دهند و هر حکومت دیکتاتوری و ضد بشری را با نام حکومتی دینی به خورد مردم بدهند و هرگونه مخالفت را با نام حمایت از دین به شدت سرکوب کنند. قرن ها پادشاهان و خلفا و حاکمان فر حکومتی یشان را از خدا می گرفتند و معتقد بودند خدا و قدیسین مستقیماً از آنها حمایت و حفاظت می کنند. آنان مدام از هاله های نورانی ای می گفتند! که احاطه شان کرده و این را نشانه ای از رابطه یشان با دنیای الوهیت می دانستند که مردم عادی و گناه کاران قادر به درک آن نیستند. و باید گفت این موضوع در ایران هم قرن هاست که وجود دارد و تا به امروز هم باقی مانده.&lt;br /&gt;در این کتاب موضوع دین و خدا و کلیسا و علم و عقل با نثری شبیه به نمایشنامه در قالب بحث ها به زیبایی و خیلی ساده بیان شده.&lt;br /&gt;پیشنهاد می کنم این کتاب را حتماً بخوانید.&lt;br /&gt;با تشکر از دوست عزیزی که این رمان را به من هدیه داد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-113367926316463378?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/113367926316463378/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=113367926316463378' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/113367926316463378'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/113367926316463378'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/12/blog-post.html' title='ژان باروا اثر روژه مارتن دوگار'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-113336577150246480</id><published>2005-11-30T18:13:00.000+03:30</published><updated>2005-12-06T11:11:04.840+03:30</updated><title type='text'>کوئیلو هم پر...</title><content type='html'>خدا را شکر، چند وقتیست که دیگر زیاد اسم پائولو کوئیلو را نمی شنوم. مثل اینکه تب این یکی هم فروکش کرد. چند سالی بود که اغلب جماعت جوان مملکت هر چند کتاب خوان نبودند اما بی شک کتابی از این به اصطلاح نویسنده خوانده بودند و عجیب اینکه با تعصب هم از او دفاع می کردند.&lt;br /&gt;جملات سانتی مانتال اش ـ که بیشتر حاصل دزدیهای ادبیش با دخل و تصرف است ـ قاب شده و به در و دیوار زده می شد. علاوه بر کوئیلو دو نویسنده دیگر هم همزمان مد شده بودند. که به هر دو ظلم شد. جبران خلیل جبران و شل سیلوستر استاین. دو نویسنده ای که هرگز شایسته نبود در کنار کوئیلو قرار گیرند و مخاطبانی مثل او داشته باشند. از این دردناکتر زمانی بود که نویسنده بزرگی مثل ژوزه ساراماگو هم به صف نویسندگان محبوب این خوانندگان سانتی مانتال پیوست. البته اگر از هر کدام می پرسیدی ساراماگو را می شناسی همگی می گفتند نویسنده "کوری" را می گی؟ اما قول می دهم هیچ کدام حتی اسم کتاب "همه نام ها"یش را نشنیده بودند.&lt;br /&gt;از این که بگذریم باید قبول کنیم که ما ایرانیان به شدت مد پرست شده ایم. و این موضوع در همه چیزمان خودش را نشان می دهد از لباس پوشیدنمان تا کتاب خواندنمان. فکر نکنم در هیچ کجای دنیا به اندازه ایران جملاتی مثل " این دیگه دمده شده " یا " الآن این مده " یا " این دیگه بی کلاس شده " را بشنویم. &lt;br /&gt;مد پرستی را می توان در زندگی ایرانیان در شکل های مختلف دید و دلیل این موضوع به نظر من اینست که ما انسانهایی به شدت احساساتی و به عبارتی جو گیر هستیم. منطق و تفکر و استدلال همیشه کمترین نقش را در تصمیم گیری های ما دارند.&lt;br /&gt; البته این موضوع جدیدی نیست. اغلب اتفاق های بزرگ تاریخ ما هم دلیلشان همین احساسی و مقطعی عملکردنمان است. ما همیشه به دنبال این هستیم که مشکل را به طریقی حل کنیم که سریعتر به نتیجه برسیم نه اصولی تر.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-113336577150246480?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/113336577150246480/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=113336577150246480' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/113336577150246480'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/113336577150246480'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/11/blog-post_30.html' title='کوئیلو هم پر...'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-113163565967596470</id><published>2005-11-10T18:19:00.000+03:30</published><updated>2005-11-10T18:44:19.690+03:30</updated><title type='text'>گزارش یک سقوط...</title><content type='html'>1. شخصی با افکاری پوسیده، تئوریسین شد.&lt;br /&gt;2. دشمنان ملت نمایندگانشان شدند.&lt;br /&gt;3. کسی که روزی تیر خلاصی در سر محکومین اعدام خالی می کرد، رئیس شد.&lt;br /&gt;4. کسانی که روزی فرمان قتل روشنفکران را صادر می کردند وزیر شدند.&lt;br /&gt;5. زندان بانها مسئول ایلات شدند.&lt;br /&gt;** سرمایه ها از آن کشور خارج شد.&lt;br /&gt;** کشورهای دوست تبدیل به دشمن شدند.&lt;br /&gt;** مردم فقیر شدند.&lt;br /&gt;** دهان مردم را بستند.&lt;br /&gt;** گوش مردم را بستند.&lt;br /&gt;** چشم مردم را بستند.&lt;br /&gt;** مردم را لال و کر و کور کردند.&lt;br /&gt;اما بوی گند کثافت و رذالت تمام مملکت را گرفته بود. نتوانستند جلوی انتشار بوی متعفن دیکتاتوری و فقر را بگیرند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-113163565967596470?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/113163565967596470/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=113163565967596470' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/113163565967596470'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/113163565967596470'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/11/blog-post.html' title='گزارش یک سقوط...'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-113033600426332967</id><published>2005-10-26T17:30:00.000+03:30</published><updated>2005-10-26T17:43:24.273+03:30</updated><title type='text'>گزارش یک مرگ...</title><content type='html'>1. نفس نفس می زند. لبه تاریکی ایستاده. صورتش در تاریکیست. تمام تنش در تاریکیست. به ساختمانی بیست طبقه پشت کرده. ماه کاملست. ساختمان ماه را پوشانده.&lt;br /&gt;2. صدایی مهیب.&lt;br /&gt;3. قطره ای خون. چند قطره دیگر. سیلی از خون کف آسفالت خیابان. افتاده روی زمین. بینی اش خم شده. دهانش باز شده.ماه در چشمانش افتاده. پیشانی اش سوراخ شده. نفس نمی کشد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-113033600426332967?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/113033600426332967/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=113033600426332967' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/113033600426332967'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/113033600426332967'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/10/blog-post_26.html' title='گزارش یک مرگ...'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-113008034580733438</id><published>2005-10-23T18:11:00.000+03:30</published><updated>2005-10-23T18:44:34.276+03:30</updated><title type='text'>...</title><content type='html'>دیروز یک پسر بچه جلوی در دانشگاه مجبورم کرد که یکی از قرآن هایش را بخرم. البته با تلاش بی اندازه یکی از دوستان که واقعاً دلیلش را نفهمیدم.&lt;br /&gt;از همان قرآن های کوچک جیبی. یک قرآن 200 تومانی. پسرک 12 سالش بود و مدرسه نرفته بود و سواد نداشت. &lt;br /&gt;قرآن را در کیفم گذاشتم. شب که کتاب هایم را درمی آوردم قرآن را هم دیدم. تصمیم گرفتم  بخوانمش اما فقط ترجمه هایش را. &lt;br /&gt;آخر سر یاد این افتادم که آن پسرک حتی یکبار هم تنوانسته قرآن های 200 تومانی اش را بخواند. هر روز باید دهها قرآن 200 تومانی را با التماس و خواهش و به پای این و آن افتادن بفروشد تا مخارج فردایش فراهم شود. فردا هم همین کار را می کند برای روز بعد. در نظر او مدرسه رفتن یعنی شب گرسنه خوابیدن. یعنی همیشه گرسنه بودن.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-113008034580733438?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/113008034580733438/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=113008034580733438' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/113008034580733438'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/113008034580733438'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/10/blog-post_23.html' title='...'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-112961581422636703</id><published>2005-10-18T09:01:00.000+03:30</published><updated>2005-10-18T10:09:10.216+03:30</updated><title type='text'>خدا</title><content type='html'>برخورد دوره های مختلف ( در سه دسته کلی دنیای کلاسیک ـ دنیای مدرن _ دنیای پست مدرن ) با مقوله " خدا ".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1. خدایی به شدت انسانی. کسی که تمام اعمال و رفتار ما را می بیند و از اعمال بدمان ناراحت و عصبانی می شود و از اعمال خوبمان لبریز از خوشحالی. یا برایمان در بهشت کاخهای مجلل می سازد یا اینکه آتش جهنم را تندتر می کند. تمامی امور را باید طبق فرامین او انجام داد. در دنیای سنتی عقل هیچ گونه جایگاه تصمیم گیری ندارد. خداوندگار مستقیماً در تمام زندگی انسانها دخل و تصرف می کند و کوچکترین شک به وجود خدا سزاوار بزرگترین عذابهاست. &lt;br /&gt;خدای دنیای سنتی طی قرنها در کلیساها به وجود آمد و رشد کرد و پرورش یافت و هر روز انسانی تر از قبل شد. این خدایی بود که کلیسا با متوصل شدن به آن قرنها دیکتاتوری خود را به حق می خواند و پادشاهان جبار زمانه از او فر پادشاهی می گرفتند و مقام مطلقه سرزمینشان می شدند. به طوری که کوچکترین انتقاد به خود را کفر و الحاد تلقی کرده و از جانب خدا فرمان زندان و تبعید و اعدام صادر می کردند. &lt;br /&gt;اما این کلیسایی که قرنها سلطه داشت برای اینکه قدرت عظیمش از هم بپاشد لازم بود تا مخالفانش هم حق بیان اندیشه های خود را به دست آورند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2. در دنیای مدرن عقل یکسره جای خدا را گرفت و وجود هرگونه خدایی تکذیب شد. در این زمان علم همه چیز را توجیه کرد و هیچ جایی برای خدا باقی نگذاشت. انسان مدرن در صدد بر آمد تا تمام پدیده هایی را که به خدا نسبت داده می شد از طریق علم توجیه کند و بگوید که خدا افسانه انسان دوران بی خردیست که مجبور بوده برای وقایعی که در طبیعت به وجود می آمده دلیلی بتراشد اما نمی دانسته به واقع دلیل آن پدیده چیست بنابراین وجودی ماورایی را در ذهنش ساخت و قدرت کافی را هم به آن داد تا بتواند همه چیز را توجیه کند. &lt;br /&gt;انسان ماتریالیست دوران مدرن "برآمد" جو پر از قل و زنجیر کلیسایی دوران کلاسیک بود و حالا خود را کاملاً آزاد فرض می کرد. یکسره از دریچه علم به دنیا نگاه می کرد. اما او هم همان نگاه مطلق گرای دوران دین باوری محض را داشت. او هم برای مخالفانش حق ابراز عقیده قائل نبود و دین باوران را به مسخره می گرفت و اندیشه آنها را احمقانه و عقب افتاده می خواند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3. اما انسان پست مدرن می گوید خدا مرده و ما در انتظار ابر انسانیم. پست مدرنیته با دیدی تلفیقی به دنیا نگاه می کند. هم از دریچه علم و هم از دریچه دین. چون می گوید همان قدر که دین در توجیه دنیا و زندگی ما ناقص است علم نیز کم و کاستی های فراوانی دارد . بنابرین معتقد است که باید از دید هنر به دنیا نگاه کرد. دیدی زیباشناختانه. در دنیای پست مدرن حقیقت محض وجود ندارد. تنها حقیقت زیبایست و چون زیبایی کاملاً نسبیست پس مطلقی وجود ندارد. خوب و بد را نه دین و نه علم بلکه دید زیبایی شناختانه توجیه می کند. پس هیچ قانون کلی ای نمی توان تهیه کرد که طبق آن بتوان کسی را محکوم یا تبرئه کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر من این سیر تاریخی ـ فلسفی خداشناسی تا حدودی منطبق با فلسفه دیالیکتیکی هگل است. اگر دنیای کلاسیک را "تز" فرض کنیم، آنگاه دنیای مدرن "آنتی تز" خواهد بود و نهایتاً پست مدرنیته "سنتز" این حرکت است. &lt;br /&gt;اما باید در نظر داشت که این انطباق هرگز مطلق نیست و شاید هزار سال دیگر زمان لازم باشد تا متوجه بشویم آیا پست مدرنیسم به واقع سنتز هست یا نه. و از آنجایی که پست مدرنیسم کاملاً فلسفه جوانیست و هنوز در دنیا گسترش نیافته و پرورده و آزمایش نشده نمی توان راجع به آن حکمی صادر کرد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-112961581422636703?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/112961581422636703/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=112961581422636703' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112961581422636703'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112961581422636703'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/10/blog-post_18.html' title='خدا'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-112879226682487923</id><published>2005-10-08T20:47:00.000+03:30</published><updated>2005-10-08T20:54:26.836+03:30</updated><title type='text'>کمدی انرژی هسته ای</title><content type='html'>ای داد، ما را از ابتدایی ترین حقمان محروم کرده اند و حالا می گویند انرژی هسته ای حق ملت ماست و از دنیا می خواهند که حق مردم را بدهند.&lt;br /&gt;تا زمانی که حکومت برای ما پشیزی ارزش قائل نیست و ما را مشتی آدم بی ارزش و احمق فرض کرده که فقط به درد حضور در راهپیمایی ها و انتخابات فرمایشی می خوریم چطور می توانیم از آمریکا و اروپا توقع احترام داشته باشیم؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-112879226682487923?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/112879226682487923/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=112879226682487923' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112879226682487923'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112879226682487923'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/10/blog-post.html' title='کمدی انرژی هسته ای'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-112878153097314730</id><published>2005-10-08T17:30:00.000+03:30</published><updated>2005-10-19T10:39:41.350+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>ساعت 4 صبح از خواب بیدارت می کنند یا به دلایلی مجبوری بیدار شوی و یک بشقاب پلو می گذلرند جلویت و تو محکومی که تمام آن را بخوری آن هم درست سر ساعت 4 صبح!&lt;br /&gt;هنوز نفهمیدم که فلسفه این کار چیست. از همه آن دلایلی که در کتاب های دینی نوشته شده بود بگذریم راستی دلیل این کار چیست؟&lt;br /&gt;صبح از خواب بیدار می شویم و آن قدر می خوریم که خدای نکرده گرسنه نشویم.در طول نیم ساعت &lt;br /&gt;مجبوریم برای 14 ساعتمان غذا بخوریم که چی؟&lt;br /&gt;این کار را می کنیم برای به یاد فقرا بودن؟! تا به حال چند بار در حالی که روزه بوده اید به فکر فقرا افتاده اید. اصلاً اگر قرار بود فقرا از این گرسنگی کشیدن سودی ببرند الآن در کشورمان فقر مدتها بود که ریشه کن شده بود. از اینکه برای سلامتی مفیدست هم بهترست بگذریم! &lt;br /&gt;اصلاً فلسفه کارهای عبادی برایم معلوم نیست. نماز می حوانیم که چی؟ می گویند برای رسیدن به بهشت باید این اعمال را انجام داد. بهشت، جایی که از روزی که به یاد داریم با وعده آن سرمان را گرم کرده اند. می گویند چون خدا گفته باید انجام دهیم. از دست این خدایی که اینقدر انسانیست و انسانی عمل می کند به کجا باید پناه برد؟&lt;br /&gt;نمی دانم کی باید به این نتیجه برسیم که نباید دیگران را مجبور کنیم آنطور که خود می خواهیم عمل کنند هرچند اگر خلاف آن فکر می کنند. نمی دانم در فرهنگ لغت ما چیزی به نام صداقت اصلاً وجود دارد؟ آیا برای رسیدن به آن بهشت کذا احتیاجی به صداقت قبل از نماز و روزه نیست؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-112878153097314730?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/112878153097314730/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=112878153097314730' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112878153097314730'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112878153097314730'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/10/4-4.html' title=''/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-112781019611326991</id><published>2005-09-27T10:49:00.000+03:30</published><updated>2005-09-27T12:06:36.120+03:30</updated><title type='text'>لذت پنهان بورژوازی</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/6124/774/1600/opera1.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/6124/774/320/opera1.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;تا به حال به سالن اپرا رفته اید؟ من چند روز پیش برای اولین بار به یک سالن اپرا پا گذاشتم. تا قبل از این، سالن اپرا را در فیلم ها دیده بودم و می دانستم که افرادی که به آنجا می روند از میان قشر بالای جامعه هستند. آدم هایی که در لژهای اختصاصی می نشینند. خانواده هایی که به طور اختصاصی در یک اتاقک بالکن می نشینند و با دوربین نمایش را نگاه می کنند.&lt;br /&gt;سالن اپرا برای من تبدیل شده بود به مکان پدرخوانده ها و خانواده هایشان.&lt;br /&gt;  سالن اپرا مثل بسیاری از مکان های دیگری که پاتوق جماعت بورژواست قوانین نوشته و نانوشته خاص خودش را دارد. قوانینی که یک تازه وارد غیر بورژوا را از دیگران جدا می کند. قوانینی که رعایت نکردن آنها هنجار شکنی ست و باعث می شود دیگران طور دیگری به تو نگاه کنند. باید لباس رسمی پوشید. در لابی نباید بلند حرف زد یا بلند خندید. نباید مدام به در و دیوار نگاه کرد. باید به قول انگلیسی ها مثل یک نجیب زاده واقعی رفتار  کرد. اما خب خوشبختانه یا بدبختانه در ایران هنوز این قوانین به اوج خودشان نرسیده اند. هنوز هم می توان با لباس نیمه رسمی یا نیمه اسپورت به این مکان رفت. کمی به در و دیوار نگاه کردن هم اشکالی ندارد. &lt;br /&gt;اگر تا به حال رفتن به سالن اپرا را تجربه نکرده اید حتماً در اولین فرصت این کار را بکنید. به نظر من لحظه ای خود بورژوا بینی و حس "پدر خوانده" بودن لذت بخش است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-112781019611326991?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/112781019611326991/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=112781019611326991' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112781019611326991'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112781019611326991'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/09/blog-post_27.html' title='لذت پنهان بورژوازی'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-112711658040633760</id><published>2005-09-19T11:21:00.000+04:30</published><updated>2005-09-19T12:26:20.413+04:30</updated><title type='text'>لباسم مارک دار هست، پس هستم</title><content type='html'>کنکور برگذار شد و نتایج هم آمد و الآن زمان دریافت جایزه کسانیست که پذیرفته شده اند. پدر و مادرها به این دلیل که فرزندانشان آنها رادر برابر اقوام و دوستان روسفید کرده اند و افتخاری برایشان به دست آورده اند! که شاید فلان پسر یا دختر فامیل نتوانسته آن را به دست بیاورد بر اساس توانایی مالیشان جایزه ای برای فرزندان فراهم می کنند. خب اینکار اشکالی ندارد اما فلسفه این کار واقعاً احمقانه نیست؟ این کار زمانی به اوج خود می رسد که این جایزه یا یک عدد کیف سامسونیت هست یا یک خط موبایل یا یک ماشین یا چیزهایی شبیه به آن. یعنی باز هم چیزهاییست که به چشم بیاید. چیزهایی که شاید اصلاً شخص لازم نداشته باشد اما « لازمند ». حالا فرض کنید که مثلاً یک جوان ایرانی یک خط موبایل دارد و از جایی 50 هزار تومان به دست می آورد با آن چه می کند؟ خب یک گوشی خواهد خرید. با 100 هزار تومان چه؟ یک گوشی بهتر. با 200 هزار تومان؟ یک گوشی بهتر. با 300 هزار تومان؟ باز هم یک گوشی بهتر و با 400 هزار تومان؟ قول می دهم تمام آن پول را برای خرید مثلاً بهترین گوشی روز هزینه خواهد کرد.&lt;br /&gt;اگر 5 یا 6 میلیون پول به دست آورد چه؟ به نظر من اگر از خانواده ای متوسط یا بالاتر باشد و گواهی نامه هم داشته باشد یک ماشین برای خودش خواهد خرید تا بتواند با آن قدم بزند!&lt;br /&gt;منظورم از تمام اینها این بود که یک جوان ایرانی ـ طبیعتاً نه صد در صد جوانان ـ و اصلاً یک ایرانی زمانی که پولی به دست می آورد به تنها چیزی که فکر می کند خریدن وسیله ایست هرچند غیر ضروری فقط به نیت خودنمایی و کم نیاوردن در برابر دیگران." من این وسیله رامی &lt;br /&gt;خرم تا به دیگران نشان دهم " این فلسفه اغلب خرید های ماست هر چند آن را به زبان نیاوریم و مستقیماً به آن فکر نکنیم. این موضوع را می توان در اکثر موارد دید. از خرید لباسهای مارک دار به صرف مارک دار بودن تا خرید موبایل و ماشین و چیزهایی که در آن زمان مد روز هست.&lt;br /&gt;این که " دیگران در مورد ما چه فکر می کنند " در تمام زندگی ما ریشه دوانده . در تمام زندگی ما می توان اثر این تفکر را دید." دیگران " تمام زندگی ما را مال خود کرده است. اگر این " دیگران " راضی باشد ـ که به واقع هرگز راضی نخواهد شد ـ ما زندگی خوبی خواهیم داشت. ما برای " دیگران " زندگی می کنیم.&lt;br /&gt;ما به علت بیماری جهان سومی فکر کردنمان به شدت ظاهر بین شده ایم. به نظر ما هر چیز اگر ظاهر درستی داشته باشد حتماً باطن خوبی هم دارد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-112711658040633760?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/112711658040633760/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=112711658040633760' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112711658040633760'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112711658040633760'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/09/blog-post_18.html' title='لباسم مارک دار هست، پس هستم'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-112556246588853446</id><published>2005-09-01T11:34:00.000+04:30</published><updated>2005-09-01T12:44:25.903+04:30</updated><title type='text'>زندگی الاکلنگی</title><content type='html'>دو تا بچه کوچک رفته بودند سر الاکلنگ. شبیه هم بودند. لباسهاشان هم عین هم بود.پیراهن های سفید چین دار و دامن های قرمز کوتاه.شاید دو قلو بودند. یکی شان نشست یک طرف الاکلنگ. طرف دیگر رفت بالا. آن یکی رفت طرف دیگر. می خواست بنسیند. اما نمی شد. به اولی گفت پاشو. اولی همان سرجاش ایستاد. طرف اول کمی رفت بالا، اما طرف دومی نیامد پایین. اولی باید می رفت کنار تا طرف دومی می آمد پایین پایین. اولی رفت کنار، طرف اولی رفت بالای بالا و طرف دومی آمد پایین پایین.حالا دومی نشست. اما طرف اولی بالا بود و اولی نمی توانست بنشیند. به دومی گفت پاشو. دومی گفت پا نمی شود. اولی گفت می گم پاشو. پاش را زد به زمین. به گریه افتاد. دومی پاشد ایستاد. اما نرفت کنار. طرف اول آمد پایین. اما آنقدر نیامد پایین که اولی بتواند بنشیند. اولی بیشتر گریه کرد. داد زد می گم برو کنار، برو کنار. دومی رفت کنار. طرف دومی رفت بالا، طرف اولی آمد پایین. اولی نشست. حالا دومی نمی توانست بنشیند. میله طرف خودش را گرفت و کشید پایین.اما نمی توانست. آمد دست اولی را گرفت که از سرجاش بلندش کند. اما نمی توانست. زد زیر گریه. پا زد به زمین. اولی را هل داد. اما اولی محکم چسبیده بود به میله الاکلنگ. تکان نمی خورد. هر دو تا گریه می کردند... &lt;br /&gt;ـ کله اسب ـ جعفر مدرس صادقی&lt;br /&gt;تا به حال به این فکر کرده اید که زندگی ما چقدر الاکلنگی ست؟ الاکلنگ بر اصل اختلاف سطح استوار است. همانطور که در جامعه ما اختلاف طبقاتی وجود دارد. همیشه یک نفر بالاست و یک نفر پایین. گاهی هم شاید یک نفر اصلا نتواند سوار الاکلنگ شود. همیشه هستند کسانی که از بازی آنطور که می خواهند لذت می برند و بازی دیگران را خراب می کنند. همیشه کسانی هستند که « برابرتر » اند. کسانی که بر اساس پول یا قدرت در راس هرم قرار گرفته اند و از زندگیشان آنطور که مایلند استفاده می کنند. دقدقه به دست آوردن پول برای گذران زندگی، مانع سرگرمی هاشان نیست. آنها می توانند آنطور که می خواهند زندگی کنند و برای زندگی دیگران برنامه را طوری بریزند که هرگز نتوانند احساس راحتی کنند. &lt;br /&gt;فکر می کنید برای چی در کشوری که از نظر منابع طبیعی از ثروتمندترین کشورهای دنیاست 25 درصد مردم زیر خط فقر هستند؟ اینکه 25 درصد هموطنان ما به زحمت می توانند نان شبشان را تهیه کنند واقعاً دردناک نیست؟ &lt;br /&gt;ما از موهبت داشتن حکومتی مردمی بی خبریم و ساده لوحانه وعده نان را به آزادی ترجیح می دهیم.  &lt;br /&gt; خب ما هنوز نان شب برایمان با ارزش تر از آزادی و برابریست. تا زمانی که متوجه نشویم دموکراسی و نان یک رابطه مستقیم دارند نمی توانیم به آینده آزادی در کشور امیدوار باشیم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-112556246588853446?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/112556246588853446/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=112556246588853446' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112556246588853446'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112556246588853446'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/09/blog-post.html' title='زندگی الاکلنگی'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-112446497884405227</id><published>2005-08-20T07:48:00.000+04:30</published><updated>2005-08-19T19:52:58.846+04:30</updated><title type='text'>...</title><content type='html'>امروز 28 مرداد بود...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-112446497884405227?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/112446497884405227/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=112446497884405227' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112446497884405227'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112446497884405227'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/08/blog-post_112446497884405227.html' title='...'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-112426194201608394</id><published>2005-08-17T10:47:00.000+04:30</published><updated>2005-08-17T11:29:02.023+04:30</updated><title type='text'>Egoism یا خودمدارا انگاری نیچه</title><content type='html'>نیرومند، پیروزمند است. این قانونیست جهان گستر. از حق و باطل به معنای عام سخن گفتن حرف مفت است. هیچ خشونت، ناموس ربایی، بهره کشی، یا ویرانگری در ذات ظالمانه نیست، چرا که زندگی در ذات خشونت بار و ناموس ربا و بهره کش و ویرانگر است و جز آن گمان پذیر نیست.&lt;br /&gt;فردریش نیچه&lt;br /&gt;تزهای نیچه همیشه برایم جالب، غیر منتظره و تکان دهنده هستند.&lt;br /&gt;خودمداراانگاری یعنی ما باید تمام ارزش ها را نسبت به خودمان بسنجیم و خوب و بد را از نفع یا زیانی که به ما می رسانند مشخص کنیم. در این باور « خود شخص » محور تمامی کنش هایش است. "در حقیقت در این بینش عملی مشروعیت دارد که سود کنشگر در آن نهفته باشد." - گذار از مدرنیته - شاهرخ حقیقی.&lt;br /&gt;پس من اگر در ظاهر به تو لطفی می کنم هیچ جای تشکری ندارد چون من صرفاً این کار را برای نفع رساندن - هر چند معنوی - به خودم انجام داده ام و تو در اینجا وسیله ای هستی برای اینکه من به هدفم - سود رساندن به خودم - برسم.&lt;br /&gt;در این باور بی اعتمادی موج می زند چون اگر من در حق تو لطفی انجام دادم این به معنی آن نیست که باز هم در حقت لطف خواهم کرد. اگر شرایط من اقتضا می کرده که سودی به تو برسانم شاید دقیقه ای دیگر حتی تصمیم بگیرم تو را از بین ببرم درست به این دلیل که شرایطم اقتضا می کند.&lt;br /&gt;این موضوع به نحوی در کتاب " ابله " داستایوسکی هم آمده. در آنجا که لیزاوتا پراکفی یونا خطاب به پرنس می گوید:«این شخص شاید ده هزار روبلت را قبول نکند، چه بسا که به حکم وجدان هم قبول نکند، اما شب می آید و سرت را می برد و پول را از توی صندوقچه ات برمی دارد و این را هم به حکم وجدان می کند. این کار را خلاف وجدان نمی داند. این کار را از " فشار ناامیدی اصیل " خودش می کند، از روی " انکار " یا اثبات چه می دانم چه چیز... تف به این روزگار... همه چیز در هم ریخته، همه چیز وارونه شده.»&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-112426194201608394?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/112426194201608394/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=112426194201608394' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112426194201608394'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112426194201608394'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/08/egoism.html' title='Egoism یا خودمدارا انگاری نیچه'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-112235938358951487</id><published>2005-07-26T10:54:00.000+04:30</published><updated>2005-07-26T10:59:43.593+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>جهان "ظاهر" تنها دنیایی ست که وجود دارد. جهان "راستین" تنها به دروغ آلوده شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شامگاه بت ها - فردریش نیچه&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-112235938358951487?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/112235938358951487/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=112235938358951487' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112235938358951487'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112235938358951487'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/07/blog-post_25.html' title=''/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-112207087106733484</id><published>2005-07-23T02:41:00.000+04:30</published><updated>2005-07-23T02:51:11.066+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>کتابم گوشه اتاق روی تخت افتاده. نوارها و CD هایم روی میز پخش شده اند. دفتر تلفن هم در حالی که باز است کف اتاق افتاده. از اتاقم حالم به هم می خورد. بی حال و خسته این طرف و آن طرف می افتم. شاید از گرمی هواست. اما نه نه . خسته ام. از بس منتظر نشسته ام کلافه شده ام. نه از گرما نیست. من فریب خورده ام. یک فریب کوچک. اما خب زندگی شاید همین باشد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-112207087106733484?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/112207087106733484/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=112207087106733484' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112207087106733484'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112207087106733484'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/07/blog-post_22.html' title=''/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-112207026284858372</id><published>2005-07-23T02:22:00.000+04:30</published><updated>2005-07-23T02:43:07.903+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>آکیرا کوروساوا کارگردان مشهور ژاپنی بعد از ساختن فیلم ابله (The Idiot) در 1951 می گوید: این فیلم را مدت ها پیش از "راشامون" می خواستم بسازم. از کودکی ادبیات روس را دوست داشتم و بخش اعظمش را خوانده ام ولی از داستایوسکی بیش از بقیه خوشم می آید و مدتها در این فکر بودم که این کتاب فیلم فوق العاده ای می شود. هنوز هم نویسنده محبوبم اوست و هنوز فکر می کنم صادقانه تر از دیگران درباره وجود انسان می نویسد. بی شک نویسنده دیگری وجود ندارد که برایم اینقدر جذاب و خب اینقدر مهربان باشد.&lt;br /&gt;وقتی می گویم مهربان منظورم آن نوع مهربانیست که باعث می شود آدم موقع دیدن چیزهای واقعاٌ سهمناک و تراژیک چشمانش را به هم بگذارد. این قدرت همدردی را دارد. و بعد از هم گذاشتن چشمها طفره می رود. او خودش هم نگاه می کند. خودش هم رنج می کشد. در او چیزی هست که از انسان فراتر است. از انسان والاتر است. او به طرز وحشتناکی ذهنیت گرا ( سوبژکتیو) است با این حال آدم وقتی خواندن کتابش را تمام می کند. می فهمد که عینی تر از او نویسنده وجود ندارد.&lt;br /&gt;به هر حال این حالت فراانسانی این همدردی این حالت شبه خدایی ... این همان چیزیست که در داستایوسکی تحسین می کنم. و همان چیزیست که باعث می شود اینقدر پرنس میشکینش را دوست داشته باشم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-112207026284858372?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/112207026284858372/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=112207026284858372' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112207026284858372'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112207026284858372'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/07/idiot-1951.html' title=''/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-112152365833675349</id><published>2005-07-16T18:00:00.000+04:30</published><updated>2005-07-16T19:07:31.026+04:30</updated><title type='text'>ابله - فیودور داستایوسکی</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/6124/774/1600/misc047%5B1%5D.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/6124/774/320/misc047%5B1%5D.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;رمان 970 صفخه ای " ابله " اثر فیودور داستایوسکی را در طول هفت هشت روز خواندم و این برای من که دو ماهی طول می کشد تا یک رمان 300 صفحه ای را بخوانم کار بزرگیست. البته باید بگویم که این رمان نثری روان و روایتی خطی دارد و لااقل ظاهر داستان به راحتی قابل فهم است.&lt;br /&gt;داستایوسکی در این رمان با شرح حوادث زندگی چندین نفر در مدت شش ماه دنیای سیاهمان را بهمان نشان می دهد. دنیایی کثیف و پر از رذالت. شخصیت های این داستان سراسر به دنبال پول و قدرت هستند و برای به دست آوردن آن حاضرند دست به هر کاری بزنند. همگی به جز پرنس میشکین شهوت ران- قدرت طلب- پول پرست - رذل- خودخواه و دزد هستند. پرنس که مدت پنج سال را دور از وطن و در سوئیس برای درمان بیماریش به سر برده تنها انسان واقعی این رمان است. انسانی پاک که انگار تازه از بهشت برگشته. بیماری او یک بیماری عصبیست که او را شبیه ابله ها کرده. اما چطور می توان او را ابله خواند؟ همه کسانی که با او سروکار دارند اعتقاد دارند که او تنها انسان پاک و انسان واقعی ایست که آنها می شناسند. می گویند یک انسان خوب مثل او این روزها خیلی به ندرت پیدا می شود. اما به هر حال  خصوصیاتی که او دارد موجب می شود که او را ابله خطاب کنند. او انسانی ساده لوح و بی ریاست که هیچ گونه وابستگی ای به پول ندارد. با زنان آشنا نیست و با نگاه شهوت آلود به آنها نگاه نمی کند. با همه مثل بچه ها رفتار می کنند. حد و اندازه خود را در جمع طبقه مرفه نمی داند و با آنها هم مثل مردم عادی رفتار می کند. در برخورد با مردم مدام خود را مقصر می داند و عذرخواهی می کند و همه را بدون در نظر گرفتن جایگاه اجتماعیشان به چشم انسان و کاملاً برابر نگاه می کند.&lt;br /&gt;پرنس انسان پاکیست که میان انسان های رذل امروزی فروافتاده و مانند پیامبری می خواهد آنها را به انسانیت فرا بخواند. همه او را دوست دارند و در اولین برخورد شیفته صداقت و پاکی قلب او می شوند اما درست به همین دلیل نسبت به او کینه به دل دارند.&lt;br /&gt;پرنس به دنبال این است که انسان ها را نجات دهد و بهشت را در این دنیا به وجود آورد اما فقط باعث می شود وضع خراب تر شود.&lt;br /&gt;یوگنی پاولوویچ که در این رمان نماد یک پراگماتیست خردگراست به او می گوید که دست از کارهایش بردارد چون بهشت به این آسانی ها در این دنیا به آدم ارزانی نمی شود. بهشت کار دشواریست. بسیار دشوارتر از آنکه او با قلب پاکش تصور می کند.&lt;br /&gt;داستایوسکی توسط پرنس می خواهد اتوپیای خود را در دنیای پر از رذالت و جنایت به ما نشان دهد و سرانجام می گوید که این آرمان شهر دست نیافتنیست و دلیل آن این است که مردم انسانیت- پاکی و خدا را فراموش کرده اند. و اگر مسیحی واقعی می بودند هرگز دچار چنین جهنمی نمی شدند. او معتقد است دنیا پر از زیبایی است و می شود به رشد یک علف یا طلوع خورشید نگاه کرد و به زیبایی دنیا ایمان آورد و شاد شد. او می گوید با زیبایی می شود دنیا را نجات داد اما حیف که این زیبایی ها همه با شهوت رانی انسان ها نابود شده و می شوند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-112152365833675349?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/112152365833675349/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=112152365833675349' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112152365833675349'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/112152365833675349'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/07/blog-post.html' title='ابله - فیودور داستایوسکی'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-111971637584926326</id><published>2005-06-25T20:43:00.000+04:30</published><updated>2005-06-25T20:52:23.796+04:30</updated><title type='text'>تیر خلاص</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;باید زار زد بر ملتی که رسماً فاشیسم را انتخاب کرد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;وای بر ما...&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-111971637584926326?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/111971637584926326/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=111971637584926326' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/111971637584926326'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/111971637584926326'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/06/blog-post_25.html' title='تیر خلاص'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-111952461941089966</id><published>2005-06-23T14:51:00.000+04:30</published><updated>2005-06-23T15:43:20.166+04:30</updated><title type='text'>اصلاحات واقعی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;این متن رایکی از دوستان فرستاده که متاسفانه کمی دیر به دست من رسیده: &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در اين مقطع چه کساني محتاج «فرصت» ها هستند؟&lt;br /&gt;.زنان اکنون از دوران مطالبه خواهي از مسئولان و استفاده از فرصت هايي براي طرح اين مطالبات عبور کرده اند&lt;br /&gt;حتي اگر مطالبه خواهي از مسئولان – و حالا رئيس جمهوري جديد- براي برخي از زنان هنوز هم محلي از اعراب داشته باشد در ساختار حقوقي موجود از توان رئيس جمهوري با بهترين برنامه عملي خارج است. سوال مطرح در اين باره اين است که کداميک از خواسته هاي زنان طي اين سال ها مطرح نبوده که اکنون براي طرح مجدد آنها به فرصت انتخاباتي نياز داريم؟&lt;br /&gt;علاوه بر اين براي کداميک از موانع حقوقي موجود در ساختار حقوقي، رئيس جمهوري اختيار دار بوده است که اکنون آناني که در پي مي آيند برآيند؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آقای خاتمی که نیمی از رایشان را مرهون زنان مي دانستند به وعده هايشان در دو دوره رياست جمهوريشان نتوانستند،عمل کنند!&lt;br /&gt;اصلاح طلبان عملا به خواسته هاي نيمي از جامعه بي اعتنا بودند و هر جا سخن از اصلاح و توضيح و تصحيح حقوق زنان به ميان آمد زنان به تنهايي پا به ميدان نهادند.&lt;br /&gt;مردان اصلاح طلب ،در اين سال ها منافع شان ايجاب نکرد که به نقد قوانين زن ستيز حاکم به ميدان آيند وهمصدا با زنان اعتراض برخيزند و يا حداقل بگويند که حاکميت اين قوانين در جامعه ايران آنهم در اين زمان، در واقع توهين به شان و مقام و منزلت انسانيت و توهين به همه آنان است.&lt;br /&gt;آیا اصولا امکان پذیر است در چارچوب این قانون اساسی به اجرای حقوق بشر پرداخت؟&lt;br /&gt;تفسیر اقای معین از اجرای حقوق بشر چیست؟&lt;br /&gt;آیا حقوق زنان را جز حقوق بشر میشناسند؟&lt;br /&gt;و چرا آقای معین سکوت کرد: زمانیکه در برنامه ویژه ی خبری شبکه ی 2 از حضور سخنگوی ایشان(الهه کولایی) به بهانه زن بودن کولایی جلوگیری شد!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آیا روشهای مبارزه فیمینیستی نباید به روش زندگی روزمره خود ما زنان نزدیک باشد؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;‎‎‎اگر به متن و بطن زندگي خود و ديگر زنان نگاهي بياندازيم می بینیم که زنان معمولاً در زندگی روزمره شان منتظر نمی شوند تا یک تغيير اساسي و ”غيرليبرالي“ ايجاد شود، يعني نگاه آخرالزمانی ندارند و دست روی دست نمی گذارند که روز موعود فرا برسد بلکه همانطور که آرزوی تغییرات اساسی را در دل خود و کودکانشان زنده نگاه می دارند تلاش می کنند تا هر روز و هر لحظه تغییرات کوچکی را در همین همین نظم به وجود بیاورند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;برای نمونه دختران جوان منتظر نشده اند تا قانون حجاب اجباری لغو شود بلکه در همین چارچوب حجاب سعی کرده اند تا تعدیل ایجاد کنند و از این طریق اعتراض خود را به کل آن نیز نشان می دهند. یا مثلاً زنان شاغل نمی توانند منتظر بمانند تا سیستم های جنسیتی کار به طور کل دگرگون شود بلکه سعی می کنند با حضور فعال و معترض خود آن را تعدیل و به تدریج دگرگون سازند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.barfaraz.blogfa.com/"&gt;http://www.barfaraz.blogfa.com/&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;من هم معتقد به اصلاح از درون متن و بطن جامعه هستم. یعنی در واقع اصلاح واقعی یک اصلاح توده ای و مردمی و توسط خود مردم است. اما باید قبول کرد در صورتی که حاکمیت با اصل این عمل مخالف باشد باعث می شود این حرکت مردمی با حداقل سرعت و با هزینه های زیاد پیش برود. ولی اگر دولت مانند یک سد عمل نکند هر چند که نتواند کمکی کند لااقل می تواند فشارهایی را که از جانب حکومت بر جنبش اصلاحات - برای همه مردم ایران و نه فقط زنان یا مردان - وارد می شود را تعدیل کند که این خود در شرایط کنونی موفقیت بزرگی را نصیب ما خواهد کرد. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-111952461941089966?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/111952461941089966/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=111952461941089966' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/111952461941089966'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/111952461941089966'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/06/blog-post_23.html' title='اصلاحات واقعی'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-111925973984879174</id><published>2005-06-20T13:57:00.000+04:30</published><updated>2005-06-20T13:58:59.853+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;اقلیتی که سالهاست حاکمیت را در دست گرفته بار دیگر ماهرانه مهره های شطرنج را طوری حرکت داد تا اصلاحات و مردم را مات کند.&lt;br /&gt;قالیباف انتخاب شد تا رای ظاهربینانی که دلشان را به چهره خوش کرده بودند جمع کند و مانع از رای دادن آنها به اصلاحات واقعی شود. رضایی به موقع کناره گیری کرد و فقط لاریجانی حرکت اشتباهشان بود. هر چند این اشتباه ضرری برایشان نداشت. و احمدی نژاد که از نظر صاحب نظران سیاسی و اقتصادی در شهرداری عملکردی نزدیک به صفر داشته با اتکا به رای محافظه کاران سنتی و بسیج و سپاه یعنی همان اقلیت به دور دوم راه پیدا کرد. در این میان اصلاح طلبانی که اکثریت مردم قلباً آنها را ترجیح می دهند به علت بی سیاستی بار دیگر شکست خوردند. معین نتوانست به تحریم کنندگان اطمینان دهد که می تواند تغییری به وجود آورد و در برخورد با عوام کاملاً ضعیف عمل کرد. چون به دنبال جلب رای قشر فرهنگی و روشنفکر بود و هرگز نخواست قول های عجیب غریب و عوام فریبانه دهد.&lt;br /&gt;اینجا باید از نقش تحریم کنندگان محترم غیر واقع گرایی که متاسفانه کشوری جهان سومی مثل ایران را با سوئد و نروژ اشتباه گرفته بودند بگویم. همه می دانیم اگر آن 40درصد خاموش شرکت می کردند لااقل تداوم اصلاحات را تضمین کرده بودند. اما افسوس که باز هم ما با این مسئله کاملاً با دید جهان سومیمان برخورد کردیم.&lt;br /&gt;و حالا کسانی که دور اول را تحریم کردند باید در برگه های رایشان اسم کسی را بنویسند که فکرش را هم نمی کرند. تا مانع از به حکومت رسیدن اصولگراهای افراطی ( فاشیسم مذهبی ) شوند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ما ماندیم و پدرسالار و عزرائیل. در جدال مرگ و نابودی با ذره ای زندگی باید زندگی را انتخاب کرد تا باز هم بتوانیم بجنگیم.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-111925973984879174?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/111925973984879174/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=111925973984879174' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/111925973984879174'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/111925973984879174'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/06/blog-post_20.html' title=''/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-111890573001607186</id><published>2005-06-16T23:08:00.000+04:30</published><updated>2005-06-16T11:38:50.016+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;بسه ساکت نشستن/ در خونه ها رو بستن/ از همه دل بریدن/ دل به کسی نبستن/ یالا پاشین بجنگین/ با این روزهای ننگین/ چه فایده داره اینجا/ حتی نشه بخندین &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-111890573001607186?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/111890573001607186/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=111890573001607186' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/111890573001607186'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/111890573001607186'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/06/blog-post_16.html' title=''/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-111890523402254496</id><published>2005-06-15T23:00:00.000+04:30</published><updated>2005-06-16T11:30:34.026+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;...ایوان ایوانویچ از جا برخاست و به گفتارش ادامه داد: من در آن شب پی بردم که خود من هم آدم راضی و خوشبختی هستم. من هم سر ناهار و هنگام شام به دیگران می آموختم که چگونه باید به آسودگی زندگی کرد- چگونه باید باوری و ایمانی داشت- چگونه باید مردم را اداره کرد. من هم می گفتم که دانایی روشنایی است- فرهنگ ضروریست- اما برای مردم ساده عجالتاً فقط سواد خواندن و نوشتن بس است. می گفتم آزادی نعمتی است- مانند هواست و بی آن زندگی ممکن نیست- اما هنوز باید صبر کنیم. آره من این را می گفتم. اما حالا می پرسم: صبر برای چه؟ از شما می پرسم صبر برای چه؟ بخاطر چه؟ بخاطر که؟ به من می گویند که همه چیز یکباره دست نمی دهد. هر فکر و اندیشه ای رفته رفته و در موقع خود صورت می گیرد. ولی باید دید چه کسی این را می گوید. گواه و مدرک درست و عادلانه بودن این گفته چیست؟ شما به ترتیب و نظام طبیعی اشیا و قانون پدیده ها استناد می جویید. اما این با کدام نظام و قانون وفق می دهد که من- آدم زنده- آدم با هوش و اندیشه- سر دره ای مات و سرگردان بایستم و در انتظار بمانم تا خود آن سر به هم بیاورد و یا رسوب و گل و لای آنرا پر کند. در صورتی که ممکن است من بتوانم از آن بگذرم و یا پلی بر آن بکشم. و من باز می پرسم صبر برای چه؟ چه فایده از انتظار وقتی که دیگر نیرویی برای زنده ماندن باقی نمانده است و با وجود این زندگی لازمست و می خواهم زنده باشم و زندگی کنم.« آنتوان پاولویچ چخوف- انگور فرنگی »   &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-111890523402254496?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/111890523402254496/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=111890523402254496' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/111890523402254496'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/111890523402254496'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/06/blog-post_15.html' title=''/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-111876764295976044</id><published>2005-06-15T08:47:00.000+04:30</published><updated>2005-06-14T21:17:22.960+04:30</updated><title type='text'>27 خرداد...</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;فقط سه روز به روز سرنوشت ساز جمعه 27 خرداد مانده.&lt;br /&gt;ای کاش می توانستم مخالفان شرکت در انتخابات را متقاعد کنم که الان وقت خوابیدن نیست. وقت قهر کردن هم.اگر اعتراضی هم هست با شرکت کردن در این انتخابات و رای دادن به کسانی که شعارشان دموکراسیست باید بیان شود نه با تحریم. من و تو با تحریم کردن چیزی را نه به دست آورده ایم و نه به دست می آوریم. تحریم کردن در این شرایط یعنی ما به دنبال دموکراسی از راه مستقیمش نیستیم.. آره ما عادت داریم همیشه شرایط را برای خودمان بحرانی کنیم تا حماسه بیافرینیم. اما دیگر دوران این حماسه آفریدن ها گذشته.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-111876764295976044?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/111876764295976044/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=111876764295976044' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/111876764295976044'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/111876764295976044'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/06/27_14.html' title='27 خرداد...'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-111839854327662263</id><published>2005-06-11T02:15:00.000+04:30</published><updated>2005-06-14T11:02:22.226+04:30</updated><title type='text'>پاییز پدر سالار</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;بالاخره رمان سیصد و چند صفحه ای و زیبای پاییز پدر سالار نوشته گابریل گارسیا مارکزرا بعد ازدو ماه تمام کردم. دلیل طولانی شدن خواندن این رمان عالی یکی سخت بودن سبک نگارش آن بود و دیگر اینکه هراز چند صفحه با صحنه ای روبرو می شدم که دیگر نمی توانستم ادامه بدهم. در حقیقت دو ماهی را با این رمان زندگی کردم.&lt;br /&gt;گارسیا مارکز در این کتاب یک دیکتاتور به معنای واقعی کلمه را از دید افراد مختلف به تصویر کشیده. ژنرالی که با کودتا به حکومت می رسد و بعد کشتار وسیعی رئیس جمهور کشور می شود. ژنرال شخصیت پیچیده ای دارد. او از طرفی از اینکه حکومت می کند ناراحت و افسرده است و از طرف دیگر شیفته قدرت. مردم طوری حضور او را قبول دارند که هرگز نمی توانند زمانی که او نباشد را تصور کنند. آنها اعتقاد دارند از آغاز زمان او وجود داشته و تا همیشه خواهد بود و از این فکر که اگر او نباشد بر سرشان چه می آید وحشت دارند. یک قسمت جالب برای نشان دادن این باور زمانیست که نویسنده می گوید اگر روزی خبر مرگ ژنرال را به هیئت وزرایش بدهند آنها مضطربانه به دنبال شخصی می گردند که این خبر را به او برساند.&lt;br /&gt;مردم که دیگر مطمئن هستند او به صورت طبیعی نخواهد مرد ادعا می کنند او کسیست که به وجود آمده تا حرکت شهاب سنگی که هر صد سال یک بار قابل رویت است را دو بار ببیند و شاید بعد از دومین بار بمیرد اما او که بیش از صد سال حکومت کرده برای دومین بار هم ستاره را می بیند و برایش اتفاقی نمی افتد تا امید همه کسانی که به دنبال آزادی از طریق معجزه هستند نقش بر آب شود.&lt;br /&gt;مردم از دست او نمک سلامت می گیرند و اعتقاد دارند دستش شفا بخش است. مادر بد کاره اش بعد از مرگ تبدیل به یک قدیسه می شود. و خانه اش محلیست که در اطرافش افلیجان و جزامیان و کوران در انتظار دریافت نمک شفا بخش از او هستند.&lt;br /&gt;نزیک ترین افرادش را به طرز وحشتناکی می کشد و برای ارضای غرایزش دست به وحشیانه ترین کارها می زند.&lt;br /&gt;و سرانجام در حالی که تمام کشور را به نابودی کشانده در اتاقش می میرد.&lt;br /&gt;در طول حکومتش افراد بسیاری را می کشد از سیاسیان و مخالفان و کشیشان تا مردم عادی و کشتار دست جمعی دو هزار کودک.مارکز کلمبیایی از برجسته ترین نویسندگان آمریکای لاتین و جهان است که در سال 1982 موفق به دریافت جایزه ادبی نوبل شد. این رمان را هم به سبک مخصوصش یعنی رئالیسم جادویی نوشته.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-111839854327662263?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/111839854327662263/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=111839854327662263' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/111839854327662263'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/111839854327662263'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/06/blog-post_10.html' title='پاییز پدر سالار'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-111729410277497673</id><published>2005-05-29T07:28:00.000+04:30</published><updated>2005-06-07T10:41:41.506+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;می خواهم در انتخابات شرکت کنم تا از حداقل آزادی ای که دارم استفاده کنم. دوست ندارم قدرت به دست پدر سالار بیافتد تا دوباره فریبم دهد. نمی خواهم قدرت دست کسی بیافتد که به جای پناه بردن به قدرت مردم به حکم حکومتی پناه می برد یا کسی که هدفی جز ویرانی وطنم ندارد.&lt;br /&gt;نمی خواهم وبلاگم تبدیل به یک سایت تبلیغاتی شود اما قرارست نظراتم را بنویسم. من معین و احزاب حمایت کننده اش را انتخاب می کنم چون به ادامه اصلاحات امیدوارم. چون اصلاحات بهترین راه رسیدن به دموکراسیست . نه انقلاب نه دخالت قدرت های خارجی نه شورش و کودتا متعلق به عصر ما نیستند. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-111729410277497673?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/111729410277497673/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=111729410277497673' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/111729410277497673'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/111729410277497673'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/05/blog-post_28.html' title=''/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-111699739072302446</id><published>2005-05-24T21:02:00.000+04:30</published><updated>2005-05-25T09:37:00.686+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;دختری قبل از رسیدن به مقصد از تاکسی پیاده می شود. مرد هم. دختر می دود. مرد هم. دختر به تنها مغازه باز پناه می برد. چند دقیقه بعد خبری از مرد نیست. دختربه سمت خانه می دود. خیس عرق است. اشک در چشمانش جمع شده . نفس نفس می زند. احساس می کند قلبش دارد از سینه اش بیرون می زند. پسرکی در راه چیزی می گوید. به دویدن ادامه می دهد. جوانی چیزی می گوید. به دویدن ادامه می دهد. در خانه را باز می کند. وارد می شود. در را می بندد و گریه می کند. هق هق می کند. به خانه رسیده . به منطقه امن. اما مردی بیرون در حالی که دوربین دوچشمی در دست دارد از پشت پنجره اش او را می پاید. تا اگر جلوی پنجره ظاهر شد او را ببیند. پسرک چند لحظه پیش وچیزی را که گفته بود فراموش کرده جوانک هم. اما او همه را به یاد دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از هر 10 مرد 4 نفرشان در برخورد با زنها با دیدی کاملا جنسیتی با آنها برخورد می کنند. این آماردر کشورهای جهان سومی وحشتناک تر است.امروز دیگر اگر در خیابان راه بروید و متلک نیاندازید کاری غیر عادی انجام داده اید.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-111699739072302446?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/111699739072302446/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=111699739072302446' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/111699739072302446'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/111699739072302446'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/05/blog-post_24.html' title=''/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10173770.post-111625290640686295</id><published>2005-05-17T06:14:00.000+04:30</published><updated>2005-05-21T19:34:08.143+04:30</updated><title type='text'>توهم خود برتر بینی از نوع ایرانی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;" هنر نزد ایرانیان است و بس " تا به حال هیچ به این فکر کردید که این جمله چقدر احمقانه ست؟ که این باور چقدر در عقب ماندگی ما نقش داره؟&lt;br /&gt;اغلب ما این باور را داریم که هوش ایرانی و ایرانیان از بسیاری از مردم دنیا بیشترست یا اصلا ایرانیان باهوش ترین مردم دنیا هستند. اما بیایید قبول کنیم که اینطوری نیست. آیا غیر از اینست که ما اغلب عادت کرده ایم تنها به منافع زودگذرمان بیاندیشیم و حتی به خاطر به دست آوردن آنها حاضر باشیم ضررهای زیادی را در آینده نصیب خود کنیم؟ از زندگی صرف برای آینده صحبت نمی کنم چون اعتقاد دارم باید در هر زمان از زندگیمان لذت ببریم نه اینکه زمانی را فدای زمانی دیگر کنیم. اما مگر نمی شود به طریقی زندگی کنیم که لذتمان همیشگی باشد؟&lt;br /&gt;برای مثال اگر دقت کرده باشید هر گاه خواسته ایم به فکر آینده مان باشیم تصمیم گرفته ایم چندین خانه و زمین و ملک و ماشین بخریم و کنار بگذاریم تا در آینده دچار مشکلی نشویم . یعنی درست کاری کرده ایم که در آینده هم همین مشکلات در جامعه وجود داشته باشد. در واقع مدام عقب ماندگیمان را برای آیندگان به ارث می گذاریم.&lt;br /&gt;بیایید به جای اینکه با خرید ملک و زمین آینده خودمان را تضمین کنیم به فکر تغییر طرز تفکر و دیدمان نسبت به زندگی و جامعه باشیم تا آینده همه جامعه را تضمین کنیم. ما باید دید جهان سومیمان را- دید زیر کار دررو و سطحی نگرمان را- عوض کنیم. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10173770-111625290640686295?l=koolebaar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://koolebaar.blogspot.com/feeds/111625290640686295/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10173770&amp;postID=111625290640686295' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/111625290640686295'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10173770/posts/default/111625290640686295'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://koolebaar.blogspot.com/2005/05/blog-post_16.html' title='توهم خود برتر بینی از نوع ایرانی'/><author><name>...</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03569439925335947511</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
